تبليغاتX
لوگوس
همیشه می گویند جنگ بدترین فاجعه دست ساز انسان است این حرف برای من وامثال من که در جنگ نبودند فهم آن کمی  دشوار است ولی وقتی انسان به بازماندگان جنگ نگاه می کند از انسان بودن  جنگ طلبان احساس شرم می کند .

چند روز پیش یک ارباب رجوع با ظاهری ژولیده ونامرتب  به من مراجعه کرد برای انجام یک کاری .متاسفانه کار ایشان درجایی ظاهرا معطل مانده بود نخست گمان بردم از کسانی استکه  درعقب مانده ترین حالت بیشترین انتظار را دارند وبیشترین خواسته ها.

عذر خواستم وبه او گفتم  کار وی رانمی توانم انجام دهم وتا بازگشت متولی انجام کار باید صبر کند گویی عجلهفراوانی داشت از من خواست که  با همدیگر پیش معاون برویم .معاون نیز ابتدا اورا به من معرفی کرد وگفتایشان استاد خواهرمن هستندلطفا کارشان را انجام بده .من نیز پذیرفتم کارشان را انجام دادم ورفت .

از یکی از همکاران که کنارم ایستاده بود سوال کردم  که  خواهر آقای فلانی دانشجو هستند جواب داد بله با این تفاوت که دارند تخصص قلب میگیرند گفتم پس ان آقایی که اینجابودند چه کسی بودند ؟جواب داد:دکتر فلانی،متخصص قلب در بیمارستان فلان.

یکه خوردم وقتی شگفتی مرا دید ادامه داد:البته ایشان زمان جنگ در بیمارستان صحرایی بودند وبعد از جنگ به این حالت گرفتار شدند .

دکتر بود وشاید دارای دانشی بس افزون ودارای تخصص قلب ؛ایشان هم می توانست همانند دیگر هم صنفان خود شیک لباس بپوشد با افتخار به جایگاه اجتماعی خود ببالد و... ولی این مردچنین نبود چرا چون بهترین چیز خودرا فدا کرد آنهم در جنگ در خانمانسوزترین اقدام بشر وحال در گمنامی وتنهایی خود شاید هوس گذشته ها را می کند. 

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 1:24 |

        در الگوي جديد تفكر در جهان معاصر به جاي اينكه چيستي پديده‌ها مورد مطالعه قرار گيرد, بررسي مكانيزم پديده‌ها مورد عنايت قرار گرفته است.

        در اين الگوي جديد هر پديده را به دستگاه يا جعبه سياهي تشبيه مي‌كنند كه از درون آن هيچكس خبر ندارد. مهم آن است كه به مكانيزم عمل آن پديده توجه نمائيم, ببينيم چه چيزهايي وارد آن مي‌شود و چه چيزهايي از آن بيرون مي‌آيد.

        در بررسي پديده‌هاي سياسي و از آن جمله احزاب نيز از اين الگوي مطالعه جديد استفاده شد و مي‌توان يكي از كاركردهاي احزاب سياسي را نقش " جعبه سياه" برشمرد.

        برطبق اين الگو بايد ديد كه احزاب چه چيزهايي را از جامعه مي‌گيرند و چه چيزهايي را به جامعه تحويل مي‌دهند. بديهي است كه در اين گردش با سه عامل سروكار داريم.

1ـ داده‌ها يا درواندادها (input) به مجموعه اطلاعاتي كه از محيط جمع‌آوري شده و به داخل جعبه سياه      (مثلاً حزب) داده مي‌شوند, اطلاق مي‌شود.

2ـ يافته‌ها يا برونداده‌ها ( output) عبارتند از كليه تصميم‌ها, مقررات, شعارها, موضعگيريها, خط مشي‌ها, جهت ‌گيريها, تاكتيكها, استراتژيها و ... كه از جعبه سياه (حزب) خارج شده و در اختيار جامعه و دولت و ساير ارگانهاي سياسي, اجتماعي, اقتصادي و فرهنگي قرار مي‌گيرند.

3ـ باز خورد يا (feedback) عبارت است از بازتاب آن دست يافته‌ها (output) كه دوباره به صورت داده‌ها (input) وارد جعبه سياه (حزب) شده و به صورت يافته‌هاي (outputs) جديدي را از آن خارج مي‌شود.

در نمودار زير چرخه بال در يك پديده نشان داده شده است.[1]

دولت

حزب

انسان

(outputs)             black box            inputs

 

                                    feed back

        به طور كلي مقصود از كاركرد جعبه سياه در حزب آن است كه احزاب سياسي به عنوان ماشيني بر سر راه حكومت و پارلمان و مردم قرار گرفته‌اند بايد خواسته‌ها, گرايشات, عقايد و افكار عمومي متشابه را متشكل نمايند تا در پرتو آن تربيت سياسي, مشاركت سياسي, وضعيت مطلوب و در يك كلام زندگي بهتر سياسي براي افراد جامعه فراهم شود.[2]

 

 نظامهاي حزبي

        موريس دوورژه نماي سه گانه‌اي براي نظامهاي حزبي ارائه مي‌دهد كه شامل نظام تك حزبي, دو حزبي و چند حزبي است.

  نظامهاي تك حزبي

        ريمون آرون در كتاب " دموكراسي و توتاليتريسم" در توصيف نظام تك حزبي مي‌نويسد: ويژگي اين رژيم انحصارطلبي و واگذاري فعاليتهاي سياسي شروع به يك حزب خاص است.

        از ويژگيهاي ديگر احزاب واحد و به عبارت بهتر رژيمهاي تماميت خواه اين است كه نوعي رمانتيسم و آرمانگرايي و خيالپردازي نيز بر آنها حاكم است. [3]

        يكي از مهمترين دلايل پيدايش چنين سيستمي ناتواني سيستم پلوراليستي احزاب در حل معضلات سياسي و اجتماعي جوامع غرب بوده است. در حقيقت نظام تك حزبي از درون نظام تعداد احزاب سر بر كشيده است.

        وقتي انديشه‌هاي سياسي ليبرال دموكراسي و محافظه‌كاري و سوسياليستي يكي پس از ديگري در گره‌گشايي مشكلات ناشي از جامعه صنعتي و سرمايه‌داري ناتوان ماندند سيستم حزب واحد براي اداره جامعه بهترين روش ممكن تشخيص داده شد تا موانعي كه بر سر راه زندگي مطلوب جوامع صنعتي وجود داشت برطرف نمايد.[4]

        در يك نظام تك حزبي فراگردهاي تعيين كننده سياست, حكومت و رهبري سياسي تقريباً يكسره در چهارچوب يك حزب منحصر به فرد عمل مي‌كنند. احزاب كوچك ممكن است كه وجود داشته باشند, اما آنها چندان كوچكند كه نمي‌توانند بر آنچه كه در درون حزب عمده رخ مي‌دهد, اعمال نفوذ موثري بكنند.[5]

        در دولتهاي دستخوش نوسازي, نظامهاي تك حزبي از نظامهاي چند حزبي استوارترند براي مثال دولتهاي دستخوش نوسازي كه نظامهاي چند حزبي دارند, در مقايسه با دولتهاي مبتني بر يك حزب مسلط و يا دو حزب, براي مداخله نظامي آمادگي بيشتري دارند.[6]

        يكي از توجيهاتي كه براي سيستم تك حزبي از طرف بنيانگذاران و طرفداران اين سيستم بكار رفته اين است كه چون تفرقه و انشعاب در ملت مايه شكست و ضعف و سستي است, بهتر آنست كه تمامي ملت تحت يك اراده واحد, ايدئولوژي واحد, دولت واحد, رهبر واحد و سرانجام حزب واحد متحد شده و به صورت ملت يكپارچه و همشكل اسباب ترقي و  پيشرفت خود را فراهم نمايد.[7]

        عبدالرحمن عالم در كتاب بنيادهاي علم سياست نظام تك حزبي را مختص كشورهايي مي‌داند كه داراي ايدئولوژي كمونيستي هستند. وي اشاره مي‌كند كه: اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي نخستين كشوري بود كه با حزب كمونيست حاكم نظام تك حزبي را برگزيدند.[8]

        البته پس از جنگ جهاني اول تركيه, آلمان, ايتاليا, اسپانيا و پرتقال و چند كشور ديگر نيز نظام تك حزبي را برگزيدند. هر چند برخي وجود نظام تك حزبي در كشورهاي جهان سوم را عامل مقابله با نيروهاي گريز از مركز و هرج و مرج مي‌دانند ولي برخي ديگر وجود اينگونه احزاب در كشورهاي جهان سوم را عامل انسجام مردم اين كشورها مي‌دانند.

 

 نظامهاي دو حزبي:

        نظام دو حزبي عبارتست از يك نظام چند حزبي كه در آن دو حزب به گونه‌اي نسبتاً پايدار از اهميت و برجستگي خاصي برخوردار مي‌شوند. اين نظام وجه بارز نظام سياسي انگلستان مي‌باشد.[9] محل تولد نظام دو حزبي را انگلستان مي‌دانند. وجود ويك‌ها و توريها سپس ليبرالها و محافظه‌كارها و در حال حاضر حزب كارگر و حزب محافظه‌كار اين واقعيت را به اثبات مي‌رساند. اما نظام دو حزبي امكان وجود حزب كوچكتر سوم يا ائتلافهاي موقت را نيز ناديده نمي‌گيرد.[10] قاطعيت و شفافيت نظام دو حزبي باعث شده است تا بسياري از سياست شناسان آن را به گونه‌اي آرماني به عنوان بهترين و مناسبترين وجه زندگي حزبي عنوان مي‌كنند.[11]

        معمولاً سيستم دو حزبي در كشورهايي كه مردم آن از وضع خويش رضايت كامل دارند بوجود مي‌آيد. در سيستم دو حزبي هر يك از احزاب بطور متناسب قدرت را در دست مي‌گيرند. حزب پيروز, حزب اكثريت است و حكومت را در اختيار دارد و حزب اقليت و شكست خورده كارش انتقاد و نظارت است.[12]

از جمله مزيتهاي نظام دو حزبي مي‌توان موارد زير را نام برد:

        چون در نظام دو حزبي همه وزيران از يك حزب, حزب اكثريت هستند, كابينه‌هاي با ثبات تشكيل مي‌شود. ثبات حكومت نيز كارايي اداري و استمرار سياست را در كشور تامين مي‌نمايد. حكومت دموكراتيك در مفهوم واقعي به وجود مي‌آيد و حزب مخالفت نيز نقش سازنده‌اي ايفا مي‌كند.

        نقايص آشكار نظام دو حزبي چنين است: نظام دو حزبي اعتبار قوه مقننه را به شدت نابود مي‌كند, سبب غلبه قوه مجريه بر آن مي‌شود, انتخاب راي دهندگان فقط به دو حزب محدود است و در آخر اينكه تقسيم جامعه به دو حزب سبب ناديده گرفتن شمار زيادي از ديگر منافعي مي‌شود كه در قلمرو اين دو حزب قرار نمي‌گيرند.[13]

 

  نظام چند حزبي

        نظام چند حزبي عبارتست از نظامي كه در آن بيشتر از دو حزب بازيگر اصلي صحنه سياسي باشند. در اين نظام آرا بين چندين حزب تقسيم شده و فاصله آنها با يكديگر زياد نيست. از بعد موازين دموكراسي ليبرال قوت اين نظام از ساير نظامها بيشتر است.[14]

        در نظام چند حزبي انتخابات در دو نوبت انجام مي‌شود و راي اكثريت نسبي احزاب متعدد ملاك پيروزي و قدرتمندي آنها محسوب مي‌شود.

        در اين نظام معمولاً هيچ يك از احزاب قادر نيستند اكثريت را در پارلمان بدست آورند. به ناچار حزبي كه اكثريت نسبي آرا را كسب كرده است براي تشكيل كابينه با احزاب ديگر ائتلاف مي‌كند و دولتهايي كه به اين شيوه بر سر كار مي‌آيند از ثبات و استحكام چنداني برخوردار نيستند.

        خصوصيت ديگر نظامهاي چند حزبي آن است كه انضباط, سازماندهي و تشكيلات در اينگونه احزاب نه آنچنان سخت و محدود و بسته است كه در عرف حزبي نظامهاي تك حزبي ديده شد و نه آنچنان باز و ملايم و سازمان نايافته هستند ك بتوان آنها را با نظام دو حزبي يكسان دانست.[15]

        از حمله معايب نظام چند حزبي است اين است كه در اين نظامها قوه مقننه كشور به محل دسيسه‌ها و عرصه كشاكشهاي دسته‌ها تبديل مي‌شود و در آخر اينكه اگر شمار زيادي از احزاب سياسي در كشور باشد و هيچ يك از آنها اكثريت مطلق نداشته باشند, مخالف يا اپوزيسيون سازمان يافته و سالم كه براي دموكراسي پارلماني ضروري است نمي‌تواند رشد و توسعه يابد.




1ـ حسين تبريزنيا, پيشين, صص 55ـ53.

2ـ همان, ص 62.

1ـ احمد , نقيب زاده, ص 109.

2ـ حسين, تبريزنيا, همان, ص 91.

3ـ ساموئل, هانتينگتون, پيشين, ص 607 ـ 606.

4ـ همان, ص 609.

1ـ حسين تبريزنيا,  پيشين, ص 100.

2ـ عبدالرحمن, عالم, صص 355ـ 354.

3ـ احمد , نقيب زاده, پيشين, ص 98.

4ـ عبدالرحمن, عالم, همان, ص 352.

5ـ احمد, نقيب زاده, همانجا.

حسين, تبريزنيا, پيشين, ص 104.

2ـ عبدالرحمن, عالم, همان, ص 353.

3ـ احمد, نقيب زاده, ص 102.

1ـ حسين تبريزنيا, همان, صص 108 ـ 107.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 9:46 |
در میان جامعه شناسان سیاسی تقریبا اتفاق نظر وجود دارد که سیاست زدگی امورات جامعه خود  نشانه ای از وجود خلل در آن است  به نوعی  زمانی  که جامعه دچار بحران  در یکی از بخشها شود  ثقل  آن بخش به بخش  دیگری منتقل وتوازن وموازنه  جامعه را به هم می زند .در ایران این امر برجستگی بسیاری دارد  چرا که تمام احاد ایرانیان از وکیل وپزشک ومهندس گرفته تا  رفتگر وبقال وگاودار خودرا استاد بلا منازع سیاست  دانسته وبا جسارت وجرات بسیار به تحلیل امور پیچیده مملکتداری  می پردازند .

البته نکته ای که پنهان نیست اینکه فرد در یک جامعه پیشرفته ومترقی  این وظیفه را به یک کاردان  محول می کند اما  در جامعه ما  این وظیفه را فرد خود  مستقیما انجام می دهد .

نمونه جالب ان  انتخابات اخیر میاندوره ای در برخی از شهر ها است  که برخی بدون در نظر گرفتن بسیاری از عناصر  وسازه های یک تحلیل   قدم به جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی نهاده اند که  .این امر بسیار خطرناک است  نه از آن جهت که درکوتاه مدت خودرا نشان می دهد بلکه خطرناک از آن جهت که رفلکس ها وواکنشهای  تندتری را به دنبال دارد  چرا که کنش  برپایه بنیادی واساسی به تحلیل سازنده وصحیح نپرداخته است.

البته قضاوت وتحلیل  دیگر جوامع ومردمان متاسفانه در فرهنگ ایرانیان به قاعده ای لایتغیر تبدیل شده است قاعده ای که به یک حقیقت بیشتراعتقاد ندارد که دائر مدار آن نیز ما هستیم بلکه برعکس این اعتقاد ،  باید باور  به آن داشته باشیم که به جای یک حقیقت ،حقایقی متعددی وجود دارند  وما تنها یک ی از آن حقایق هستیم .

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 19:10 |

موافقين احزاب

        زماني وجود احزاب, مورد پسند نبود و هنوز هم عده‌اي هستند كه احزاب را باعث نفاق, دودستگي, تقسيم و اختلاف يك ملت, عامل اختناق افكار مستقل و آزادي مي‌شناسند. آنها بر اين عقيده‌اند كه ممكن است در شرايطي خاص احزاب سياسي مورد سوء استفاده قرار گيرند و آلت دست و حافظ منافع يك عده بخصوص يا يك دولت خارجي شوند, معهذا صاحبنظران اجتماعي احزاب را موجد و موسس همفكري و تشريك مساعي يك عده مردم و تشكل و هماهنگي آنها در جامعه مي‌دانند. بايد تلاش نمود از سوء استفاده‌ها جلوگيري شود. اين امر عملي‌تر است تا از بين بردن آنها.[1]

        احزاب سياسي در جوامع انساني مي‌توانند كاركردهاي مثبت زيادي داشته باشند و از اين طريق بر پويايي يك نظام سياسي موثر باشند. از جمله مزاياي احزاب سياسي مي‌توان به چند مورد اشاره نمود:

        استواري يك نظام سياسي دستخوش نوسازي به توانايي احزاب سياسي آن بستگي دارد, و يك حزب نيز به نوبه خود, در صورتي توانا است كه از پشتيباني توده‌اي و سطح نهادمندي آن است آن كشورهاي دستخوش نوسازي كه به سطوح بالايي از استواري سياسي بالفعل دست يافته‌اند دست كم, يك حزب سياسي نيرومند داشته‌اند.[2]

        همچنين يكي ديگر از جنبه‌هاي توانايي حزب پيچيدگي و عمق سازماني آن است و اين امر به ويژه در پيوندهاي آن با سازمانهاي اجتماعي ـ اقتصادي چون اتحاديه‌هاي كارگري و انجمنهاي دهقاني, متجلي مي‌شود.[3]

        از نقطه نظر ديگر يك نظام حزبي نيرومند, نخست مي‌تواند اشتراك سياسي را از طريق نظام سياسي گسترش دهد و در نتيجه, فعاليتهاي سياسي ناهنجار يا انقلابي را خنثي كرده يا تغيير جهت دهد و دوم, اشتراك گروههاي تازه تحرك يافته را به مسيرهايي هدايت كند كه به نظام خلل نرساند. بدين سان, يكم نظام حزبي نيرومند سازماندهي و شيوه‌هاي نهادمندي را براي جذب گروههاي تازه به درون نظام فراهم مي‌آورد.[4]

        از فعاليتهاي مهم حزب‌هاي سياسي انتخابات و سازماندهي آن است. يعني حزب به نظرهاي پراكنده انتخاب كنندگان جهت و سازمان مي‌دهد و آنها را پيرامون يك يا چند خواست كلي به صورت برنامه كم و بيش روشن مي‌نماياند. اگر حزب نباشد تعيين يك برنامه و خط مشي كلي سياسي سخت خواهد بود. به زبان ديگر به جريان سياسي غيرمتمركز و پراكنده تمركز و جهت مي‌دهد و آن را از چهره سياست خرد به درآورده. و به آن سيماي سياست كلان مي‌بخشد حزب با گرد آوردن نيروهاي تك تك شهروندان و سازمان دادن قدرت و نفوذ بزرگ پديد مي‌آورد.[5]

 

 

به طور خلاصه مي‌توان گفت:

        وجود احزاب با طبيعت انسان هماهنگ است, موفقيت دموكراسي مستلزم احزاب سياسي است. كشور از آشوب نجات مي‌يابد. از خطرهاي وضع مستقيم قانون اجتناب مي‌شود. حزب استبداد قوه مجريه را مهار مي‌كند. اعتبار قوه مقننه افزايش مي‌يابد, انتخابات آسان مي‌شود, بين ارگانهاي حكومتي هماهنگي به وجود مي‌آيد. حكومت طبقاتي به حكومت مردم تبديل مي‌شود, ارزش آموزشي وسيعي دارد و روحيه انضباط را رواج مي‌دهد.[6]

 

  مخالفين احزاب

        روسو معتقد بود كه اراده عمومي واقعي نمي‌تواند در كشوري كه احزاب يا فرقه‌هايي فعاليت دارند خود را نمايان كند.[7]

        مخالفين احزاب و نظامهاي حزبي دلايل چندي را در جهت تائيد نظر خود بيان مي‌دارند كه در اين جا به بخشي از آنها اشاره مي‌شود.

        برخي معتقدند كه حزب با تشكيلات سنگين و مجهز فرد را در خود حل مي‌كند و آزادي عمل و اراده را از وي مي‌گردد و فرد ناچار است از تصميم‌هايي كه رهبران به نام حزب مي‌گيرند فرهان برند و پيروي كنند, در حاليكه اگر عضو حزب نبود آزادي عمل بيشتري داشت هر اندازه سازمان و تشكيلات حزب مجهزتر و مردم و ملكش سامان يافته‌تر باشد به همان نسبت شخصيت و آزادي فردي از ميان مي‌رود و به جاي آن شور و هيجان‌هاي گروهي جاي گزين آن مي‌شود.

        همچنين براي به دست آوردن قدرت هر حزب در جستجوي گردآوري  اعضاء بيشتر است و با اعلام برنامه‌هاي رنگارنگ و فريبنده هر حزب تنها خود را صالح و بر حق براي رهبري ملت و اداره كشور دانسته كار, برنامه و جهان‌گيري ديگر حزب‌ها را بد مي‌دانند از اين رو گفته مي‌شود كه وجود حزب تفرقه انگيز و مغاير وحدت ملي است.[8]

        مخالفان حزب استدلال مي‌كنند كه همه مسايل اجتماعي و اقتصادي جنبه سياسي ندارد بلكه بسياري از آنها فني است و حل اين دشواري هاي اجتماعي نياز به دانش و آگاهي‌هاي علمي و فني دارد و با شعارهاي سياسي نمي‌توان گره اين مشكلات را گشود.[9]

        همه منتقدان نظام حزبي در زمينه معيني اشتراك نظر دارند. جرج واشنگتن زمانيكه درباره آثار وخيم روح تحزب بر نظام حكومت آمريكا هشدار داده بود, به گونه‌اي از همه قاطعتر و دشوارتر به اين موارد اشاره كرده بود. او گفته بود كه حزب: شوراهاي همگاني را همواره مختل مي‌كند و مديريت عمومي را به ضعف مي‌كشاند حزب با ايجاد رشك‌هاي بي‌دليل و هشدارهاي دروغين, اجتماع را بر مي‌آشوبد و دشمني بخشي از اجتماع را بر ضد بخشي ديگر بر مي‌انگيزد و به شورشها و نافرمانيها گهگاهي دامن مي‌زند. حزب درها را به روي نفوذ بيگانگان و فساد باز مي‌گذارد و آنها از طريق برانگيختن سوداهاي حزبي به آساني به دستگاه حكومتي راه مي‌يابند. بدين سان سياست و اراده يك كشور تحت‌الشعاع سياست و اراده كشوي ديگر قرار مي‌گيرد.[10]

در آخر اينكه از جمله معايب احزاب مي‌توان موارد ذيل را به صورت فهرست وار چنين برشمرد:

        حزب يك پديده سياسي غيرطبيعي است, نظام حزبي فرقه‌گراي را مي‌آفريند, افراد با استعداد حزب مخالف ناديده گرفته مي‌شود, منافع حزب به منافع ملت ترجيح داده مي‌شود. رياكاري و دورويي را تشويق مي‌كند, فرديت و هويت انسان را خرد مي‌كند, اعضا را هتك نظر مي‌نمايد, نظام را ضايع مي‌گرداند, سرانجام به دست انجمنهاي حزبي يا دسته‌هاي خصوصي مي‌افتد, از توده مردم تبعيت مفرطي مي‌شود, مردم آموزش سياسي نادرستي مي‌يابند, تاثير معكوسي بر زندگي محلي دارد, حكومت را بي‌ثبات مي‌كند, حزب سازمان خيانت اجتماعي است, براي برآمدن از عهده ضرورتها ضعيف است و در آخر اينكه از ديد منتقدان حزب و حزب گستري اتلاف پول و فرصتي براي فرصت طلبان است.[11]

        ديويد هيوم دانشمند انگليسي كه با صراحت از زيانمندي احزاب سياسي سخن رانده است, احزاب را عجيب‌ترين پديده‌هايي مي‌داند كه تاكنون در امور بشري به ظهور رسيده‌اند و از ظهور اين پديده ناميمون اظهار تاسف مي‌كند.

 



3ـ حسين تبريزنيا, پيشين, ص 42.

1ـ ساموئل هانتينگتون, پيشين,  ص 591.

2ـ همان, ص 593.

3ـ همان, صص 597 ـ 596.

4ـ عبدالحميد, عبدالحمد, پيشين, صص 433 ـ432.

1ـ عبدالرحمان, عالم, پيشين, ص 351.

2ـ همانجا.

1ـ عبدالحميد, ابوالحمد, پيشين, 438ـ 437.

2ـ همان, ص 440.

3ـ ساموئل هانتينگتون, همان, ص 586.

1ـ عبدالرحمن , عالم, پيشين, ص 47.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:12 |
از زمانی که آقای احمدی نژاد بر اریکه ریاست جمهوری تکیه زده است هرازگاهی  جملاتی بیان می دارد  که واکنشها نسبت به آن چندین برابر  کنش آن است .

البته باید ت.جه داشت که کشورهای خارجی از سادگی وبی پیرایگی آی رئیس جمهور نهایت  استفاده  رابهدست آوردهاند آقای  احمدی نژاد متاسفانه سیاست را چون رابطه خویشاوندی فرض می گیرد  واز پیچیدگی های  تودروتوی  آن آگاه نیست اطرافیان آن نیز به او بنا به هر دلیلی از دادن مشاوره  کارساز ابادارند .

حال انتخابات مجلس شورای اسلامی در پیش استآیا این مجلس می تواند از حالت قربان گویان رئیس جمهور خارج شده وبا او از در  پیچیدگی های سیاسی در آید ؟

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 13:4 |
ترا در میان ویرانه های خیال  خویش،در کندوکاوبیابان گردی های احساس یافتم .در گوشه ای از باورهای کودکانه ام.در کنجی از آه وناله وفریاد ،در انبوهی از شور وشوق

تورا یافتم  ولبخند طراوت در میان بوستان  زندگی ابدی شد من،آن انسان همیشه غمین ،آن از رمق افتاده  در زندگی  به ناگه با نسیم شادابی  در راه شادمانی افتادم  وشب داستان رهرو  عاشقی تنها شد  که غم  را از هیجان شادی بر می گرفت

از دوستان تشکر می کنم نام مورد نظر من برای  دختر بانوی خودم «لیساء» هستش نظر دوستان چیه؟

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 0:55 |
۱۰ روزی میشه که اصلن ننوشتم   ادم تنبلی  نیستم  که گوشه ای کز کنم وتن پروری کنم بلکه به این دلیل بوده که مسافری داشتم که بعد از ۹ ماه  انتظار بالاخره رسید  وکلی  دور وبرمان رو شلوغ کرد  ودوم  تو این گیرودار امتحاناتم شروع شد  واسه همین نتونستم  بنویسم  امیدوارم اینک که به آرامش دوباره رسیدم بتونم  نخست  به دوستانم سر بزنم واوضاع واحوال  فضای مجازی   را جویا بشم وهم بتونم و وبلاگ خودم برسم  

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:24 |
2 اهداف: احزاب سياسي به شكل امروزين خود از دستاوردهاي عصر جديد به شمار مي‌روند كه همانطور كه گفته شد با ظهور دولتهاي ملي و برقراري سيستم پارلماني از قرن 17 در اروپا آغاز شدند و در قرن 18 و 19 تكامل يافتند. پيدايش احزاب سياسي امروز با شكلهاي پيچيده و اهداف مشخص احزاب سياسي با نضج دموكراسي و تكامل پروسه انتخابات همراه بوده است. موريس دوورژه مي‌گويد: " احزاب سياسي همزمان با آئينهاي انتخاباتي و پارلماني به وجود آمده‌اند و توسعه آنان توأمان صورت گرفته است. اين احزاب در آغاز با شكل‌ كميته‌هاي انتخاباتي ظاهر شدند." پيدايش احزاب با رواج دموكراسي و سيستم پارلمانتاريستي و انتخابات همراه بود؛ بنابراين هدف احزاب نيز معطوف بود به احراز كرسيهاي بيشتر در مجلس و كسب قدرت سياسي از راه مبارزات. پس مهمترين هدف حزب را مي‌توان كسب قدرت سياسي دانست. همچنين هر حزبي فلسفه و عقل وجوديش مبارزه است و هيچ حزبي حذف كنيد چيزي كه به جاي مي‌ماند ديگر حزب نيست؛ بيشتر به يك اتحاديه صنفي, انجمن فرهنگي و ... شباهت دارد؛ زيرا در اين صورت فاقد عنصر سياسي است و همچنين اگر عنصر مبارزه اجتماعي از احزاب گرفته شود در آن صورت احزاب وسيله‌اي براي مقاصد مشخصي مي‌شوند. 2 ويژگيها: از ويژگيهاي احزاب سياسي آن است كه از طريق انتخابات و مبارزات پارلماني قدرت سياسي را احراز نمايند, مبارزه مسالمت‌آميز را براي بدست آوردن كرسيهاي بيشتر و تشكيل حكومت گسترش دهند. به ايجاد نظم و ارتباط ميان اعضا از طريق راي گيري و محافل ويژه حزبي اقدام نمايند و داراي سلسله مراتبي باشند كه حافظ انسجام و هماهنگي حزب باشد. از ديگر ويژگيهاي حزب آن است كه داراي ايدئولوژي و شعار و فلسفه و جهت‌گيري طبقاتي و استراتژي باشد به گروهي كه فاقد اين عناصر است حزب اطلاق نمي‌شود. يكي ديگر از ويژگيهاي مهم احزاب سياسي و تفاوت آنها با ساير گروهها ذينفوذ آنست كه احزاب سياسي تلاش مي‌كنند تا قدرت سياسي را مستقيماً در دست گرفته و يا در آن شريك شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادي و غيرمادي خود جامعه عمل بپوشانند. به قول موريس دوورژه احزاب يكي از سازمانهاي شناخته شده پيكار سياسي هستند. وي هدف مستقيم احزاب را به جنگ آوردن قدرت يا شراكت در اعمال آن مي‌داند. بعضي از دانشمندان علوم سياسي گروههاي ذينفوذ را در مقوله احزاب سياسي تلقي نموده‌اند و تفاوتي بين آنها قايل نشده‌اند. اما موريس دوورژه مي‌گويد: " حزب فقط حزب است و احزاب سياسي سازمانهايي هستند كه فقط براي فعاليت و اقدام سياسي به وجود آمده‌اند. برعكس, گروههاي ذينفوذ سازمانهاي غيرسياسي هستند كه اساسي ترين فعاليتشان نفوذ بر قدرت است."
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:58 |
منابع مختلف تعاريف متعدد و گاه متضادي از حزب سياسي را ارائه مي‌نمايند كه در اينجا به تعدادي از اين تعاريف اشاره مي‌گردد. حزبهاي سياسي را مي‌توان در اصل برحسب هدف مشتركشان تعريف كرد حزبها مي‌خواهند قدرت سياسي به دست آوردند, به تنهايي يا با همكاري حزبهاي سياسي ديگر. به گفته جوزف شوچيتر "نخستين و مهمترين هدف هر حزب سياسي چيره شده بر حزبهاي ديگر است, تا به قدرت دست يابد يا در قدرت بماند" همين هدف دست يافتن به قدرت سياسي حزبهاي سياسي را از گروههاي ديگر در نظام سياسي مشخص و متفاوت مي‌كند. تعريف ديگر حزب سياسي را تشكيلاتي مي‌داند كه در آن همفكران و طرفداران يك آرمان, داوطلبانه گردهم مي‌آيند و علي القاعده آگاهترين عناصر يك طبقه يا اقشار اجتماعي متحد المنافع را گرد مي‌آورد كه بيانگر آن طبقه يا قشر بوده و آن را در مبارزات اجتماعي رهبري نمي‌نمايند. اين تعريف 4 خصيصه را براي احزاب بر شمرده است. 1ـ سازمانهاي مركزي و رهبري كننده و پايدار و ماندني 2ـ سازمانهاي محلي پايدار كه با سازمانهاي مركزي پيوند هميشگي داشته باشد. 3ـ رهبران مركزي و محلي حزب بايد مصمم باشند كه قدرت سياسي را در پهنه كشور ـ به تنهايي يا به ياري احزاب ديگر در دست گيرند. 4ـ حزب بايد از پشتيباني توده مردم برخوردار باشد. موريس دوورژه مطالب مختلفي از حزب سياسي ارائه داده است كه در بيشتر آنها به نحوه شكل‌گيري و اهداف حزب سياسي اشاره كرده است در كتاب اصول علم سياست ] احزاب سياسي [ را گروههاي بنيان يافته, منظم و مرتبي مي‌داند كه براي مبارزه در راه قدرت ساخته شده‌اند و منافع و هدفهاي نيروهاي اجتماعي گوناگوني را (طبقات, واحدهاي محلي, دسته‌هاي نژادي, جماعاتي داراي منافع خاص) بيان مي‌كنند و خودم به درستي وسيله عمل سياسي آنان مي‌باشند. در بخش ديگري از اين كتاب نيز موريس دوورژه مي‌نويسد كه احزاب سازمانهايي هستند كه فقط براي فعاليت و اقدام سياسي به وجود آمده‌‌اند. اين نويسنده همچنين در كتاب احزاب سياسي نيز تعريف ديگري از حزب سياسي ارائه مي‌كند: " يك حزب, يك گروه اجتماعي نظير شهر و دهكده نيست بلكه مجموعي از گروهها و جمعي از گروههاي اجتماعي پراكنده در اطراف مملكت است ( قسمتها, كميته‌ها, انجمنها و غيره) كه به وسيله سازمان‌هاي هماهنگ كننده بهم پيوسته‌اند." عبدالحميد ابوالحمد نيز در كتاب مباني سياسي دو تعريف را از حزب ارائه مي‌نمايد 1. " حزب گروه شهروندان با آرمانهاي مشترك و تشكيلات منظم و متكي به پشتيباني مردم است كه براي به دست گرفتن قدرت دولتي يا شركت در آن مبارزه مي‌كنند." 2. " حزب اجتماع گروه شهرونداني است كه آرمان مشترك و منافع ويژه‌شان آنان را از گروه بزرگ‌تر كه جامعه ملي است, مشخص مي‌سازد و با داشتن تشكيلات و برنامه منظم و ياري مردم مي‌كوشند كه قدرت دولتي را در كشور به دست گيرند يا اينكه با اين قدرت همباز گردند ... برنامه و آرمانهايشان را به تحقق برسانند و در اين راه از همه توانايي, به ويژه از ابزارهاي قانوني ياري مي‌گيرند." دكتر علي شريعتي نيز در كتاب شيعه يك حزب تمام حزب را چنين تعريف مي‌كند:"حزب عبارت از سازمان اجتماعي متشكلي است داراي جهان بيني,ايدئولوژي,فلسفه تاريخ,نظام اجتماعي ,فلسفه سياسي جهت‌گيري سياسي,سنت,شعار,استراتژي وتاكتيك مبارزه وآرمان كه مي‌خواهدوضع موجودرادرانسان,جامعه ملت ياطبقه‌اي خاص(جهاني, ملي, طبقاتي) تغيير دهد و وضع مطلوب را جانشين آن سازد." انديشمندان غربي هر كدام به فراخور جهانبيني خود تعاريف مختلفي از حزب سياسي را ارائه نموده‌اند در كتاب بنيادهاي علم سياست اثر عبدالرحمن عالم به تعدادي از اين تعاريف اشاره شده است ادموند بورك حزب سياسي را چنين تعريف كرد: " هيئتي از مردم است كه به خاطر پيشبرد منافع ملي با كشش مشترك براساس برخي اصول سياسي مورد توافق, متحد شده‌اند." به عقيده گتل: " حزب سياسي مركب از گروهي از شهروندان كم و بيش سازمان يافته است كه به عنوان يك واحد سياسي عمل مي‌كنند و با استفاده از حق راي خود مي‌خواهند بر حكومت تسلط پيدا كنند و سياستهاي عمومي خود را عملي سازند." به گمان جيل كرستيت, حزب سياسي " گروه سازمان يافته شهرونداني است كه داراي نظريات سياسي مشترك‌اند و با عمل به مثابه يك واحد سياسي مي‌كوشند بر حكومت تسلط يابند. هدف اصلي يك حزب اين است كه عقايد و سياستهاي خودرادرسطح سياسي رواج دهد."ازنظرليكالي,حزب سياسي"گروه كم وبيش سازمان يافته شهرونداني است كه به عنوان يك واحدسياسي باهم عمل كنند,درمسايل عمومي عقايد مشتركي دارندوبااستفاده ازاختياردادن راي درراستاي هدفي مشترك مي‌كوشندبرحكومت تسلط يابند."مك آيور,حزب سياسي را "گردهمايي سازمان يافته براي حمايت ازبرخي اصول يا سياستهاكه ازراههاي قانوني مي‌كوشدحكومت رابه دست گيرد" تعريف كرد. ماكس وبرخمن تفاوت گذاري ميان گروههاي اقتدارگراو احزاب سياسي,معتقدبودكه احزاب سياسي بازهستند,يعني در احزاب سياسي به روش همه كساني كه مي‌خواهندعضوآن بشوند بازمراتب,امادرموردگروههاي اقتدارگراپذيرش آزادوجود ندارد. اين نيزازديدگاه ماركسيتي خود حزب را بدين ترتيب تعريف مي‌كند كه: " حزب اجتماع روشنفكران و طبقه برگزيده اجتماعي كه مانند دايره در بين تمام نهضتهاي كارگري قرار گرفته‌اند ولي هميشه از طبقه كارگر مشخص‌تر هستند" . حسين بشيريه نيز معتقد است: " احزاب سياسي در واقع شكل خاصي از سازماندهي نيروهاي اجتماعي هستند و خود به عنوان سازمان, تحت فشار گروهها و علايق اجتماعي مختلف قرار مي‌گيرند. در كشورهايي كه داراي نظام حزبي جا افتاده‌اي هستند, احزاب سياسي به عنوان حلقه پيوند ميان منافع اجتماعي و نهادهاي تصميم‌گيري سياسي عمل مي‌كنند. در آخرين نيز به تعريف حزب از ديدگاه هانتينگتون مي‌پردازيم هانتينگتون احزاب را اينگونه تعريف مي‌كند كه به دست مردان نوين در محيط‌هاي شهري آفريده مي‌شوند. رهبران احزاب معمولاً از ميان روشنفكران تحصيلكرده غرب با زمينه‌هاي طبقاتي متوسط و بالا بر مي ‌خيزند. در اين قسمت به تعاريف متنوع از احزاب سياسي اشاره شد كه هر كدام به نوبه خود راهگشاي محقق براي درك بهتر از معناي سياسي مي‌باشد.
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 17:3 |
چند وقتي است كه باورهايم به آشفتگي مي زند آنچنان كه گاها بغض مرا بيشتروافزونتر مي كند البته نه از عجز وناتواني كه از دوري است دوري از يك باور كه شايد زماني نه چندان دور با آن زيستم روانم را باآن جلا دادم وانديشه هايم را با آن شكل دادم باوري از جنس دشت وبيابان واز سنخ تشنگي وبي آبي. باوري كه برايم تنها بيآبي وصحرايي بودنش يك شكل است شكلي بي ارزش از يك انديشه جهاني عالمگير.چه در آن دشت وبيابان وكوير وسرشت خشنش آزادي را فرياد كشيدفريادي كه پ‍ژواكش پس از 1400 سال به من رسيده است فريادي كه هنوزهم از عطر خوش آزادي لبريز است آه اي يگانه وتنها كه هنوز تنهايي؛هنوز هم تشنگي ات بر آزاديخواهي ات در ميان مدعيان پاسدار انديشه ات ميچربد.اگر چه تشنگي ات از براي آزادي بود واينان همان بزدلان كوفي اند كه از روز واقعه فرار كرده وكنون به اين ديار نشسته اند . اي حسين ؛اي كه به ما آموختي در تنهايي بايد آزادي رارساتر فرياد زد
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 15:20 |
واژه شناسي حزب: واژه حزب در انگليسي Party و در فرانسه Parti ناميده مي‌شود, اصولاً حزب يك واژه عربي است كه بهترين معادل آن را در فارسي گروه يا دسته بكار مي‌برند گرچه معناي اين دو واژه در زبانهاي اروپايي با الفاظ ديگري بكار رفته است مثلاً گروه را Group و دسته را Faction مي‌نامند. اما در فرهنگ سياسي جامعه‌ ما واژه حزب مترادف با همان Party در زبانهاي اروپايي بكار رفته و رايج است. كاربرد واژه Party در ادبيات سياسي حتي بر مفهوم طبقه نيز تقدم تاريخي دارد. در قرون وسطي اين واژه معناي نظامي داشته و به عده‌اي اطلاق شده است كه براي رفتن به صحنه نبرد از ديگران مجزا مي‌شدند و مي‌رفتند. بعد از آن اين واژه در مورد اشراف شورشي كه عليه لويي سيزدهم و چهاردهم با بيگانگان متحد شده بودند اطلاق مي‌شد. در طول قرن نوزدهم براي مدتها واژه Parti با گرايش يا طرز فكر مترادف بود, گرايشي كه انديشه هاي يك طبقه يا گروه اجتماعي مشخص را به نمايش مي‌گذارد, مثلاً حزب كارگر معناي يك سازمان كارگري تلقي نمي‌شد بلكه گرايشي بود براي دفاع از منافع كارگران . در اروپا واژه حزب از قرن 18 در ادبيات سياسي متداول شد. چنانكه ديويد هيوم رساله احزاب را در سال 1760 منتشر ساخت و در آن نقش برنامه‌ را در گردهم آوردن افراد متفرق را بر سازمان مقدم‌تر دانست. موريس دوورژه در نخستين صفحه كتاب احزاب سياسي خود تصريح مي‌كند كه شباهت واژه‌ها نبايد ما را به اشتباه بيندازد, زيرا واژه حزب را در مورد بسياري از شكلهاي قبلي هم به كار مي‌برند كه با سازمان‌هاي امروز كه به تنظيم عقايد عمومي در دموكراسي‌هاي جديد مي‌پردازند, بسيار متفاوت بوده‌اند. عبدالمحيد ابوالحمد در كتاب مباني علم سياست بر اين مطلب تاكيد مي‌كند كه مفهوم حزب سياسي با "دسته", "فرقه", "محفل" , "مجلس", "جمعيت" , " انجمن", "گروه", "صنف", "سنديكا", "سازمان" و نامهاي مانند آن يكي نيست. مطلب اشاره مي‌نمايد كه هيچ كدام از واژه‌هاي بالا با مفهوم مورد نظر حزب سياسي مترادف نيست و گاهي با آن تفاوت ژرف دارد.
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 0:11 |
روشی که دردنیای امروزبرای فهم متون به کارمی گیرند،روش« فهم ساختاری متون»است، روشی که نصرحامد ابوزیدجهت فهم متن مقدس مسلمانان–قران کریم–پیشنهادمی کند. ابوزيدمباحث رايج علوم قرآني را از منظري جديدوبا ذهنيت امروزي بررسي كرده اين راستا ازتمامي ابزارها وروشها وعلوم شناخته شده بشري بهره مي گيردانديشه وي ساختاري دوگانه داردازسويي به سنت ياميراث مي پردازدكه شامل موضوعات كهن در ميراث اسلامي است وي مي كوشدبابكارگيري نظريه هاي متن شناختي وروشهاي متن پ‍‍‍‍ژوهي وزبان پژوهي قرائتي تازه ازعلوم قراني به دست دهد. هرچندصورتبندي نظرات وي جديدوتازه است ليكن لوازم واسباب نظريه وي همگي در متون سنت وميراث گذشته موجوداست مثلاوي وجودنظريه نسخ واسباب نزول ومكي ومدني بودن آيات را روشنترين دليل وجودرابطه ديالكتيكي ميان متن قرآن وواقعيت پيراموني آن تلقي مي كند.ابوزيدواژه ديالكتيك(جدل)رابه مفهوم هگلي اش بكارنمي بردديالكتيك هگلي بدين معناست كه تزوآنتي تزازميان مي روندوسنتزيامحصول جديدي پديدآورندمتن قرآني وواقعيت چنين رابطه اي باهم ندارندبنابراين مقصودمولف ازاين واژه عليت،سببيت وتاثيروتاثر است. رهيافت ابو زيدرامي توان يك رهيافت نواعتزالي دانست كه مهمترين راه شناخت را در بهره گيري دوباره از عقلانيت ياتفكرعقلايي درپرتودانشهاي جديدبشري مي داندوبر سه معرفت شناختي استوار است : 1)نخست آن كه انسانهابنابه عدالت الهي قدرت دستيابي به معرفت وادوات آن را دارندعقل كه رسول باطني خداونددرميان انسانهاست،حجت خداوندبرخلق است وقادر است بدون ياري ووصايت ديگران به حقيقت دست يابد . 2)دوم آنكه شناخت امري نسبي است،چرا كه ازيكسوبشري است وازسوي ديگرمقيد ومحدودبه ابزارهايي كه خودمتحول ومتغيرندهمين اصل مبناي فهم تكامل وپيشرفت بشروانديشه هاي پيشينيان است. 3) اصل سوم نتيجه دو اصل پيشين است بدين معناكه باتوجه به اينكه شناخت امري نسبي بوده وتحول وتكامل مي يابدبايدنوعي شك نقادانه را بكاربردتابتوان كاستي انديشه هاي پيشينيان را شناخت وفرايندمعرفت انساني را پيش برد. مهمترين نظريه ابوزيد همان پيوند متن وواقعيت است مرادازواقعيت تمامي زمينه هاي اجتماعي اقتصادي سياسي وفرهنگي موجودپيش وپس از شكل گيري متن است كه بطورخاص در زبان قوم منعكس مي شودبراساس اين نظريه هرمنوتيكي هيچ متني درخلاءوفارغ اززمان ومكان خودشكل نمي گيردبلكه هماره هرمتني بويژه يك متن زباني آيينه زبان فرهنگ ومولف ومخاطبان خوداست هيچ متني به زباني غيراززبان مولف ومخاطبان آفريده نمي شودوقرآن نيزكه متني زباني است از اين اصل مستثني نيست . رابطه ديالكتيكي متن وواقعيت رابطه اي دوسويه است براين اساس اگربخواهيم درباره متن قرآن سخن بگوييم لازم است بدانيم قرآن بازتابي صرف ومنفعلانه ازواقعيت وزمانه اش نيست بلكه اولاآن را به شيوه اي موثربازسازي مي كند؛يعني عناصرمنفي آن راكنارمي گذاردوبرخي ديگررامي پذيردوعناصرجديدبه آن مي افزايدثانياپس ازآن كه اين متن،متن حاكم وغالب درفرهنگ جامعه شدبرواقعيت پيرامون خودنيزتاثير مي گذارد. بنابراين متن قرآني دومرحله را پشت سرگذاشت نخست مرحله تكوين وشكل گيري درواقعيت كه مدت آن ازآغازبعثت پيامبراكرم تاهنگام تدوين مصحف قرآن بود ومرحله دوم شكل دهي به واقعيت كه آن نيزازابتداي بعثت آغاز شده وهماره وهمه جادرتاريخ فرهنگ اسلامي ادامه داشته است.دردوره نخست فرهنگ وواقعيتهاي خارجي ازطريق مهمترين سازوكار خوديعني زبان،تاثيرخودرا برنحوه شكل گيري متن قرآن مي گذارندبنابراين في المثل آيات مكي بامدني ازحيث محتواومضمون وهم ازنظرشكل وساختارمتفاوت هستندامادردوره دوم قرآن خودبه متن حاكم ومرجع درفرهنگ اسلامي بدل شده وتمامي وجوه اين فرهنگ(ازجمله متن)رامتاثركرده است . ابوزيدشناخت متن قرآن رابراساس رابطه متن وواقعيت مي داندودر پژوهش خوددرعلوم قرآني مانندمفهوم وحي،مكي ومدني،اسباب نزول،ناسخ ومنسوخ ،اعجاز ومناسبات سياق آيات وسوره ها ازاين اصل وبا بكارگيري دانشهاي زبان شناختي نشانه شناسي وهرمنوتيك زمان خود بررسي مي كند . علمای علم اصول اگر به اهمیت اسباب نزول برای فهم معنا،تاکیدداشتند،روش ساختاری ازدیدگاه گسترده تری به مساله نگاه می کند،زیرا دراین روش برای بدست آوردن معنای درست آیات،به مجموع ساختارهای تاریخی واجتماعی قرن هفتم میلادی نگریسته می شود. اماروش فهم ساختاری متن،فرق می گذارد میان معناهاودلالتهای تاریخی که ازساختارالفاظ استنباط می شود،ومیان معناومفهومی که درساختار تاریخی واجتماعی زمان تفسیرشکل می گیرد.این فرق گذاری ازاهمیت بسیاربرخورداراست،به شرط اینکه مفهوم وبرداشت جدیدازمعنای آیات سرچشمه بگیردوباآن ارتباط محکم واساسی داشته باشد،مانندارتباط سبب ومسبب وعلت ومعلول.علاوه برساختارهای کلی اجتماعی ووتاریخی زمانه ماقبل نزول وحی،که بایدمدنظر قرارگیرند،مراحل وسطوح متعدد دیگرنیزوجود داردکه باید درروش فهم ساختاری رعایت شوند. دراین جا ما به برخی ازآن سطوح به عنوان مثال اشاره می کینم : 1.ساختارترتیب نزول وحی: ساختارترتیب نزول،همان ساختارتاریخی وتدریجی وحی است،ساختاری که البته برخلاف ساختارسوره هاوآیات قران،به شکلی که اکنون وجود دارد،بوده چنانکه می بینیم تمام یااکثر مفسران براساس همین ساختارفعلی قرآن کریم،تفسیرهایشان را سامان داده اند،امااین روش یک حقیقت رامغفول می گذاردوآن این است که الفاظ قرآن کریم درطول حدودبیست وسه سال (زمان نزول تدریجی وحی)معناگرفته اند،پس لازم نیست که یک لفظ قرآنی،درموقعیتهای گوناگون برمعنای خوددلالت کند. بنا براین اگردرروش فهم ساختاری،فهم متن براساس ترتیب نزول،برا ی کشف معناها ودلالت های لفظی،اهمیت دارد،قرائت براساس ترتیب تلاوت،به لحاظ کشف ازعمق وژرفای قران وتاثیرآن مهم است.روش فهم ساختاری می خواهددریک نظم کلی،هردوروش رارعایت کند ودرعین حال ازفرقهای این دوروش غافل نیست.چنین رویکردتلفیقی ،به این دلیل است که درپرتوقرائت تاریخی متن می توان تطورساختاری آن رابدست اورد،مثلامی توان فهمید که کدام آیه مکی است وکدام آیه مدنی،ولی این روش عاجزازکشف تاثیرهای دلالی است که ساختارفعلی قرآن از آن برخوردار است.مساله مهم در روش فهم ساختاری ، جمع بین هردو بعد تاریخی وتدریجی قرآن کریم در فرآیند تفسیر وفهم است . به گمان ابوزيد،شايديكي ازمهمترين وضروري ترين پژوهشهاي اين روزگاربازنگري تاريخ قرآن ازهنگام نزول تا تدوين آن به صورت متني مكتوب درمصاحف است واين مهم بامساله شماره گذاري آيات،نقطه گذاري،اعراب وتعيين شكل حروف دركشاكش تعددواختلاف قرائتهاگره خورده است. تمایز ساختار نقلی از ساختار تشریعی : سطح مهم دیگری که بعدازمرحله قبلی درروش فهم ساختاری متن لازم است،درنظرگرفتن ساختارنقلی وروایی برخی ازآیات است مرادازاین مرحله آن است که بایدتمایزقایل شدبین آیاتی که به نحو تشریع وحکم قطعی آمده و آیاتی که برسبیل تحدی،توصیف،تهدید،انزار،پند واندرز و... نازل شده است . بافت لغوی متن : سطح دیگری که بایدمدنظرقرارگیرد،مرحله ترکیب لغوی است،این سطح بسیارپیچیده تراز سطح ترکیب دستوری ونحوی متن است،تاکنون غالب مفسران مسلمان به ساختاردستوری و نحوی متن قران توجه بسیارکرده اندولی به ساختارلغوی آن چندان توجهی نکرده اند.درمرحله ساختارلغوی غالبا به روابطی مثل فصل وصل میان جملات،روابط تقدیم وتاخیر،اضمار و اظهار،ذکروحذف وتکرا رو.. پرداخته می شود.چنین مسایلی ازمهم ترین عناصردلالی در فرایندکشف معناهستند.درمیان دانشمندان مسلمان نخستین کسی که به این سطح ازتفسیرمتن پرداخته است،«عبد القاهرجرجانی»است.اوکتابی مهمی داردبه نام دلائل الاعجاز. دراینگونه پژوهشهابعدازمرحله تحلیل نحوی وبلاغی متن که معمولادرعلم بلاغت سنتی مورد توجه قرارمی گیرد،به دانشهایی جدیدی چون تحلیل گفتمان وتحلیل متن،به شکل امروزین انها،پرداخته می شودقصدابوزیدازبکارگیری این ابزارها،این است که بتوان سطوح بیشتری از ژرفاوساختارکلام خداوندراکشف وروشن كرد.اماانچه که مربوط به متن سنت یعنی احادیث شریف نبوی می شود، درنهابایدهم به نقد متن(درایه)وهم به نقدسند(رجال)همت گماشت. سرشت ياماهيت كلام خداوندچيست؟سوالي كه ابوزيدمي پرسدوهمودرمقام پاسخ مي گويدكه پاسخ صحيح به اين پرسش مهم واساسي قدم اول براي طرح روش صحيح فهم وتفسيرقران است به گونه اي كه اين تفسيربانيازهاي تازه دوران جديدتطبيق كندودرعين حال با سرشت وقواعد زباني اين كلام سازگار باشد. درميراث گذشته تا اين پرسش تحت عنوان قديم يا جديد بودن قرآن طرح مي شد به جاي گفتگوي آزادانديشه ها،اين حاكميت سياسي عباسي بودكه مساله را طرح وبسط دادحاكميت سياسي يك باردرعصرمامون ومعتصم به نام عقلانيت در اين ماجرا دخالت كردوطرفداران قديم بودن قرآن را با تفتيش عقيده تحت فشار قرار دادكه در تاريخ اسلام محنت نام گرفت.قائلان به قديم بودن قران معتقدندكه اين كتاب كلام ازلي خداوندويكي ازصفات ذاتي وقديمي است بارديگرحاكميت سياسي درعصرمتوكل عباسي پابه عرصه فكروانديشه گذاشت اما اين بار به بهانه رفع شبهه ودفع فتنه.در اين دوره طرفداران حدوث قرآن موردآزار واذيت قرارگرفتنداين گروه قرآن را امري مخلوق وحادث مي دانند.زيرا صداها وواژگان وجملات حادث هستند ونمي توان ذات الهي را به اين امر نسبت داد . زمينه ها وشرايط تفسير قرآن پژوهش انتقادي تاريخي درعلوم قرآني نشان مي دهدكه متن قرآني درآغاز تكوينش نه يك متن واحدبلكه مجموعه اي از متون بود بنابراين قرآن يكباره ويكجابرپيامبر نازل نشده ودرمدت بيست واندي به صورت پاره پاره فرودآمده بااين وجودآيات پراكنده دريك متن واحدگنجانده شد.اماتدوين اين آيات وسوره هابراساس ترتيب نزول نبود مبناي ترتيب وتدوين آيات قرآني درمصحف كنوني همچنان در پرده ابهام است پس مادرشناخت متن قرآني وپژوهش درعلوم قرآني بادوگونه ساختار مواجهيم :ترتيب نزول وترتيب تلاوت بنابراين درفهم وتاوبل قرآن لازم است ميان دوزمينه اساسي ازسطوح مختلف سياق تفاوت قائل شويم نخست زمينه كمي نزول ديني درقرن هفتم ميلادي است اين سياق عناصراجتماعي سياسي اقتصادي ديني فكري وفرهنگي زمان نزول را شامل مي شود. زمينه دوم همان نزول تدريجي است كه ازنظر تاريخي وروش شناسي منشاياعلت ساختارخاص قرآن به شمار مي آيد اين زمينه كلي نيزخودداراي اجزاوسياقهاي كوچكتر است درمتن قرآني صرفا ترتيب تلاوت است واز اين جهت ممكن است بسياري ازسياقهاي جزئي ودروني متن قرآن راپنهان يامحوكند.بنابراين ضروري است پژوهشگرروايات وكتب مربوط به اسباب نزول وناسخ ومنسوخ رابانگاهي تاريخي و انتقادي بازخواني كندتادردام توجيه ها وتاويلها ي جدلي از اين روايات ومكتوبات نيفتد. آنطورکه نصرحامدابوزیدمستندات اولیّة اسلام قرآن وحدیث رامتن می داندامکانات تأویلی فراوانی پیش میکشدفرستنده،درفرایندارتباطی مدنظرما،خداوند بوده وگیرنده‌ای یعنی رسول اسلام،که برانسان بودن اوتأکید شده پیام یعنی قرآن راازطریق مجرای ارتباطی یعنی روح مقدّس ورمزگان زبان عربی دریافت کرده است هرمنوتیک مدرن پیشنهاد میکند فهم ازآنجمله فهم متن ودرنتیجه قرآن،پس ازپذیرفتنش بعنوان متن عملی تأویلی‌ست.هرفهمی همانطورکه گادامرمیگویددوخصلت تاریخی وزبانی داردمنش تاریخی متن،درفاصلة زمانی متجلّی میشود؛یعنی شکافی که میان افق روزگارپیدایی متن وافق روزگارتأویل وجوددارد..خلاصه اینکه نگاه کردن به قرآن بعنوان متن که درهرمنوتیک نصرحامدابوزیدمسأله‌ای اصیل است امکانات جدیدی فراهم می‌آوردکه بانگاه سنّتی که مفروض داشتن خاستگاه فرهنگی وتاریخی کتاب مقدّس راالحاد میدانست متفاوت است ازجملة پیامدهای این نوع نگاه،تفسیردوبارة قوانین الهی‌ست.تفسیردوبارة قوانین براساس افق کنونی و درنظرگرفتن قرآن بعنوان محصولی«فرهنگی»که البتّه خود فرهنگ بزرگ دیگری پدید آورده ازدینامیک کدقرآن بدست آمده وبه این ترتیب،قرآن وهمینطورحدیث مانندهرمتن دیگر،اجازة تأویل مدام را فراهم میسازد. کتاب نصرحامد ابوزید،معنای متن،پژوهشی درعلوم قرآن نمونه متأخرترازتلاشی است.به گفتة نویسنده که به دین ازمنظرهرمنوتیک می‌نگرد،این پژوهش ادامة تلاش برای پیوند دادن میراث به روش‌های علمی معاصراست ولی غرض ازپیونددادن میراث،یعنی قرآن به روشهای علمی معاصرچیست؟پاسخ به این پرسش درجای دیگری ازهمان کتاب آمده است:«برخی مدعی‌اند که متن قرآنی،متنی خاص است وویژگی‌اش ناشی ازقداست والوهیت خاستگاه آن است،امابه رغم این ادعا قرآن متنی است زبانی ومنسوب به فرهنگی خاص. بنابراین«خاص»بودن قرآن دیگربه واسطة آن نیست که کلام خداوند است؛اگرقرآن خاص است،ازآن رواست که به فرهنگی خاص تعلق دارد.درنتیجه"مبانی فرهنگی" برریشة الهی قرآن پیشی می‌گیرد،واولویت می‌یابدولی این مبانی فرهنگی چیست؟ چه نیازفرهنگی سبب گردید که قرآن،قرآن شود،یعنی یک متن زبانی متعلق به فرهنگی خاص؟ پاسخ به این پرسش درمبحث دیگری ازکتاب یافت می‌شود.زیرعنوان"آیین ابراهیم"خود نویسنده این پرسش را به میان می‌آورد که "چرا باید به دین ابراهیم بازگشت؟" پاسخ ابوزید به اختصاراین است:"جستجو به دنبال دین ابراهیم، درحقیقت،جستجو از هو