تبليغاتX
لوگوس
  می توان دشواره های موجود در جوامع عربی در رابطه با رابطه دین وسیاست را زیاد,پیچیده ودرهم تنیده دانست.که بسیاری از گروههای از جمله جنبشها وگروههای اسلامی,در تلاشندتا جامعه خویش را از این فرایندپرتناقض خارج سازند وبرهمین اساس برای برآورده ساختن منظور, این گروههادرپی مشارکتنداگر چه برخی از این گروهها برای دستیازی به اهداف خود عزلت وکنارکشیدن از جامعه را در پیش می گیرند.

ازجمله این گروهها برخی ازجماعتهای اسلامی هستنداگرچه برخی ازگروههای اسلامی خواستار مشارکت جدی درفعالیتهای اجتماعی بوده وبادیگرگروههای اجتماعی وسیاسی همکاری می کنند کنارکشیدن وعزلت از جامعه را می توان در گروههایی مشاهده کردکه از مفاهیمی چون جامعه جاهلی,دوری وهجرت بهره می گیرند,وبااستفاده ازاین مفاهیم توانستندبرپیروان خودتاثیرژرفی بگذارند.این مفاهیم(دوری,هجرت)ناشی از ساختار اندیشه ورزی  آنها بوده وبر شیوه تعامل و اندیشه آنها نز اثرگذاشته است.

این مفاهیم دایره دیداین گروههارا محدود کرده وافراد جامعه به دیده بیگانه نگریسته می شود.هیچ رغبتی به گفت وگووآمیختگی باآنهاازخودنشان نمی دهندوکوچکترین اختلافی دراندیشه ورزی,پژواک بسیار منفی را در میان این گروهها ایجاد می کند.براین اساس است که عزلت عزلت به مثابه یکی از عوامل اصلی  پیدایی گروههای تکفیری ظاهر می شود.

این گروهها دیگر مسلمانان ناهمگرا وناهمگون باخویش رد زمینه های مذهبی ,فکری وحتی سیاسی را تکفیرکرده ودر بهترین آنهارا منافق وفاسق می نامدوهیچ رغبتی وتمایلی را به مشارکت با این کافران وفاسقان ومنافقان از خود نشان نمی دهندچرا که کفروفسق ونفاق خط ونشان آشکاری میان مسلمانان حقیقی با دیگران است.

درادبیات اینان"شهروند"تنهابرمسلمانان اطلاق می شودونسبت به پیروان دیگرادیان لفظ"اهل ذمه" بکاربرده می شود.حتی اگربرخی ازآنها ازنظردین مسیحی بوده ولی ازنظرفرهنگی وتمدنی در دایره اسلام قرار بگیرندباصفت"ذمی"مناسب ترین عنوان از نظر گروههای اسلامی برای آنان است.

درباوراین گروههااصلاح جامعه نه ازراه مسالمت آمیزکه تنهاازگذر اقدامات خشونت آمیز گذر می کند در این نگاه,گروههای اسلامی نقش قیم مآبانه ای را بازی می کنند که وظیفه راهبری جامعه به سعادت وخوشبختی اخروی ونجات مسلمانان از منجلاب وفساد دنیوی را دارند.گروههای خشونت گرای اسلامی خودرا جایگزین نظام حاکم دانسته ودر این امر خودرا ذیحق ترین در اداره مملکت می دانند.

شیخ راشد الغنوشی می گوید:«جنبش النهضه که در دهه 80 قرن گذشته با نام اسلامگرا خوانده می شد از خلال تجربه به اهمیت کار مشارکت جویانه ونه قیم مآبانه پی برداین امر,مارا به بازنگری در میراث جنبشهای اسلامی کشاندواندیشه خودرا از سلطه سمبل های کهن وجدیدآزاد کردیم...وباآنهابه عنوان  بخشی ازمیراث بشری ونه یک حقیقت مطلق اسلامی رفتارکردیم چراکه میان اسلام به عنوان کلیتی از ارزشهای مطلق واندیشه اسلامی به عنوان مجموعه ای از ارزشهای نسبی تمایز قائل شدیم وفرجام,رد تمام خاستگاه فکری کهن وجدیدبود» ۱

خشونت بنیادگرایانه که درادبیات سیاسی وفرهنگی اندک زمانی رواج یافته,درحقیقت«خشونتی است که گروههاوجماعت های بنیادگرا برای رویارویی باسلطه دولت واجبارآن برای پذیرش مطالبات ودرخواستهاویا سرنگونی وتاسیس آلترناتیو اسلامی بکار می برند.

خشونت چیست؟

تعریف اصطلاح خشونت در سه رویکرد مطرح است :

نخست:«خشونت استفاده عینی از قدرت مادی برای ضرر وآسیب رساندن به خویش یا دیگران  وتخریب دارایی ها برای تاثیرگذاری بر طرف مقابل است برهمین اساس رفتار خشونت آمیز متضمن قهرواجبار از سوی فاعل است ومقاومت وتسلیم ازجانب طرف تیررس است.

دوم:خشونت همان استفاده از قدرت مادی یا تهدید به استفاده از آن است این تعریف ,مفهوم خشونت را گسترده ساخته وشامل تهدید بالقوه وبالفعل درگفتار وکردار می شود.

سوم:این رویکردبه خشونت به عنوان مجموعه ای ازاختلافهاوتناقضهای پنهان درساختارهای اجتماعی واقتصادی وسیاسی جامعه می نگردوبرهمین اساس برآن ,نام کلی خشونت می نهد وازآن چند شکل برمی گزیند:نبود تکامل کشورداری درجامعه,تلاش برخی گروهها برای جدایی از دولت ,فقدان عدالت اجتماعی ومحرومیت گروهی معین درجامعه از برخی حقوق سیاسی ومحرومیت بسیاری ازشهروندان از نیازهای اساسی چون آموزش,بهداشت ,تغذیه و... ووابستگی خارجی.»۲

بنابراین هرگاه که علل ویا اهداف خشونت ,نوع خشونت را تعیین می کند به عبارتی اگر علل واهداف سیاسی باشند خشونت نیز رنگ سیاسی به خود می گیرد.در این فصل چون به خاستگاه خشونت سیاسی بنیادگرایان می پردازیم تنها به خشونت سیاسی  پرداخته می شود.

انواع خشونت سیاسی:

1)خشونت دولتی:«خشونت دولتی به خشونتی گفته می شودکه نظام سیاسی دربرخورد با شهروندان ویاگروههای معینی ازجامعه برای ادامه بقای خودوپایان دادن به نقش گروههای معارض به کارمی گیرد.که این امر رابا استفاده ازنهادهای قهرآمیز  نظیر؛ارتش ,پلیس,قوانین فوق العاده ونهادهای اطلاعاتی اعمال می کند.

2)خشونت مردمی:این نوع از خشونت از طرف مردم علیه  نظام سیاسی بکارگیری می شودوبردو نوع است اول انکه برخی از نهادها وموسسات در درون نظام سیاسی علیه یکدیگر استفاده می کنند.دوم اینکه برخی گروههاوجماعات بواسطه رقابتهای سیاسی ,اقتصادی, اجتماعی ویا دینی از آن بهره برداری می کنند.»١

خشونت سیاسی به تمام اعمال ورفتارهایی اطلاق می شودکه در برگیرنده استفاده عینی اززوریاتهدید با استفاده ازآن برای برآورده ساختن هدفهای سیاسی متعلق شکل نظام حاکم یا گرایشهای ایدئولوژیک ویا در راستای سیاستهای اقتصادی واجتماعی باشد.

آیا خشونت همیشه محکوم است؟

خشونت همیشه مردود نیست واین حقیقتی است که درشریعت دینی وقانونی برآن اتفاق نظر وجوددارد.فقه اسلامی برای برخورد باحاکم ظالم ,استفاده از خشونت را مجاز می داند.قانون طبیعی نیز استفاده ازخشونت را رد نمی کند چرا که خشونت  پدیده ای منفی یاهمیشه رضایت بخش نیست بلکه گاهی به ضرورتی تاریخی مبدل می شودوبرهمین اساس؛تحولات انقلابی بزرگ درتاریخ بشریت جز با  وجوددرجه ای ازخشونت,به وقوع نپیوستند.پس خشونت  سیاسی به عنوان یکی ازروشهای برای احقاق حق باقی می ماندوشایدتنهاروشی باشدبرای تغییرسیاسی واجتماعی  که در نبود روشهای مسالمت آمیزوکارآ ,جلوه گری بیشتری ازخود نشان می دهد.

از همین روی,بحث قبول یا ردخشونت سیاسی تنها یک موضوع اخلاقی نیست .بلکه دیدگاهی به سوی سیاست است ونیروهای مخالف نظام سیاسی و متمایل به تغییرسیاسی واجتماعی بهره گیری ازآن را برای ایجادتغییرکاملا برحق وقانونی می دانند.درحالتهایی که فشار برمردم افزون شود- نظام سیاسی مستبد,ناهنجاریهای اقتصادی واجتماعی حاد,استعمارو..ـ.خشونت سیاسی مردمی به صورت واکنشی در برابر خشونت نهادی یا ساختاری یا مادی رخ می دهدکه قدرت مستبدیا استعمارگر اعمال می کند.

بنیادگرایان وخشونت

رانده شدن گروههاوجنبشهای بنیادگرابه سمت وسوی اسلحه واعلام جهاد برای رویارویی بانظام  سیاسی رانبایدتنهابه حساب رغبت وتمایلشان برای خشونت وافراط گرایی گذاشت.بلکه این موضوع نیاز به شناخت علت هاوانگیزه هاازراه آنالیزواقعیت های درونی بنیادگرایان وواقعیت های برونی که باآن درداد وستد هستند,می باشد.

پژوهشگران  علت پناه جستن برخی از جریانهای بنیادگرا به خشونت را چندعامل می دانند:

«1)اندیشه انقلابی

2)سرکوب اندیشه دینی و نبود آزادی برای فعالیت های مشروع ,علنی وفقدان گردش قدرت ازراه مسالمت آمیز.

3)خروش جوانان وحاکمیت یاس وسرخوردگی ازتغییر مسالمت آمیز.

4)نبود عدالت اجتماعی وافزایش گروههای حاشیه نشین به علت  بحرانهای اقتصادی واجتماعی.»۱

بیشترپژهشهایی که به تحلیل گرایش بنیادگرایان به سوی خشونت پرداخته اندبه این عوامل بسنده کرده واز کنار برخی ازموضوعات اساسی گذشتندنظیر:

1)برخورد میان اسلام وسکولاریسم,به طوری که تا به اکنون دولت سکولار در جامعه اسلامی سرچشمه نگرانیها وبرخورد بوده است.»۲

2)تراوشات سکولاریسم دولت؛استبداد سیاسی,از بین رفتن آزادیها,محرومیت شهروندان ازحق مشارکت درقدرت که احزاب,سازمانهاونهادهای مدنی اورا نمایندگی کنند,بوده است.به عبارتی دولت  اقتدارگراخودبه عنوان محرک وکاتالیزور اساسی خشونت از راه استفاده ازقوه قهریه,قلع وقمع,شکنجه و زندان نمودپیدا کرده است»٣

3)«در کنار بیگانگی دولت سکولار واستبدادواقتدارگرایی آن پیروی مفرط از بیگانه وناتوانی در برآورده کردن انتظارات وانجام وظایف ومسئولیتهای اساسی,مشروعیت خودرانیزبه کلی از دست داده است.این امرباعث گشته تااعتمادواتکای خودرا بیش افزون به غرب منتقل کندتابتواندبقاوامنیت خودراتامین نماید پس ازجامعه منفصل ودر هراس ازآن به سمت اعمال قدرت عریان پیش رفت.»۴

این موضوع که که شکل گیری وزایش دولت در جفرافیای عربی واسلامی از ابتدای قرن گذشته بر مبنای الگوی سکولارونه شریعت وشرع اسلامی بوده,نسبت به آن درمیان گروههای سیاسی چه اسلام گراوچه سکولار اجماع وجوددارد.«این دولت الگوومشروعیت خویش راازغرب که میان دین ودلت  کاملاجدایی می اندازد,می گیرد»۵وازآن زمان «دشواره بنیادین مشروعیت دولت پا گرفت»۶

شرایط زایش دولت مدرن وعواملی که براساس آنها شکل گرفت به صورت خودکاری آن را باجامعه بیگانه مرتبط ساخت این دولت را«نخبگانی تحصیل کرده براساس الگوی غربی که همیشه آماده استفاده اززورراداشتندرهبری می کرددراین اوضاع بودکه دولت به مثابه قدرتی ازبیرون برای سیطره برداخل ظاهرمی شودودولت ابزاری برای برآورده کردن خواسته های نخبگان وابسته به غرب می شود ونه برآورده ساخت مصالح عامه.»۱

«تمام مراحلی راکه دولت در راه انتقال خویش ازالگوی لیبرالی به الگوی انقلابی سوسیالیستی وتمرکز برشعارهای وحدت گرایانه واستعمارستیزانه ومبارزه باامپریالیسم وتلاش برانجام تحول وآباد سازی کشورتاوحدت قومی پیموداکثریت مردم رانسبت به درستی ایدئولوژی وشعارهای آن قانع نساخت ودر مشروعیت سازی قانونی وقانون مداری وبرپایی دولت نهادی وموسسات مدنی وقانونی نیز باناکامی روبرو شد.دولت برهمان قوانین فوق العاده وشرایط استثنایی حکم رانددولت اگرچه درتوسعه در زمینه تاسیسات زیرساختی باموفقیت هایی قرین بودامااین امرناشی ازرسوخ استبداد وتورم اقتدارگرایی دولت بود.»۲

«همراه پیدا شدن نشانه های بحران درنتیجه تحولات سیاسی واقتصادی وآشکارشدن نتایج فاجعه بار احتکارقدرت وتکروی ودلزدگی وآشوبهای مردمی,که بحرانهای سیاسی,اقتصادی واجتماعی آن را شدت بخشیددولت به سمت وسوی سرکوب رفت تاسلطه خودرابار دیگربرای کنترل امور وادامه حیات خوداعمال دارد.»۳واین امر,اندک وجهه ای راکه به دست آورده بوددرراه پایداری وبقای خود فدا کرد.

این شرایط مبارزه ورویارویی بادولت را به امری محتوم تبدیل کردبه ویژه پس ازآنکه مردم برای پاسداری وحمایت از هویت واعتقادات خودوپس ازآزمودن ایدئولوژی های متختلف واشکال متفاوت آن,به اسلام روی آوردند.«معضل اساسی جامعه بادولت ناسازگاری باآن,اطاعت,پشتیبانی,تسلیم در برابر حاک,احترام به قوانین وتایید هیئت حاکمه است چه,این عوامل باعقاید,فرهنگ,تمدن واحساس روحی وروانی مردم سازش پذیر نبود.»۴

اگر الگوی دولت غربی دردموکراتیزاسیون قدم برداشته ودرراه احترام به مردم,گردش قدرت والتزام به قانون اساسی تلاش کرددولت سکولار درجهان عرب هیچ گاه  خودراپایبندبه قانون والتزام به آن و تاثریذیری ازرای مردم ندید بلکه این الگو از آن دسته الگوهایی بود که خودراصاحب اختیار می دید و برای رای مردم نیز چیزی قائل نبود وخودرامتعهد به بازسازی اجتماعی وفرهنگی می دانست که باید جامعه بایدازسنت وسلف خودجداگشته مدرن شود.واین امرنیز همراه بااسلام ستیزی وبکارگیری وسیع خشونت بود.

دولت تنهاقدرت نخبگان وآن هم دربرابرقدرت مردم رانمایندگی می کرد.چه,جداومستقل ازجامعه بوده وبرحمایت خارجی استواربود.دراین حالت حقی رابرای جامعه دراظهارنظروآزادی بیان در ایدئولوژی سکولارخودقائل نبود.بلکه تنهافروتنی وتسلیم وسازش دربرابرخودراازآنان طلب می کرد.

چنانکه ذکرشدسکولاریسم درکشورهای عربی واسلامی ایدئولوژی نخبگان غرب گرا بودوبرای اقشار بزرگ اجتماعی موردتاییدنبودبنابراین بخشهای وسیع مردم به سکولاریسم به عنوان سمبل دین ستیزی وخروج ازدایره شریعت می نگریستندکه به جای دشمن امت عمل می کند«مردم شریعت دیگری جز شریعت اسلامی رابرنمی تابنددرحالی که دولت سکولار قوانین خودرااز شریعت اسلامی ویاارزشهای امت نمی گیرد.نخبگان حاکم نیزاین موضوع رابه درستی می دانند برهمین اساس دربحرانها  به اسلام چنگ زده وازموسسات ونهادهای دینی خواستارموضعگیری  به سودشان بودندتابرای آنهامشروعیتی را به همراه آورد.»۱

قدرت حاکم حتی شکل قبیله گرای آن برای مقابله با اتهام جدایی دین ودولت تلاش کرد«تا مشروعیت  نظام خویش رابراساس ترکیب مشترکی میان قبیله گرایی واسلام ارائه کندتااتهامهاراناحق جلوه دهد که دراین زمینه نیزناکام ماند.چرا که دولت ارزشهای  اجتماعی,سیاسی و متافیزیکی اسلام رابه کناری نهاد وقرآن وسنت ؛که سرشت دین راتشکیل می دهنداززندگی سیاسی جداکردبرهمین اساس پیروان دین یک نظام اخلاقی وایمانی غیرقابل سازشی راتحمل کردنداخلاق گرایی دولتی که جداشده ازبنیادهای شرعی اسلامی ومتافیزیک بود سرشت ونهاداخلاقی جامعه را ازهم گسست.»۲

فرجام چنین وضعیتی واکنش جامعه وشهروندان به قدرت بود «دولت یاهمان قدرت خودرادرسیستمی ازسرکوب نفرت آورکه مشروعیت خودرا نه ازقانون اساسی که ازمنطق زوروابزارآن به دست می آورددرچنین سیستمی,شهروندعادی تنهابه نام شهروندخوانده می شودوهیچ اراده ای نه برتصمیم گیریهاکه حتی بر خویش نیز ندارد.سیستم حکومتی آمیزه ای ازنظام اربابی  اسقفی وسیستم بوروکراسی به ارث رسیده ازاستعمارمی شود...واین برای یک شهروند,شری خارجی که براوتحمیل شده است و مشارکت حتی اگردرقانون اساسی نیز به آن تصریح شده باشدامری محال است.»۱

به رغم این بحران,که دولت به آن دچارشدلیکن«دولت سکولار,چه درشکل جمهوری,پادشاهی ویاقبیله ای توانست باوجودهرج ومرج های اقتصادی,بحرانهای سیاسی ودور شدن مردم ازآن وتلاشهای انقلابی وحتی شکستهای  نظامی پابرجا بماند.»۲

چنین دولتی پس به ناچار باجریان اسلامی که به عنوان جایگزین آن درآمده ومسئولیت شکستهاو ناکامی های پی درپی رامتوجه آن می کندمی بایستی به نقطه برخورد برسد.

وضعیت هریک ازآنهانیزکاملاباژگونه بودهرآنقدر که جریان اسلامی نیرومندتر گشته واقبال مردمی نسبت به آن گسترده تر می شوددولتنیز خودرا در مرحله پایانی خوداحساس می کردچرا که برای کسب پشتیبانی مردمی ازهیچ مشروعیتی برخوردار نبود.

آنچه را که بنیادگراین بدان می خوانند«همان است که مردم خواهان آن هستندکه آنهارا اززمان نوزایی به شورآورد؛اصالت گرایی دربرابرغرب گرابی,استقلال درمقابل سیطره بیگانه,عدالت دربرابرظلم,شورا ونظام امت دررویارویی بااستبدادبودوبه این دلیل است که این گروههای جوان ناراضی علم اسلام افراشته اندچرا که اسلام  همیشه در بحرانهای پیچیده و شرایط مصیبت بار  پناهگاه امت است...اسلام در معنای سیاسی – اجتماعی ,پیش از معنای فقهی وعقیدتی,شمشیری است که گروههای ناراضی در برابرنظامهای مستبدبرمی کشند.اسلام انقلابی درپنداشت این گروههاازکرانه اقیانوس تاخلیج[جهان عرب]ایدئولوژی ومشروعیت جایگزین برای نظامهای حاکم ناتوان وایدئولوژی شکست خورده آنان است.»۳

.زین پس که قدرت حاکم از گروههای اسلامی  دچار هراس شدوبه سرکوب مستقیم وروشهای نیرنگبازانه وفریبکارانه درقبال آنها,روی آورد.از این گونه اقدامات؛دموکراسی هدایت شده وصوری برای کاستن از خشم مردمی,که دراین حالت مراد نظام برای اعمال تغییر نیست بلکه اگر صندوقهای انتخابات  نتیجه ای برخلاف  میل نخبگان حاکم بیرون تراود بردموکراسی انقلابی صورت می گیرد.

آنچه را که در منطقه خاورمیانه شاهد آن هستیم این است که نیروهای اسلام گرا اجازه تاسیس حزب ندارندعلت نیز عیان است چرا که از نظر قدرت حاکم ,تاسیس حزب دینی  که مدعی نمایندگی اسلام وانحصار تفسیر آن را دارد مجاز نیست.«دولت اجازه هیچ گونه فعالیت اسلامی در زمینه سیاسی و اجتماعی واقتصادی را نمی دهدواگربه این امر نیز اقدام کند اورا سرکوب کرده واین حق رابرای خویش قائل است که خودرانماینده اسلام میانه رو معرفی کندکه در پی منافع عمومی است وبسیاری از احکام اسلامی وارزشهاوالزامات شرعی آن را اجرا نکرده وبرمبنای برخوردوتناقض بااسلام گام برداشته واجازه قانونگذاری را نمی دهد

واینجاست که اسلام گرایان در مواجهه با این امر راهی جز اجرای امربه معروف ونهی ازمنکرنمی بینند واجرا نشدن شریعت اسلامی وعمل به چیزی جزآنرا بر نمی تابند.

تمام پژهشهایی که بنیادهای فکری  پدیده خشونت سیاسی گروههای بنیادگرا را رصد کردند«به شرایط مصیبت بارودردناک تولد وفعالیت اخوان المسلمین درمصروتاثیر بسیارژرف فکری نوشته های  سید قطب به ویژه  کتاب معالم فی الطریق وظلال القرآن اشاره می کنند که در تشکیل گروههای اسلامگرای جدید منشعب شده از اخوان المسلمین نقش داشته وروش دیگری جز پیشینیان خود,یعنی تغییر انقلابی را درپیش گرفتند.»۱

4-1-5.بنیادهای فکری رد فقه حکومتی(السلطانی)

اززمان وقوع حادثه دانشکده  فنی ارتش در مصر در سال 1974 واعدام رهبر عملیات,سرهنگ فلسطینی الاصل صالح سریه وپس ازآن «ظهور  جنبش الهجره والتکفیروجماعت اسلامی,جماعه المسلمین والجهاد الاسلامی,گروهی که انورالسادات رادرسال1981ترورکرد,تمام تلاشهای فکری وتبلیغاتی نظام حاکم براین متمرکزشدتامسئولیت خشونت سیاسی رابرعهده اندیشه اسلامی به ویژه اندیشه سلفی ومیراث فرهنگی قراردهدوآن رابه عنوان  منبعی بنیادین برای گروههای اسلامی معرفی کند.»۲

فقه سیاسی اهل سنت نسبت به قیام علیه حاکم حتی اگرازتمام حدودخوددرظلم واستبدادتعدی کند محافظه کارانه برخوردمی کندواینجاست که اندیشه گروههای تندرواسلام گرانظیرالجهادالاسلامی والجماعه الاسلامیه عصیانی علیه فقه سیاسی رایج ومتداول به حساب می آیدکتاب الفریضه الغائبه  محمدفرج عبدالسلام که درجریان ترورسادات اعدام شدشاهدی براین مدعاست که«حکم جنگ با پیشگیران ازاجرای شریعت اسلامی ونبردازسوی جماعت الاسلامیه حتمی است وافزون برآن نیزاین کتاب ازجمله کتابهایی است که برای پژوهشگران درمطالعه خشونت اسلامی منبعی اساسی به شمار می رود.»۳

بازگشت تحلیل گرا به این متون مارابه دریافتی می رساند که درآن اندیشه حاکمیت وتکفیرحاکم جایگزین باشرع خداوند,خروج از امت اسلامی وافزون برآن انجام صوری فرائض,فریضه امربه معروف ونهی از منکروجهادباحاکم ظالم وپرهیز کننده  از اجرای شریعت را می توان مشاهده کرد.

این اندیشه هابه شکلی سرنوشت سازبر موضع عملی اسلام گرایان دربرابر نظام سکولارمرتبط باغرب کافرصلیبی که باقدرت وخشونت بامنادیان اسلام برخوردمی کندتاثیرگذاشت گروههای اسلام گرادر این اندیشه اختلافی بایکدیگرندارندجزآنکه برخی دراستفاده اززوربرای تغییرحاکم پایبندآن شرطی هستندکه فقهای پیشین تعیین کرده اند,آن شرط پرهیزازفقتنه است.چرا که اهریمن انقلاب وپس رویدادهای منفی آن برپیش آمدبدظلم می چربد.این امرمیان اسلام گرایان اختلاف بزرگی راپدید آورده است چه,«احکام فقهای پیشین اوضاع عینی یعنی انتساب حاکم به خاستگاه فکری اسلامی راحتی اگر ظالم باشد مدنظرخویش قرار می دادند,درصورتی که حکومت دردولت مدرن افزون برظلم واستبداد آن به خاستگاه فکری اسلامی,منتسب نیست دراین حکومت احکام قانونگذاری درسیاست,اقتصاد واجتماع تغییرداده می شود کمااینکه همان شرایط زمانی ومکانی است که به فقهای پیشین اجازه غصب قدرت وموجه ساختن امارت تسخیر واستیلاءواعتبار احکام را داده اند.که اطاعت ازآنها واجب است.»۱از نظر فقهاتنها در صورتی سرپیچی از حاکم مجازبوده که ارتباط خودرابا اسلام قطع نمایند.

فقه حکومتی(السلطانی)در جلوگیری از ایجاد تغییر به عنوان سدیدر برابر مسلمانان ظاهر شدزیرا «حکومت مورد اطمینان شریعت بوده که حتی اگر مرتکبگناه کبیره ای یاازاحکام وشریعت نیزتخطی کنداینفقه در کنار اوست پس او هرگز از موضع خود نمی هراسیدوبراین اعتقادبود که قانون طبیعی درکنار قانون شرعی پشتیبان آن خواهندبود به همین علت برای اینکه کفرآشکار بر منطبق نشده تا انقلاب شاملش شود تنها بهادای نمازوشهادتین اکتفاءمی کرد.»۲

در نتیجه ,فقه حکومتی وموضع نهاددینی که عادتادرهمراه بامصالح دولت بوده وشریعت رابر مبنای آن مصالح ونه برعکس (دولت پیرو شریعت) تفسیر می کندازعمده علت هایی است که بنیادگرایان رابر وضع موجود برمی انگیزاند.درواقع فقه  اسلامی از نظر متونی که انقلاب وتغییر نظام حکومتی را مجاز می دارد فقیرنیست لیکن غلبه فقه حکومتی واهمال متون مخالف آن باعث شدتامردم ومصلحت گراها رابدان سو سوق دهدکه بپندارند تغییر تندروی ,وفراتر از فقه رایج سیاسی است.

کفرحاکم وانکار ضروریات دین شرط  انقلاب است واین موضوع باعث شدتانهاداسلام رسمی وسنتی گروههای اسلام انقلابی رادرتکفیرحاکم تخطئه کرده ومواجهه درامربه معروف ونهی ازمنکر مستقیم(رفتاری)را اشتباه بدانند.لیکن این نهادهاهیچ گونه آلترناتیومناسبی برای زنهاردادن حاکم از فردی کردن قدرت وجدایی دین ازدولت واظهار به سکولاریسم ارائه نمی کنند وافزون برآن نیز روشهای مناسب برای مقید ساختن قدرت دراعمال سیاستها وروشهای متناقض بااسلام درامور مختلف رابرمردم نمی نمایانند.بلکه تمام آنها رابه سرنوشت سپرده ومشروعیت رابه حاکم می دهد چراکه اونه کافر است ونه مرتد,بلکه مسلمان است وشایسته نصیحت ودعاودراین امربه اسلامی بودن قانون اساسی تمسک می جویندچراکه درآن بندی  وجودداردکه اسلام را مبنای قانونگذاری می خواند.

این پاسخ قانع کننده ای رابرای گروههای بنیادگرا فراهم نمی سازد چه مبنای شکل گیری این گروهها اعتقادی بوده واندیشه ورزی خارج ازدایره اسلام رارد می کنند.

اندیشه سنتی اسلامی که ازمشروعیت حکومت ازلابه لای کافرنبودن دفاع می کنددربرابرعلمانیت دولت وعدم التزام به شریعت خاموش می ماندوتنهاساختن مساجدوقرائت قرآن وپخش اذان و پایبندبودن به برخی متون اسلامی دراحکام فردی توسط نظام حاکم استناد می کند.

فرجام این دیدگاههااینکه داعیان این گفتمان همراه بانخبه سکولارحاکم ازنظام سیاسی موجود حمایت کرده که این امردولت ونهادهاودستگاههای آن رادرجهتی مخالف موضع پیامبرمبنی بر ایستادگی در برابر حاکم ظالم قرار می دهد.

جریان اسلامی که درجهت مقابل,دعوت به تغییرمی کنداین تقابل درموضعگیری,اندیشه هاودیدگاهها اورابه سمت برخوردورویارویی می کشاند.چراکه نبردمشروعیت,بزرگترین نبردهاوعامل تمام بحرانها و شکست هابوده ونهضت هاوپروژه های مدرن سازی نیزبدان علت کامیاب نشدندهمچنین درسایه آن  انقلابهاوشورشهاوناآرامی ها رخ داده است.

اطاعت ازحاکم دراین گفتمان فرض است ولی«تامادامی که پایبندبه شرع وقانون باشددرغیراین صورت ,برمسلمانان فرض است که نخست به اوتذکرداده سپس امربه معروف ونهی ازمنکرکنندوزین پس اورابه محکمه کشانند که چنانکه حاکم توجهی نکندقیام بر او واجب می شود.»۱

اما این قیام چگونه خواهد بود؟«اگر نهاددینی ازاوپشتیبانی کرده ونیمی ازمردم نیز با موضع نهادرسمی دین همراه وبه رغم نارضایتی اشاز دولت برای قلع وقمع وسرکوب هزارحساب بازکند وتوانایی وقدرت دولت آنچنان باثبات که قرین سرکوب وقلع وقمع بوده که اقدام مسالمت جویانه کارساز نباشددراین صورت است که رفتارهای انقلابی به عنوان جایگزین خودرانشان می دهدونفرت نیز,تنها راه رویارویی بانظامی است که باانتخابات آزادبرمسندقدرت نبوده وبه بیعت,قراردادویاانتخابی نیز نمی یازدواینجاست که خشونت درآغوش دولت اقتدارگرازاده شده,رشد می یابدوبالنده می شودیعنی فضای ایجاد خشونت واکنش آمیزانه رافراهم کرده است واز این طریق توپ در زمین طرف اقتدارگرا انداخته می شودچه,خشونت بااومی آغازدوبدان نیز باز می گردد»۱

تغییر خشونت آمیز به عنوان آخرین ابزاررد واقعیت اقتدارگرا جلوه می نمایداینجاست که خشونت  واکنشی برای دفاع ازخویشتن وتلاش برای اعاده حقوق از دست رفته ومصادره شده ای چون حق مشارکت درقدرت وایجاد دولتی مشروع همراه بااقبال مردمی,می شود.البته اقبال مردمی دراین نوع از دولت باید برپایه ایدئولوژی ونه ایدئولوژیهای دنیاگرا باشد.

این,همان جوهربحران حاضردرجوامع عربی واسلامی است هرجا,جنبشی(اسلامی)که دولت نیزازآن بهراسدوجودداشته باشدخشونت نیزدرفضای سیاسی آن رخ می نماید.ازالجزایرگرفته تامصر,تونس, افغانستان,پاکستان و...البته این بحران درهمه این کشورهاهیچ تفاوتی باهمدیگر ندارد جزآن که بااندک تفاوتی درشیوه وشکل است وبرحسب شرایط سیاسی واجتماعی خاص هرکشور.

درباور اسلام گرایان,حقیقت تلخی وجودداردوآن,دولت مدرن,یک دولت غربی که دقیقاعلیه امت است.۲برپایه این باور,درستی این نظررامی توان درحمایت غرب ازاین دولت دربرابر نیروهای تحول خواه وبه ویژه اسلام گرامشاهده کردواین,یعنی دولت,امتداد پروژه های غربی درجهان اسلام است.

دیدگاه فقهای  اهل سنت نسبت به انقلاب

اکثر فقهای پیشین اهل سنت ,انقلاب علیه حاکم ظالم را به رغم اعتقادشان مبنی بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر,ردمی کنند.وانقلاب مسلحانه رانیزتنهادرکفرآشکارحاکم ویاانکاریکی از ضروریات دین مجاز می دانندواغلب نیز,به صبر وتغییر مسالمت آمیز می خوانند.

دکترمحمدعماره می گوید :«علمای اسلام دروجوب امربه معروف ونهی از منکر اختلافی ندارندوبرواجب بودن تغییر مسالمت آمیزنیزاجماع کردنداما اختلاف میان آنهادراستفاده از خشونت  یعنی بهره بردن ازانقلاب وباشمشیردرایجادتغییراست اینان ازتغییرنفرت ندارند بلکه از موازنه مثبت ومنفی استفاده از خشونت در ایجاد تغییرهراس دارندکه البته شرایط زمانی وروشهای اندیشه ورزی ,در این اختلاف نقش بسیاری را ایفاکرد.»۳

درنوشته های بنیادگرایان ازقول اشعری  آمده است:«اهل حدیث برآن اتفاق نظردارندکه[استفاده از] شمشیرباطل است حتتی اگر مردانی کشته ونسلی دربند شوند,امام عادل باشدیانباشد برکناری اوروا نیست احمدبن حنبل نیزمی گوید کسی که به شمشیرغلبه کند وخلیفه شده وامیرالمونین خوانده شود برکسی که به خداوروزقیامت ایمان داردپذیرفته نیست که شب رابه صبح برساندواورا امام خودنخواند حال نیکوکارباشدیا ستمکار ,او امیر المونین است.

ابن تیمیه نیزدرمنهاج السنه می گوید:مشهوراست که مذهب اهل سنت قیام برحاکمان ونبردباآنهارا حتی اگر ظالم نیزباشندروا نمی داردچرا که فسادنبردوفتنه حاصل ازآن بسی بزرگترازفساد حاصل ازظلم است.»۱

در شرح صحیح مسلم ,نووی می گوید:«بهاجماع مسلمانان قیام علیه ونبرد علیه حاکم حرام است حتی اگر فاسق وظالم باشدواحادیث دراین مورد بسیار است واهل سنت به این امراجماع دارند که حاکم  با فسق برکنار نمی شود وعلت آن نیز فرجام قیام وبرکناری ,که فنته وخونریزی وفساداست.فساد ناشی از برکناری بسی ببیشتراز بقای حاکم است.»۲

 



۱ .العلمانیه والممانعه الاسلامیه:محاورات فی النهضه والحداثه,علی العمیم,حوار مع الشیخ راشد الغنوشی:نعمل(ضمن)المجتمع لامن(فوقه),بیروت:دارالساقی,طبعه الاولی ,عام 1999,ص19.علما ان الحوار تم فی تااریخ 14یونیو1989م.

۲ .حسنین توفیق ابراهیم,ظاهره العنف السیاسی فی النظم العربیه ,سلسله اطروحات الدکتوراه,مرکز الدراسات الوحده العربیه,الطبعه الاولی ،عام 1992,ص 42-43 .

١ .همان

۱ .رجوع کنیدبه :

هاله مصطفی فی «جماعات العنف السیاسی فی مصر»الحیاه,الاعداد10767,10762,10763.

۲ .برای آگاهی بیشتر درتین زمینه ملاحظه کتاب  ذیل سفارش می شود:

   برهان غلیون,الدوله والدین  نقد السیاسه,بیروت نشرالموسسه العربیه للدراسات

٣ .ترکی علی الربیعو,مدخل  الی ظاهره  العنف فی الخطاب السیاسی السلطوی ,مجله الوحده,المجلس القومی للثقافه العربیه،السنه  السابعه العدد 81 حزیران 1991

۴ .محمد سعدابوعامود,العنف السیاسی فی الحیاه السیاسیه العربیه المعاصره,مجله المستقبل العربی العدد 140,تشرین الاول «اکتوبر»1990.

۵ بشیرموسی نافع فی«الحرکه الاسلامیه المعاصره من تمثیل الجماعه الوطنیه الی نهضه الامه»,الانسان,العدد السادس,السنه الاولی تشرین الثانی 1991.

۶ .درباره بحران مشروعیت دولت بنگریدبه:

سعدالدین ابراهیم,مصادرالشرعیه فی انظمه الحکم العربیه فی«ازمه الدیمقراطیه فی الوطن العربی»وبحوث ومناقشات الندوه الفکریه التی نظمهامرکزدراسات الوحده العربیه,الطبعه الثانیه:بیروت,کانون الثانی1987وکذلک المجتمع والدوله فی الوطن العربی,مرکز دراسات الوحده العربیه ص324.

۱ .ولید نورعوض,اشکالیه الدوله  العربیه المعاصره,الانفصال عن المجتمع ,مجله الاجتهاد,العدد الرابع عشر,السنه الرابعه شتاءالعام 1992/1412.

۲ .محمدعابدالجابری,اشکالیه الدیمقراطیه والمجتمع المدنی,تعاقب النخب بوتائر سریعه,ورقه مقدمه الی ندوه مجله الهلال ,مئه عام من التنویروالتحدیث,جریده النهار البیروتیه 25ایلول 1992.

۳ .ابراهیم سعد الدین,همان

۴ .محمدعابدالجابری می گوید:دولت دربسیاری ازکشورهای عربی زمانی ساختارهای خودراایجادکردکه دراشغال استعمارگران اروپایی بوددراین کشورهانهادهای اقتصادی,اداری,سیاسی وفرهنگی که شکل گرفتندازهمان نوعی بودندکه درکشورهای استعمارگربرپا بود.همان

۱ .بشیرموسی نافع,همان

۲ .احمد الموصیللی,عوامل ظهور مفهوم الدوله الاسلامیه, ,مجله الاجتهاد,العدد الرابع عشر,السنه الرابعه شتاءالعام 1992/1412.

۱ .هشام شرابی ,البنیه البطرکیه,بحث فی المجتمع العربی المعاصر,دار الطلیعه,بیروت,الطبعه الاولی 1987.ص71

۲ .همان ص72

۳ .حسنین توفیق ابراهیم ،همان،ص 141

۱ در این زمینه کتابهایی بی شماری در ارتباط با گروههای تندرو اسلامی در مصر نوشته شده اما برای مطالعه بیشتر به نوشته دکتر حسن حنفی همانند جنبشهای اسلامی درمصر,نشر موسسه اسلامی,الطبعه الاولی 1986,وصالح الوردانی فی الحرکه الاسلامیه  فی مصر,رویه واقعیه  لمرحله السبعینات.مراجعه شود.

۲ .فوادزکریا,الحقیقه والوهم فی الحرکه الاسلامیه المعاصره,(القاهره 1986)،ص77-79

۳ .هاله مصطفی همان .

۱ .الشیخ محمدمهدی شمس الدین,نظام الحکم والاداره فی الاسلام ,الطبعه الثانیه,بیروت1991,ص182-183

۲ .برای اهل سنت انقلاب تنهادرحالت کفرآشکار وانکار یکی از ضروریات وفرائض دین همانندنماز,زکات وتحریم رباتجویزشده است درکتابهای اهل سنت نظیرصحیح مسلم وصحیح بخاری که دوحدیث ذیل را آورده اند:خیارائمتکم الذین تحبوهم ویحبونکم,وشرارائمتکم الذین تبغضونهم وتلعنونهم ویعلعنونکم.قلنا:یارسول الله افلاننابذهم عندکل؟قال:لامااقاموافیکم الصلاه ولاما اقاموافیکم الصلاه..«مسام»وعن عباده بن الصامت قال:دعانا النبی صلی الله علیه وآله فبایعناه علی السمع والطاعه فی ومکرهناوعسرناویسرناواثره علیناوالاننازع امراهله الا ان تروا الکفر بواحا عندکم من الله فیه برهان .«البخاری ومسلم».

۱ .حسن حنفی,الاصولیه الاسلامیه,همان ص362

۱ .ترکی علی الربیعو,مدخل الی ظاهره  العنف فی الخطاب السیاسی السلطوی ,همان

۲ .محمدعابد الجابری می گوید:رابطه دولت وجامعه درهمان قالبهایی است که سلطه استعماردرآن سیر می کرد.دستگاههاوقالبهایی که مهمترین وظیفه آن بسط سیطره خود برجامعه بود,اشکالیه الدیمقراطیه والمجتمع المدنی,همان.

۳ .محمدعماره,الاسلام وضروره التغییر,مجله العربی العدد 413 ,شوال 1413,نیسان 1992

۱ .محمد عماره ,تیارات الفکر الاسلامی ,دارالوحده ,1985,صص 154-153

۲ .صحیح مسلم بشرح نووی,(بیروت:داراحیاءالتراث العربی,ج 12)


+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 2:54 |

بنیادگرایی پس ازفروپاشی اتحادجماهیرشوروی،ازموضوعات موردعلاقه تحلیل گران، سیاستمداران،روزنامه نگاران وحتی فیلم سازان وهنرمندان شده است حوادث11سپتامبر وپس از آن جنگ ایالات متحده علیه طالبان والقاعده این امرراشدت بخشید.

اماموضوع بنیادگرایی پیش ازآنکه از منظر ریشه ها ،بنیادها ومفهوم  مورد بررسی قرار گیردبیشتر به شکل،رفتارها ونبردهای جنبشها وگروههای بنیادگرا اکتفا کرده وبسیاری اوقات این پدیده را برتمام اسلام تعمیم می دهنددرحالی که بنیادگرایی پدیده ای است که بعداز پدیدار شدن مدرنیسم در کشورهای اسلامی ،شکل می گیرد.

فروپاشی خلافت وتشکیل دولت ملی وسربرآوردن ناسیونالیسم  نظریات وباورهایی را به وجود آورد که دراحتکاک بامدرنیسم برای خودتوجیهی دربستر اسلام می جویند.متفکران واندیشمندان نخستین  چون سیدجمال،عبده ورشیدرضا اگر چه پایه تحلیل واستدلال وموضعگیری شان اسلام بودبااین حال نیم نگاهی نیزبه مدرنیسم وتجددونگاهی آشتی جویانه به دیگر پدیده هاداشتندولی باگذرزمان وشکل گیری دولت سکولاروپروبال گرفتن تشکیلات،سازمان وسازوکارآن به عنوان نمودهایی از مدرنیسم،رابطه میان فعالان،گروههاو جنبشهای اسلامی باآن دچارتنش شده وبه تضاد منتهی شد.

این تضاداندیشمندان جدیدبرامده ازاین شرایط،نظیر حسن البنا،در نظریه پردازی  واندیشه ورزی و فعالیت برای آلترناتیودولت مطرح،به تکاپو می افتند.این تکاپو باور حکومت اسلامی یا دولت اسلامی راکه زمانی توسط رشیدرضا  طرح  شده بود بال وپر داده وفربه تر می سازد.

دولت اسلامی البنابرای تحقق خودازاقدامات صرف تئوریک فراترمی رودوبه راهکارهای عملی روی می آوردوبراین اساس اخوان المسلمین پای می گیرند.واین نخستین بارقه های بنیادگرایی اسلامی دردوره پس ازورودمدرنیسم است اخوان پس ازحسن البنا،که دارای رویکردی مسالمت جویانه بود متصلب تر وتئوری نیزگرایشی خشونت آمیز به خودگرفت.

ترورحسن البناءاین رویکردراسرعت بخشیدوسیدقطب اوج اندیشه ورزی تصلب خشونت علیه نظام حاکم بودکه باکتابهاونوشته های خودچون پیامبری برای گروههاوجنبشهای بنیادگرای خشونت طلب ظاهرمی شودچون برای اقدامات خشونت گرای آنان غذای توجیه فراهم می آورد

نظریات قطب دوگانه خیر وشری دارد که با آن جامعه را می سنجد وبر مینای این سنجیدن ،دوست را از دشمن بازمی شناسد.

این بازشناسی که براساس دوگانه پنداری استواراست باعث شدتاجامعه به دوکرانه جاهلی و مسلمان تقسیم بندی گردد.این تقسیم بندی نمودی ستیزه جویانه دارد.این تقسیم بندی یعنی مبارزه جویی وهماوردطلبی با هرآنچه که بوی غیریت دهد.

سیدقطب راه رابرای دیگران هموارکردتابرخلاف فقه رایج ومتداول سنی که قیام وشورش علیه حاکم و یااعلام جهادرابراورا برنمی تابد،با سلطه حاکم برستیزند وحاکمان را تکفیر کنند.

ازدوران سید قطب هر چه به این طرف ترآییم بنیادگرایی خشن تروپرخاشگرترمی شود واین بدان  سبب است که عنصر واقعیت  کاملادرجهت  مخالف او سیرکرده وبا شرایط عینی عرصه را براو تنگ کرده که سرکوب درپی آن بوده است.

دراین پایان نامه تلاش شده است تاآن شرایطی راکه باعث شده بنیادگرایی بیگانه بااسلام تلقی نشود موردبازکاوی قرارگیرند.چه بنیادگرایی اندیشه ای نونمی آوردبلکه اندیشه های کهن رااز نو بازتفسیرمی کند واین است که مشروعیت خودرا در میان هواداران از دست نمی دهد.

برهمین اساس بنیادگرایی اسلامی اگرچه شیوه ای برگرفته ازمفاهیم غرب مسیحی است لیکن محتوایی اسلامی ودرون دینی به خود گرفته است.      

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 0:52 |

چند وقت پیش در حین مطالعه کتاب شعری از محمود درویش برخوردم به نام درمحاصره،که ترجمه فارسی آنهارا نیز در جایی یافتم که مترجم آنها متاسفانه قید نشده بود حال ترجمه چند شعراز محمود درویش این بلند نام ترین شاعر فلسطینی:

بر لبه پرتگاهِ مرگ می گويد:

مرا ديگر چيزی نمانده ست تا ببازم

آزادم من در كنارِ آزادی ام

و فردايم را در دست دارم...

به زودی به زندگی ام گام خواهم نهاد

و زاده می شوم آزاد، بدونِ پدر و مادر،

و برای نامم، حُروفی لاجوردين برخواهم گُزيد.

***********************محمود درویش بلند نام ترین شاعر فلسطینی

بيهوده از خود می پرسم:

به چه می انديشد آن كه همچون من است، »

در اين لحظه گُذرا،

بر فرازِ آن تپه

«؟ از سه هزار سال پيش

اين خاطره جانم را می آزارَد

و ياد تازه می شود.

*************************

زندگی را دوست می داريم فردا

فردا كه فرا رسد، زندگی را دوست می داريم

همان گونه كه هست، عادی، فريبكار

خاكستری يا رنگارنگ،

نه قيامتی در آن و نه آخرتی.

و اگر شادی بايدمان

همان بِه كه

بر دل و بر گُرده سَبُک باشد!

مگر نه اين كه مؤمنِ كارآزموده

از يک شادی، دوبار گزيده نمی شود؟!

*******************

اين جا در ما گِرد آمده اند تاريخ ها سُرخ، سياه.

اگر گناه نبود،

كنابِ مُقدس كوچک تر می بود.

اگر سراب نبود،

گام هایِ پيامبران بر شنزارها استوارتر بود

و راه به سویِ خدا، كوتاه تر.

بگذار ابدیّت ازلیّتش را پايان دهد...

من اما برایِ سايه زمزمه خواهم كرد،

اگر تاريخِ اين بوم و بَر ازدحامِ كم تری داشت،

ستايشِ ما از رگبرگ هایِ درختِ سپيدار...

فراوان تر بود!

*******************

باران نيستی، محبوبِ من! »

درخت باش،

سرشار از باروَری... درخت باش!

و اگردرخت نيستی، محبوبِ من!

سنگ باش،

سرشار از رطوبت... سنگ باش!

و اگر سنگ نيستی، محبوبِ من!

ماه باش

«! در رؤيایِ عروسَت... ماه باش

[چنين می گفت زنی

در تشييع جنازه فرزندش]

*******************

ايستاده ايم همين جا. نشسته ايم همين جا. هميشه همين جا.

جاودانه همين جا.

تنها يک هدف داريم، يک هدف:

بودن.

جز اين، سرِ هر چيزِ ديگر اختلاف داريم:

حتی شكلِ پرچمِ ملی.

[كارِ درستی ست، ای ملتِ زنده! اگر شكلِ ساده اُلاغی را برگُزينی.]

سرِ واژه هایِ سُرودِ ملیِ جديد نيز اختلاف داريم.

[كارِ درستی ست اگر ترانه ای برگُزينی از عروسیِ كبوتران.]

همچنان كه سرِ وظايفِ زنان نيز اختلاف داريم.

[كارِ درستی ست اگر زنی را به رياستِ اداره پُليس بگُماری.]

اختلاف داريم سرِ در صد، سرِ عام و خاص،

سرِ هر چيز اختلاف داريم. ما را تنها يک هدف است:

بودن...

پس از آن، هر فرد فرصتِ كافی خواهد يافت برایِ گُزينشِ هدفِ خود.

 

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:16 |
میر حسین موسوی با 8سال تجربه جنگی و20سال فریاد سکوت

آقای میر حسین موسوی پس از ۲۰ سال دوباره به صحنه آمده است بسیاری می گویند که با چراغ سبز آمده وبسیاری دیگر نیز اعتقاد دارند که با رفتارها وکردارهای آقای احمدی نژاد او ناچار شده است که دوباره به صحنه بازگردد.

مهم انگیزه امدن یا چگونه آمدن میر حسین نیست بلکه اهمیت در چرایی وچگونگی دفاع از آن است  برخی از اصلاح طلبان افراطی میر حسین را فردی غیر کارا وکارآمد برای ادامه روند نیمه تمام اصلاحات می دانند برخی دیگر نیز بازی جدید نظام برای کسب مشروعیت تلقی می کنند .وراست های افراطی نیز میر حسین را آغاز انقلاب مخملی می نامند.

اما به راستی چه چیزی باعث شده تا این دیدگاههای غیر واقعی شکل بگیرد میر حسین زاده نظام وفرزند انقلاب وخدمتگزار آن است ودر این امر کسی تردیدی ندارد وافزون برآن او فردی میانه رو ومحتاط وکاملا  عمل گرا وطرفدار کار با برنامه است واطلاق صفت ناکارآمدی بر او نامنصفانه است همچنین نیز که بیشتر خارج نشینها وسمپاتهای آنها در داخل کشورند آن را بازی جدید می دانند که البته این نشان از گستردگی ناآگاهی انها از اوضاع واحوال اندرون کشور داردچه میر حسین در یک دوره ۲۰ ساله کنجی نشسته بود ونارضایتی خود را از وضعیت حاکم بر کشور به شکل شیوایی با سکوت بیان کرد.کسی که ۲۰ سال را با نارضایتی سپری کرده باشد طبعا نمی تواند یک بازیجه باشد اما انقلاب  مخملی به زعم  روزنامه شریفه و وزین کیهان؛آقای شریعتمداری خود نیک می داند میر حسین در وضعیت فعلی تنها کسی است که می تواند به تجربه وسابقه دوستی  ومریدی خود با امام بنازد واز برای راه خود سود برد.اگر امام زنده می ماندند تنها کسی را شایسته پست ریاست جمهوری می دانستند کسی جز میر حسین نمی شناختند.

کیهانی ها خود آگاه ترین به این هستند که تنها گناه کبیره میر حسین نزدن سنگ راست گرایی تازه از نوع احمدی نژادی وکیهانی به سینه است   

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:21 |
شایدکمی دیر باشد ولی به درج آن می ارزدقضیه به مراسم سوگندباراک اوباما برمی گردد که البته وطنی های  ما دوست دارند بر حسین آن تاکید بسیار داشته باشند .

بعد از سوگند خوردن اوباما وحضور بی سابقه مردم در مراسم ،در جایی یکی از سیاست زده ها را دیدم  جالب که در تهران در یکی از مراکزی کار می کند که ادعا دارد در سیاست های  استثنایی خود،امدادهای غیبی آنها را یاری رسانند.شور وشعف  خاصی داشت علت را از اوپرسیدم.گفت:دیشب در مراسم تحلیف  اوباما وقتی که آن همه مردم را دیدم بسیار گریه کردم البته بر حسین او بسیار تاکید می کرد.

گفتم:چرا؟

گفت :وقتی دیدم که یک سیاهپوست رئیس جمهور آمریکا شده  آن هم نام حسین دارد گفتم حتما امام حسین به آن کمک کرده است تا رای بیاورد.

اول جدی نگرفتم گفتم حتمابه مزاح  چنین می گوید اما هنگامی که ادامه صحبتهای اورا شنیدم دریافتم با ایمان اعتقاد به آن دارد.در آن لحظه بود که برخود تاسف خوردم .

وقتی که تیپ ولباس آن آقا را دیدم وجالب آن که از برخی شخصیت ها ی طراز اول نیز هزینه می کند که چنین بی پروا در مورد یکی از حساس ترین  موضوعات سیاست خارجی  تاریخ انقلاب سخن  می راند تاسف ها خوردم که مرجعی نیست تا جلودار این سیاست زده ها باشد تا دین را بردرگاه جهل قربانی نکنند. 

  

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 16:23 |
چندین ماه پیش از اینکه همسایه ها منظورم همان روزنامه است بر روی پیشخوان مطبوعاتی ها بیاید دقیقا در جشنواره ایران زمین  بود با یکی از دوستان مطبوعاتی چی،محمد حزبائی زاده رادیدم واین برخلاف  باوربسیاری، نخستین دیدارمان بوددرهمان دیدار نیز، نخستین  جرقه ها برای ملاقات دوباره و همکاری فراهم آمد.

 افق انتشار پیدا بودکه با یک تیم برای یک دوره به تهران رفتیم همشهری،بنیان (خدا رحمتش کند) انتخاب ودیداربا برخی دیگر از همکاران مطبوعاتی از جمله برنامه های این دوره بود .

برگشتیم  وهمسایه هابا تیمی کاملا آماتور،استارت زد در همان چند ماه  اولیه  جز خودم،هم تیمی های مادرسفر به تهران،کناری کشیدند .ما ماندیم آن هم در آن لحظات نبودنیرو وامکانات،هر چه در توان داشتیم  برای انتشارهمسایه ها گذاشتیم.درآن هنگامه ها همه باما خوب بودندومهربان،تنها دوستانی که از آرام بودن همسایه دل خوشی نداشتندبر ما خرده ها گرفتند البته این مهربانی تعلق به زمانی داشت  که همسایه هاوارد هیچ بحثی نشدبه عبارتی اندیشه خودرا  هنوز به صورت روشن ابراز نکرده ویا دیگران هنوز این  اندیشه رابا وجودطرح شدن،نشناخته بودند ولی چون حجاب از چشمان افتادگلایه ها،تخریب ها وگزارشهای سرتاپا دروغ شروع شد.اما همسایه در این  دوره کودکی خودرا پشت سر  گذاشته بود وتبدیل  به جوانی تنومند باتجربه واندیشمند شده که باهوای نفسانی  وحقد وحسد لرزشی بر تن حس نمی کرد تا اینکه دولت مهربان نهم آمد وروزنامه توقیف شد .

سه سال روزنامه توقیف شداما همسایه هافراموش نشد واین یعنی موفقیت رسانه،یعنی  روزنامه نه به عنوان خوراک روزانه بلکه به تفکری ماندگار در ذهن افراد تبدیل شده ،حال بعد از این همه مدت رفع توقیف شده،اما انتشار دوباره آن با مشکلات ودشواریهایی  روبروست چه،حزبائی زاده دیگر آن سرپرست  همشهری  انرژیک نیست او زخم خورده وتلخی چشیده است.وبه قول نویسنده ایرانی جامعه شناسی نخبه کشی ،جامعه مطبوعاتی اورابه صفت نخبه  وحرفه ای بودن از خود می راند حال تجربه همسایه ها دوباره در قالب یک اندیشه نو سر برمی آورد اما باید دید که دگر باره این اندیشه چگونه خواهد شد:آیا همسایه هااسب مسابقه شده وبرهمین منوال می ماند یا اینکه اسب گاری خواهدشد؟

اگرچه نظر براین است که حزبائی زاده هنوز اعتقاد دارد که همسایه هااسب مسابقه بوده ولی رسانه ،رسانه است.

 

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 1:18 |
هرچه باشدصداقت ودرستی نتیجه می دهد وآنچنان همسایه ها نه تنها با خودبلکه بامخاطبان خود صادق بودومزداین راست کرداری خودراگرفت وحکم تبرئه اش صادر شد.اگر چه توانمندی خوب وقابل ستایش است ولی متاسفانه در استان ما چنین نیست وباعث حسادت وتخریب از جانب همکاران مطبوعاتی شد حتی آقایان مطبوعه چی این شهامت رانداشتندکه خبر تبرئه روزنامه راچاپ کنند البته بعید نبود چراکه دکان خیلی ازآقایان باکارحرفه ای  تخته می شود!  

این رخداد میمون رابه تمام حرفه ای ها تبریک می گویم.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 1:41 |
آقای احمدی نزاد بعداز بحران مالی وسرایت کردن آن به اروپاوسپس به آسیابا صراحت تمام سخن از پایان  عمرسرمایه داری به میان آورد حال این نظر تاچه حدکارشناسانه است آن را به اهل فن وا می نهیم ولی آیا این نظر صحیح است؟مارکس درحدود صدواندی سال وقوع انقلاب کمونیستی را در انگلستان که آن زمان مهد سرمایه داری بود پیش بینی کرد ولی انقلاب نه در انگلستان که در روسیه رخ دادعلت آنهم عیان است چرا که سرمایه داری قدرت انعطاف فوق العاده ای نسبت به بحرانها داردوچیزی به نام تصلب نمی شناسد این بحران اگر چه هزینه زیادی را بر کشورهای سرمایه داری ودیگر کشورهای جهان تحمیل خواهدکردولی بر قدرت سرمایه داری خواهد افزود چرا که باعث خواهد شد تا در طرحها وراهکارهای خود تجدیدنظر کند چیزی که در همین هفته از زیان رئیس صندوق بین المللی پول برزبان رانده  شدوآن تجدید نظر در سیاستهای پولی  بود.

اما آنچه مایه شگفتی است  اینکه درحالی که ایران چندین باربرای عضویت در سازمان تجارت جهانی که یکی از مستلزمات آن گشودن اقتصاد مملکت وهماهنگ کردن  آن بااقتصاد جهانی است نامزدشده وهرباربا مخالفت آمریکا این امر میسر نشده دراین بحران هیچ تاثیری البته به طور مستقیم بربانکداری آن نگذاشته است که این امر نشان می دهد که اقتصاد ایران کاملا دولتی است.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 1:47 |

          ماركسيست‌هاي ايراني از زمان انقلاب مشروطه 1285 در صحنه سياسي ـ اجتماعي ايران فعال بوده‌اند و همواره مخالفان آنها را از دست‌يابي به نعمت قدرت دولتي باز داشته و درسها جنبش كمونيستي غالباً با بي‌رحمي و كارآمدي عمل كرده‌اند.

          ماركسيست‌هاي ايراني, كه به شدت تحت تاثير تجربه انقلاب 1917 روسيه قرار داشتند, در سال 1299 حزب كمونيست ايران را مطابق الگوي حزب بلشويك, تاسيس كردند.[1]

          البته در اين زمينه بايد اشاره كرد كه در برخي منابع ديگر حزب كمونيست را امتداد حزب عدالت مي‌دانند و بر اين اعتقاد هستند كه زمانيكه پس از انقلاب 1917 روسيه, فرقه عدالت شكل سرقت برخي از دموكرات‌هاي پيشين به پيوستند در خرداد 1299 هـ . ش همان فعالان سياسي نام فرقه عدالت را به حزب كمونيست ايران تغيير دادند. [2]

          حزب كمونيست ايران در سراسر دهه 1300 در ناآرامي‌هاي سياسي ايران فعال و از جمله در نهضت جنگل در گيلان سهيم بود. اين جنبش شخصيتهاي ماركسيست معروضي چون آوتيس سلطانزاده, كه به مقاله‌هاي نظري‌اش براي كينترن مشهور است, و حيدرخان عمو او اوغلي را عرضه داشت.[3]

          عامل تعيين كننده در تشكيل حزب كمونيست ايران ورود ارتش شوروي در تاريخ (28 ارديبهشت سال 1299 شمسي) به خاك ايران (بندرانزلي) بود كه در تعقيب واحدهاي فراري گاردهاي سفيد انجام گرفت.

          در اساسنامه حزب كمونيست آمده بود كساني به عضويت حزب پذيرفته خواهند شد كه از نتيجه كار خود زندگي مي‌كنند, مانند كارگر, دهقان, پزشك, معلم, كارمندان دولت, خلاصه منازل, افرادي كه به عضويت حزب پذيرفته نخواهند شد كساني خواهند بود كه از نتيجه كار خود زندگي مي‌كنند, مانند ملاكين, تجار, دلال‌ها, صراف‌ها و رباخواران.

          مهمترين مسئله‌اي كه حزب كمونيست ايران بلافاصله پس از تشكيل با آن مواجه شد عبارت بود از تعيين خط مشي و برنامه‌هاي حزب درباره نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان.[4]

          حزب كمونيست ايران از نظر ايدئولوژيك, سازمان و تشكيلات و نيز ديگر مولفه‌هاي اصلي حزبي, از شوروي نشات مي‌گرفت و چندان ساخته ايرانيان نبود اگر چه رگه‌هاي از اين حركت در آستانه انقلاب مشروطه در روند مبارزات عليه استبداد ظاهر شد, اما با پيروزي انقلاب روسيه و سپس تشكيل جمهوري شورايي در گيلان؛ انقلابيون فرقه كمونيست فرقه كمونيست ايراني, رو به رشد نهاد و پس از سقوط جنبش جنگل و متاثر از سياست خارجي شوروي تغيير خط مشي داد, زيرا ايران نه تنها زمينه‌هاي بالفعل كه حتي زمينه‌هاي بالقوه توسعه كمونيسم را از دست داده بود.

          دولت شوروي اگر چه از سياست حمايت از جنبشهاي انقلابي چپ به شكل ماهوي دست نكشيده بود, اما در پايين 1299 به تدريج عادي سازي روابط خود با دولت مركزي ايران را جايگزين سياست دفاع از نهضت انقلابي گيلان و كمونيست‌هاي محلي نمود. بنابراين حزب كمونيست ايران توجه خود را معطوف به عناصر مترقي‌تر طبقه كارگر و دهقانان ساخت و فعاليت‌هايش را به آموزش سياسي و سازماندهي اتحاديه‌هاي كارگري در شهرها و مجامع دهقاني روستاها تبديل كرد. اين تغيير مشي نشان مي‌داد كه آموزش سياسي و تبليغات, جايگزين يك مبارزه انقلابي گسترده شده است و حزب تعيين پيدا كرده كه در شرايط موجود, ايران نمي‌تواند پذيراي يك انقلاب كمونيستي باشد.[5]

          در اوج مبارزه رضاخان برسر كسب قدرت و تاسيس سلسله پهلوي اتحاديه‌هاي كارگري به سود او وارد عمل شدند و از تمام نفوذ خود در مطبوعات محافل سياسي و فكري براي صعود رضاخان بهره گرفتند ولي خواهان لغو حكومت نظامي, بخشودگي زندانيان سياسي, مصادره زمينهاي بزرگ مالكان دفاع از حقوق كشاورزان و تقسيم املاك ميان آنها شدند, اما از آنجا كه چنين نگرشهايي نمي‌توانست در ساختار حكومت خودكامه رضاخان جايگاهي داشته باشد, همزمان با تحكيم ديكتاتوري رضاشاه, فعاليت كمونيست‌ها, همانند ساير جريانهاي سياسي و حزبي رو به زوال نهاد. چنانچه در پنجمين كنگره كمينترن در مسكو سرنوشت حزب با توجه به كاهش اعضاي آن به مخاطره افتاد. در آستانه ششمين كنگره كمينترن, حزب كمونيست ايران, دومين كنگره خود را در سال 1306 برگزار كرد. اين كنگره كه در شهر اروميه به سال 1306 تشكيل گرديد, عمده ‌ترين هدف خود را روشن نمود موضوع رسمي حزب در برابر رژيم رضا شاه قرارداد و سر انجام او را عامل باز دارنده رشد و ترقي كشور معرفي كرد و تنها راه مبارزه با رژيم او را سازماندهي كارگران و دهقانان و خرده بورژوازي دانست تا نظام موجود را مضمحل كند و حكومت انقلابي ديكتاتوري پرولتاريا را مستقر سازد. زيرا شاه كنوني بر خلاف تحليلهاي گذشته سر راه جنبش آزادي خواهي ملي است و در كوتاه مدت به يك بزرگ مالك تبديل شده است و پيوند خود را با اشراف فئودال به نحو روز افزوني مستحكم ساخته است. در اين كنگره همچنين گزارش مشروحي منتشر شد كه در آن ضمن انتقاد از غيرقانوني شناختن حزب كمونيست ايران آن را تنها گروه متشكل سياسي و مخالف دولت معرفي نمود كه رضاخان در انداختن سلسله از توان آن به سود خود بهره جسته و پس از تكيه بر تخت سلطنت آن را سركوب كرده يا اين همه و رهبران حزب نمي توانند نسبت به تلاش هاي رضا شاه چشم فروبندند و يا در مقامي نبودند كه درصدد براندازي رژيم او برآيند. ليكن ضمن اعلام همبستگي خود با اتحاد جماهير شوروي و پيوند با كمونيسم بين‌الملل براي مبارزه با سلطه امپرياليسم انگليس و رضاشاه, نگاه خود را بيشتر به اتحاد دهقانان با عناصر دموكراتيك شهرنشين به ويژه روشنفكران معطوف داشتند.

          با تحكيم پايه هاي ديكتاتوري و گسترش اقدامات   ضدكمونيستي, فعاليت همه احزاب از جمله حزب كمونيست بسيار محدودتر شد. كمونيست‌ها با تاسيس سازمانهاي پوششي كوشيدند فعاليتهاي خود را به صورت زيرزميني ادامه دهند, لذا با وجود تنگناهاي فراوان, كمونيست‌هاي ايران تلاش مي كردند نفوذ مختصر خود را در اتحاديه‌هاي كارگري و اصناف همچنان حفظ كنند و از آن به مثابه يك پايگاه نفوذ در درون حكومت ديكتاتوري بهره گيرند, اما هنگاميكه در جريان اعتصاب كارگري در شركت نفت جنوب مشخص شد كه اعضا و گردانندگان اين جريان تمايلات كمونيستي دارند, حزب شگرد سياسي خود را تغيير داد و از سازمانهاي پوششي براي پنهان كردن هويت خود بهره جست.

          در سال 1310 تعدادي از اين سازمانها كه زير عنوان باشگاههاي فرهنگي ـ ورزشي فعاليت داشتند, شناسايي شدند, لذا در خرداد 1310 رضاشاه به منظور مقابله با جريان كمونيستي در ايران لايحه اي به مجلس فرستاد و هرگونه فعاليت آنها را تحت هر عنواني ممنوع اعلام كرد.[6]

          به اين ترتيب رضا شاه گمان برد كه به فعاليت‌هاي نيمه رسمي تنها حزب مدني اين دوره نيز پايان داده است تا از آن پس هيچگونه صداي مخالفي در ايران شنيده نشود و او ايران را زير چكمه ديكتاتوري خود حفظ نمايد. ليكن اين اقدام رضاشاه نتوانست نقطه پاياني بر فعاليت‌هاي حزب كمونيست باشد. اين وضعيت باعث شد تا فعالان كمونيست راه ديگري را براي بقا بيازمايند و آن جهت گيري به سوي تحصيلكردگان و عمدتاً فارغ التحصيلان دانشگاههاي خارجي بود.

          در پي محدوديت فعاليت‌هاي سياسي حزب كمونيست, حزب فعاليت‌ها و تبليغات خود را عمدتاً متوجه روشنفكران و تحصيل كردگان جديد نمود. اين خط مشي سياستي بود كه از سوي كنگره ششم كمينترن در سال 1307 به احزاب كمونيست توصيه شده بود. از قضا در اين زمان به منظور پيشبرد برنامه‌هاي شبه مدرنيستي رضاشاه, جمع قابل توجهي از محصلان ايراني و فرزندان اثر افت و طبقات متمول كشور كه در اروپا تحصيل كرده بودند, هسته‌اي از روشنفكران آشنا با غرب را پديد آوردند.

          اعضاي اين هسته به شكل روزافزوني در حال گسترش بودند, زيرا در موقعيت‌هاي مهم اجتماعي و اداري قرار داشتند و از نزديك تفاوتهاي هراس انگيز  شيوه و سطح معيشت مردم كشور خود را با ممالك مترقي اروپايي لمس مي‌كردند لذا به شدت تحت تاثير تعليمات ظلم ستيز ماركسيستي قرار گرفتند و توانستند به عنوان محملي مناسب براي انتقال و تبليغ تفكرات ماركسيستي در ايران عمل كنند.

          حزب كمونيست در اين حركت تا اندازه اي كامياب گرديد. به تدريج هسته اي از تحصيل كردگان جديد و متمايل به انديشه‌هاي انقلابي ماركسيستي شكل گرفت كه خواهان اصلاحات اجتماعي در ايران, مبارزه با ظلم, فساد, بي‌عدالتي, تبعيض, وابستگي و ديكتاتوري شاه بودند و تنها رسانه ارتباطي آنها " مجله دنيا" بود كه به زبان علمي و بسيار ساده به اشاعه افكار ماركسيستي در ايران مي‌پرداخت اما سرانجام در سال 1316 به استناد " قانون مجازات مقدمين بر عليه امنيت و استقلال مملكت" جمع انبوهي از آنها دستگير و روانه زندان شدند.

          داستان پنجاه و سه نفر در دوره رضا شاه مربوطه به همين ماجراست. اگر چه آنها در جريان محاكمه خود اتهام كمونيست بودن را اساساً نفي كردند و خود را صرفاً هوادار ماترياليسم خواندند, اما زنداني شدن آنها به سردسته آنان, دكتر تقي اراني, فرصتي مساعد داد تا به تشكيل كلاسهاي آموزشي براي تعليم ماركسيسم در زندان همت گمارد و بدين ترتيب هسته اوليه حزب توده ايران را در زندان پي‌ريزي كند.[7]



2ـ مازيار, بهروز, شورشيان آرمانخواه, تهران, انتشارات ققنوس, چاپ هشتم, 1384, ص 27.

3ـ تورج, اتابكي, از رفيق سرخ تا دشمن خلق, تهران, گفتگو, ش 31, 1380, ص 150

4ـ مازيار بهروز, همان, ص 27.

1ـ محمود, تربتي سنجابي, قربانيان باور و احزاب سياسي ايران, تهران, انتشارات آسيا, 1375, صص 49ـ48.

2ـ عليرضا, ملايي توانايي, پيشين, صص 235ـ234.

1ـ همان, صص 237ـ236.

1ـ همان, ص 238.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 16:44 |
عید  سعید وپر ارج فطر بر تمام مسلمانان حقیقی مبارک ومیمونعبد فطر مبارک
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 19:23 |
من معمولا کم روزنامه می خوانم بیشتر ماهنامه ها وفصل نامه ها  ومجلات تخصصی را می پسندم  اما چون که ادارات بیشتر نشریات رانتی  دولتی راتوزیع می کنند وحق انتخاب را باقی نمی گذارند جام جم  اجبارا وبنا بر توفیق بخشنامه ای نصیب من می شود.

علی ایحال بگذریم آنچه را که می خواهم  بنویسم  موضوعی که بر خی گردانندگان جام  به آن دچارند وآن جهل به بدیهی ترین قضایای تاریخی است .حدود دو ماه پیش بود که جام درصفحه آخر هر ازچندگاهی ازیک نویسنده گمنام ستونی می زنددرباره بحث های یومیه.وقتی آن ستون راخواندم واقعا شگفت زده شدم آقای مستطاب  با کمال صراحت وبرای آنکه  ثابت کندکه ما تمدن وتاریخ داریم کل تاریخ مصر  رازیر سوال برد وباگستاخی تمام می نویسد که مصریانی که تاریخ ندارند چنان وچنان کردند من در همان روز به روزنامه  زنگ زدم متاسفانه هیچکدام نبودند تنها روابط عمومی بود به آنها گفتم  که به خدا دنیا به ما می خندد که چنین درباره بحث های مختلف قضاوت می کنیم  روابط عمومی هم بنا بر مهمه  کاری خود پاسخ داد.

باز دو هفته گذشته  این آقای مستطاب درهمان ستون ودرهمان صفحه برای اینکه اثبات  کندکه ما دارای هنر برتر معماری هستیم وبن لادن ها به دنبال نابودی این آن هستندبه ویژه در مالزی واندونزی با وقاحت تمام می نویسد که:مالزی واندونزی که کشورهای تازه مسلمان  هستند واسلامشان اگر به صدسال برسد بایدخدا را شکرگویند... 

بعدازخواندن این مطلب به تحریریه زنگ زدم  خوشحال بودم که بادبیر سرویس صفحه صحبت می کنم  چرا که شایدداناترباشداماوقتی با همدیگر سخن گفتیم تازه  متوجه شدم که خانه از پای بست ویران است دبیرصفحه اصلادرباغ نبود وجالب تر حتی واژه تازه مسلمان راآنچنان بکار می بردکه تفسیری راازآن استنباط می کرد کاملا با ادبیات بیگانه بود .

اصرار کردم که تصحیح کنند ولی زیر بار نرفت حتی ستون را با تمام غلط های محتوایی فاحشی که داشت تایید کرد وقتی بااصرار دوباره مواجه شد۱۰۰ سال را به ۲۵۰ سال رساندبه او گفتم که شما متاسفانه تازه استقلال یافته را با تازه مسلمان  خلط وخبط می کنید ومن می توانم در یک استناد علمی ثابت کنم که اسلام درمالزی واندونزی به وسیله تاجران ایرانی وعرب درآنجا ریشه ای ۷۰۰-۸۰۰ ساله دارد باگستاخی تمام  جواب می دهد شما دنبال چی هستید ؟داعیه دارمالزی واندونزی هستید؟پاسخ دادم داعیه دار هیچ کس نیستم  داعیه دار حقیقتم .

آیا این نوع نگرش به جهان باعث نمی شود که مردم دنیا به ما بخندند ؟آیا اگر روزنامه ای درنقطه ای جهان می گفت که ما ایرانیها تمدن نداریم یاسابقه اسلام ما۱۰۰ ساله است کفن نمی پوشیدیم ؟حال آنکه جام جم به نوعی رونامه دولتی است تصور کنید که سفیر اندونزی در ایران به عنوان پرجمعیت ترین کشور مسلمان  وسفیر مالزی  درایران بعد از خواندن این ستون چگونه قضاوت کردند؟

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 14:17 |

پس ازانقلاب اسلامی درایران وباتاسف بسیارنفوذروشهای چپ درآن ودرمیان برخی انقلابیهافضای تک صدایی رسانه ای حاکم شدفضایی که براساس آن وباپیشینه ای مارکسیستی به دنبال اجرای اهداف انقلابی بودند.پس ازجنگ وفضای بازسازی به راه انداخته شده توسط هاشمی تنش ازحالت منطقه ای به بین المللی منتقل شدوبرخی کشورهابرای موفقیت درآن سرمایه گذاری کردندطبعااین جریان,باخودجریانهای جدیدی راکه پیش ازآن درانزوابودندبه لطف ومیمنت وجودشبکه های ماهواره ای  بوجود آوردشبکه های فارسی زبان که بیشتر مستقردرایالات متحده هستندبیشترازضعف وکاستی های درون سیستمی تغذیه می کنند تا توانایی ودانایی شان.

این شبکه ها چند نوع اند:

1)شبکه های موسیقی وسرگرمی وبه نوعی حریصان پول وشهرت که من آنها شبکه های تک صندلی می خوانم.

2)شبکه های سیاسی یا فحاشی,مه به نام میهن پرستی ایران باستان به هر آنچه که بوی اسلامی دهد فحاشی می کنند.

3)شبکه های جدید ومدرن که مخاطب شناس هستند واتفاقا تعدادشان کم است  وبیشتر در تیپ کانالهای تلویزیونی pmcوgemهستند.

من در این نوشتار به شبکه های نوع اول ودوم نمی پردازم وخارج از دایره بحث هستند وبیشتر مرادم با نوع دوم است.این شبکه ها که کمترین حجم آگهی  وسرگرمی  را دارند منبع درآمدی شان مشخص نیست  وبیشترین ووقیح ترین فحاشی ها رابه راه می اندازند. این شبکه ها از اپوزیسیونهای  چند نفره ویک صندلی ویک میکروفون ویک دوربین همراه با یک اشتراک سالانه راه اندازی می شود من بنا ندارم به مواضع سیاسی وضد حکومتی  آنها بپردازم ولی انچه را که مرا بر آن داشت  تا در این باره  بنویسم پرداختن  به مواضعی به نام وطن پرستی است.که بیشتر مجریان کم سواد وحتی بیسواد  علیه هر آنچه روزگاری آیین تمام نمای ترقی وپیشرفت وفرهنگ این مرزوبوم است  به راه انداخته اند.

بر هیچ کس پوشیده نیست  که ایرانیان فرهنگی پویا ,تاریخی دیرینه وکشوری تاثیر گذار  در طول تاریخ داشتند ولی نکته ای  که باید به آن اشاره کنم  اینکه تمام اینها پس ازدرخشش خورشیدتابان اسلام رخ نمودچه,پیش ازاسلام وبه باور تمام مورخان نظام کاستی سلسله های پادشاهی  وبا پشتیبانی دین زرتشت ,گسترش  ایران تنها در محدوده  سرزمینی بود یعنی تنها به حدود امپراتوری  بها داده می شد ونه فرهنگ ایرانی.

ولی به پاس برچیدن نظام کاستی ومساوات طلبی اسلام وحضور ایرانیان در تغییر وتحول  فکری  وفرهنگی,در تمام جریانات تاثیرگذار,ماندگارترین آثار برای فرهنگ ایرانی آفریده شد.ولی متاسفانه مرتجعان پرستشگر خون در دفاع از میهن پرستی علیه اسلام بدترین توهین هارادراین شبکه هابه راه انداخته اند آن هم در دفاع از ایران ومیهن ووطن ,این در حالی  است که تمام آثار دست اول ادبیات ایرانی ووماندگارترین آثار متفکران این مرزوبوم  در دروه بعد از اسلام نگاشته شد.

حال آیا از اسلام به وحشی گری نام بردن زیر سوال بردن تمام اندیشمندان  وآثار ماندگار آنان در دوره اسلامی نیست؟

یک اثر برای آفرینش نیاز به زمینه مساعد دارد واگر این زمینه فراهم نشود هیچ گاه آن اثر افریده نمی شود اسلام توانست برای فرهنگ ایرانی زمینه مساعدی را برای آفرینشگری بیافریند حال اگر عده ای بیسواد بواسطه عشرت طلبی ولاابالی گری موافق هنجارهای  جامعه نیستند چرا باید تیشه بر ریشه تاریخ وفرهنگ 1400 سال جامعه بزنند ودر یک دقیقه جو گیر شوند وبر تمام آن خط بطلان کشند البته من تردیدی ندارم که اینان کاملا میهن ستیز هستند تا میهن پرست.

 

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 20:55 |
همیشه می گویند جنگ بدترین فاجعه دست ساز انسان است این حرف برای من وامثال من که در جنگ نبودند فهم آن کمی  دشوار است ولی وقتی انسان به بازماندگان جنگ نگاه می کند از انسان بودن  جنگ طلبان احساس شرم می کند .

چند روز پیش یک ارباب رجوع با ظاهری ژولیده ونامرتب  به من مراجعه کرد برای انجام یک کاری .متاسفانه کار ایشان درجایی ظاهرا معطل مانده بود نخست گمان بردم از کسانی استکه  درعقب مانده ترین حالت بیشترین انتظار را دارند وبیشترین خواسته ها.

عذر خواستم وبه او گفتم  کار وی رانمی توانم انجام دهم وتا بازگشت متولی انجام کار باید صبر کند گویی عجلهفراوانی داشت از من خواست که  با همدیگر پیش معاون برویم .معاون نیز ابتدا اورا به من معرفی کرد وگفتایشان استاد خواهرمن هستندلطفا کارشان را انجام بده .من نیز پذیرفتم کارشان را انجام دادم ورفت .

از یکی از همکاران که کنارم ایستاده بود سوال کردم  که  خواهر آقای فلانی دانشجو هستند جواب داد بله با این تفاوت که دارند تخصص قلب میگیرند گفتم پس ان آقایی که اینجابودند چه کسی بودند ؟جواب داد:دکتر فلانی،متخصص قلب در بیمارستان فلان.

یکه خوردم وقتی شگفتی مرا دید ادامه داد:البته ایشان زمان جنگ در بیمارستان صحرایی بودند وبعد از جنگ به این حالت گرفتار شدند .

دکتر بود وشاید دارای دانشی بس افزون ودارای تخصص قلب ؛ایشان هم می توانست همانند دیگر هم صنفان خود شیک لباس بپوشد با افتخار به جایگاه اجتماعی خود ببالد و... ولی این مردچنین نبود چرا چون بهترین چیز خودرا فدا کرد آنهم در جنگ در خانمانسوزترین اقدام بشر وحال در گمنامی وتنهایی خود شاید هوس گذشته ها را می کند. 

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 1:24 |

        در الگوي جديد تفكر در جهان معاصر به جاي اينكه چيستي پديده‌ها مورد مطالعه قرار گيرد, بررسي مكانيزم پديده‌ها مورد عنايت قرار گرفته است.

        در اين الگوي جديد هر پديده را به دستگاه يا جعبه سياهي تشبيه مي‌كنند كه از درون آن هيچكس خبر ندارد. مهم آن است كه به مكانيزم عمل آن پديده توجه نمائيم, ببينيم چه چيزهايي وارد آن مي‌شود و چه چيزهايي از آن بيرون مي‌آيد.

        در بررسي پديده‌هاي سياسي و از آن جمله احزاب نيز از اين الگوي مطالعه جديد استفاده شد و مي‌توان يكي از كاركردهاي احزاب سياسي را نقش " جعبه سياه" برشمرد.

        برطبق اين الگو بايد ديد كه احزاب چه چيزهايي را از جامعه مي‌گيرند و چه چيزهايي را به جامعه تحويل مي‌دهند. بديهي است كه در اين گردش با سه عامل سروكار داريم.

1ـ داده‌ها يا درواندادها (input) به مجموعه اطلاعاتي كه از محيط جمع‌آوري شده و به داخل جعبه سياه      (مثلاً حزب) داده مي‌شوند, اطلاق مي‌شود.

2ـ يافته‌ها يا برونداده‌ها ( output) عبارتند از كليه تصميم‌ها, مقررات, شعارها, موضعگيريها, خط مشي‌ها, جهت ‌گيريها, تاكتيكها, استراتژيها و ... كه از جعبه سياه (حزب) خارج شده و در اختيار جامعه و دولت و ساير ارگانهاي سياسي, اجتماعي, اقتصادي و فرهنگي قرار مي‌گيرند.

3ـ باز خورد يا (feedback) عبارت است از بازتاب آن دست يافته‌ها (output) كه دوباره به صورت داده‌ها (input) وارد جعبه سياه (حزب) شده و به صورت يافته‌هاي (outputs) جديدي را از آن خارج مي‌شود.

در نمودار زير چرخه بال در يك پديده نشان داده شده است.[1]

دولت

حزب

انسان

(outputs)             black box            inputs

 

                                    feed back

        به طور كلي مقصود از كاركرد جعبه سياه در حزب آن است كه احزاب سياسي به عنوان ماشيني بر سر راه حكومت و پارلمان و مردم قرار گرفته‌اند بايد خواسته‌ها, گرايشات, عقايد و افكار عمومي متشابه را متشكل نمايند تا در پرتو آن تربيت سياسي, مشاركت سياسي, وضعيت مطلوب و در يك كلام زندگي بهتر سياسي براي افراد جامعه فراهم شود.[2]

 

 نظامهاي حزبي

        موريس دوورژه نماي سه گانه‌اي براي نظامهاي حزبي ارائه مي‌دهد كه شامل نظام تك حزبي, دو حزبي و چند حزبي است.

  نظامهاي تك حزبي

        ريمون آرون در كتاب " دموكراسي و توتاليتريسم" در توصيف نظام تك حزبي مي‌نويسد: ويژگي اين رژيم انحصارطلبي و واگذاري فعاليتهاي سياسي شروع به يك حزب خاص است.

        از ويژگيهاي ديگر احزاب واحد و به عبارت بهتر رژيمهاي تماميت خواه اين است كه نوعي رمانتيسم و آرمانگرايي و خيالپردازي نيز بر آنها حاكم است. [3]

        يكي از مهمترين دلايل پيدايش چنين سيستمي ناتواني سيستم پلوراليستي احزاب در حل معضلات سياسي و اجتماعي جوامع غرب بوده است. در حقيقت نظام تك حزبي از درون نظام تعداد احزاب سر بر كشيده است.

        وقتي انديشه‌هاي سياسي ليبرال دموكراسي و محافظه‌كاري و سوسياليستي يكي پس از ديگري در گره‌گشايي مشكلات ناشي از جامعه صنعتي و سرمايه‌داري ناتوان ماندند سيستم حزب واحد براي اداره جامعه بهترين روش ممكن تشخيص داده شد تا موانعي كه بر سر راه زندگي مطلوب جوامع صنعتي وجود داشت برطرف نمايد.[4]

        در يك نظام تك حزبي فراگردهاي تعيين كننده سياست, حكومت و رهبري سياسي تقريباً يكسره در چهارچوب يك حزب منحصر به فرد عمل مي‌كنند. احزاب كوچك ممكن است كه وجود داشته باشند, اما آنها چندان كوچكند كه نمي‌توانند بر آنچه كه در درون حزب عمده رخ مي‌دهد, اعمال نفوذ موثري بكنند.[5]

        در دولتهاي دستخوش نوسازي, نظامهاي تك حزبي از نظامهاي چند حزبي استوارترند براي مثال دولتهاي دستخوش نوسازي كه نظامهاي چند حزبي دارند, در مقايسه با دولتهاي مبتني بر يك حزب مسلط و يا دو حزب, براي مداخله نظامي آمادگي بيشتري دارند.[6]

        يكي از توجيهاتي كه براي سيستم تك حزبي از طرف بنيانگذاران و طرفداران اين سيستم بكار رفته اين است كه چون تفرقه و انشعاب در ملت مايه شكست و ضعف و سستي است, بهتر آنست كه تمامي ملت تحت يك اراده واحد, ايدئولوژي واحد, دولت واحد, رهبر واحد و سرانجام حزب واحد متحد شده و به صورت ملت يكپارچه و همشكل اسباب ترقي و  پيشرفت خود را فراهم نمايد.[7]

        عبدالرحمن عالم در كتاب بنيادهاي علم سياست نظام تك حزبي را مختص كشورهايي مي‌داند كه داراي ايدئولوژي كمونيستي هستند. وي اشاره مي‌كند كه: اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي نخستين كشوري بود كه با حزب كمونيست حاكم نظام تك حزبي را برگزيدند.[8]

        البته پس از جنگ جهاني اول تركيه, آلمان, ايتاليا, اسپانيا و پرتقال و چند كشور ديگر نيز نظام تك حزبي را برگزيدند. هر چند برخي وجود نظام تك حزبي در كشورهاي جهان سوم را عامل مقابله با نيروهاي گريز از مركز و هرج و مرج مي‌دانند ولي برخي ديگر وجود اينگونه احزاب در كشورهاي جهان سوم را عامل انسجام مردم اين كشورها مي‌دانند.

 

 نظامهاي دو حزبي:

        نظام دو حزبي عبارتست از يك نظام چند حزبي كه در آن دو حزب به گونه‌اي نسبتاً پايدار از اهميت و برجستگي خاصي برخوردار مي‌شوند. اين نظام وجه بارز نظام سياسي انگلستان مي‌باشد.[9] محل تولد نظام دو حزبي را انگلستان مي‌دانند. وجود ويك‌ها و توريها سپس ليبرالها و محافظه‌كارها و در حال حاضر حزب كارگر و حزب محافظه‌كار اين واقعيت را به اثبات مي‌رساند. اما نظام دو حزبي امكان وجود حزب كوچكتر سوم يا ائتلافهاي موقت را نيز ناديده نمي‌گيرد.[10] قاطعيت و شفافيت نظام دو حزبي باعث شده است تا بسياري از سياست شناسان آن را به گونه‌اي آرماني به عنوان بهترين و مناسبترين وجه زندگي حزبي عنوان مي‌كنند.[11]

        معمولاً سيستم دو حزبي در كشورهايي كه مردم آن از وضع خويش رضايت كامل دارند بوجود مي‌آيد. در سيستم دو حزبي هر يك از احزاب بطور متناسب قدرت را در دست مي‌گيرند. حزب پيروز, حزب اكثريت است و حكومت را در اختيار دارد و حزب اقليت و شكست خورده كارش انتقاد و نظارت است.[12]

از جمله مزيتهاي نظام دو حزبي مي‌توان موارد زير را نام برد:

        چون در نظام دو حزبي همه وزيران از يك حزب, حزب اكثريت هستند, كابينه‌هاي با ثبات تشكيل مي‌شود. ثبات حكومت نيز كارايي اداري و استمرار سياست را در كشور تامين مي‌نمايد. حكومت دموكراتيك در مفهوم واقعي به وجود مي‌آيد و حزب مخالفت نيز نقش سازنده‌اي ايفا مي‌كند.

        نقايص آشكار نظام دو حزبي چنين است: نظام دو حزبي اعتبار قوه مقننه را به شدت نابود مي‌كند, سبب غلبه قوه مجريه بر آن مي‌شود, انتخاب راي دهندگان فقط به دو حزب محدود است و در آخر اينكه تقسيم جامعه به دو حزب سبب ناديده گرفتن شمار زيادي از ديگر منافعي مي‌شود كه در قلمرو اين دو حزب قرار نمي‌گيرند.[13]

 

  نظام چند حزبي

        نظام چند حزبي عبارتست از نظامي كه در آن بيشتر از دو حزب بازيگر اصلي صحنه سياسي باشند. در اين نظام آرا بين چندين حزب تقسيم شده و فاصله آنها با يكديگر زياد نيست. از بعد موازين دموكراسي ليبرال قوت اين نظام از ساير نظامها بيشتر است.[14]

        در نظام چند حزبي انتخابات در دو نوبت انجام مي‌شود و راي اكثريت نسبي احزاب متعدد ملاك پيروزي و قدرتمندي آنها محسوب مي‌شود.

        در اين نظام معمولاً هيچ يك از احزاب قادر نيستند اكثريت را در پارلمان بدست آورند. به ناچار حزبي كه اكثريت نسبي آرا را كسب كرده است براي تشكيل كابينه با احزاب ديگر ائتلاف مي‌كند و دولتهايي كه به اين شيوه بر سر كار مي‌آيند از ثبات و استحكام چنداني برخوردار نيستند.

        خصوصيت ديگر نظامهاي چند حزبي آن است كه انضباط, سازماندهي و تشكيلات در اينگونه احزاب نه آنچنان سخت و محدود و بسته است كه در عرف حزبي نظامهاي تك حزبي ديده شد و نه آنچنان باز و ملايم و سازمان نايافته هستند ك بتوان آنها را با نظام دو حزبي يكسان دانست.[15]

        از حمله معايب نظام چند حزبي است اين است كه در اين نظامها قوه مقننه كشور به محل دسيسه‌ها و عرصه كشاكشهاي دسته‌ها تبديل مي‌شود و در آخر اينكه اگر شمار زيادي از احزاب سياسي در كشور باشد و هيچ يك از آنها اكثريت مطلق نداشته باشند, مخالف يا اپوزيسيون سازمان يافته و سالم كه براي دموكراسي پارلماني ضروري است نمي‌تواند رشد و توسعه يابد.




1ـ حسين تبريزنيا, پيشين, صص 55ـ53.

2ـ همان, ص 62.

1ـ احمد , نقيب زاده, ص 109.

2ـ حسين, تبريزنيا, همان, ص 91.

3ـ ساموئل, هانتينگتون, پيشين, ص 607 ـ 606.

4ـ همان, ص 609.

1ـ حسين تبريزنيا,  پيشين, ص 100.

2ـ عبدالرحمن, عالم, صص 355ـ 354.

3ـ احمد , نقيب زاده, پيشين, ص 98.

4ـ عبدالرحمن, عالم, همان, ص 352.

5ـ احمد, نقيب زاده, همانجا.

حسين, تبريزنيا, پيشين, ص 104.

2ـ عبدالرحمن, عالم, همان, ص 353.

3ـ احمد, نقيب زاده, ص 102.

1ـ حسين تبريزنيا, همان, صص 108 ـ 107.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 9:46 |
در میان جامعه شناسان سیاسی تقریبا اتفاق نظر وجود دارد که سیاست زدگی امورات جامعه خود  نشانه ای از وجود خلل در آن است  به نوعی  زمانی  که جامعه دچار بحران  در یکی از بخشها شود  ثقل  آن بخش به بخش  دیگری منتقل وتوازن وموازنه  جامعه را به هم می زند .در ایران این امر برجستگی بسیاری دارد  چرا که تمام احاد ایرانیان از وکیل وپزشک ومهندس گرفته تا  رفتگر وبقال وگاودار خودرا استاد بلا منازع سیاست  دانسته وبا جسارت وجرات بسیار به تحلیل امور پیچیده مملکتداری  می پردازند .

البته نکته ای که پنهان نیست اینکه فرد در یک جامعه پیشرفته ومترقی  این وظیفه را به یک کاردان  محول می کند اما  در جامعه ما  این وظیفه را فرد خود  مستقیما انجام می دهد .

نمونه جالب ان  انتخابات اخیر میاندوره ای در برخی از شهر ها است  که برخی بدون در نظر گرفتن بسیاری از عناصر  وسازه های یک تحلیل   قدم به جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی نهاده اند که  .این امر بسیار خطرناک است  نه از آن جهت که درکوتاه مدت خودرا نشان می دهد بلکه خطرناک از آن جهت که رفلکس ها وواکنشهای  تندتری را به دنبال دارد  چرا که کنش  برپایه بنیادی واساسی به تحلیل سازنده وصحیح نپرداخته است.

البته قضاوت وتحلیل  دیگر جوامع ومردمان متاسفانه در فرهنگ ایرانیان به قاعده ای لایتغیر تبدیل شده است قاعده ای که به یک حقیقت بیشتراعتقاد ندارد که دائر مدار آن نیز ما هستیم بلکه برعکس این اعتقاد ،  باید باور  به آن داشته باشیم که به جای یک حقیقت ،حقایقی متعددی وجود دارند  وما تنها یک ی از آن حقایق هستیم .

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 19:10 |

موافقين احزاب

        زماني وجود احزاب, مورد پسند نبود و هنوز هم عده‌اي هستند كه احزاب را باعث نفاق, دودستگي, تقسيم و اختلاف يك ملت, عامل اختناق افكار مستقل و آزادي مي‌شناسند. آنها بر اين عقيده‌اند كه ممكن است در شرايطي خاص احزاب سياسي مورد سوء استفاده قرار گيرند و آلت دست و حافظ منافع يك عده بخصوص يا يك دولت خارجي شوند, معهذا صاحبنظران اجتماعي احزاب را موجد و موسس همفكري و تشريك مساعي يك عده مردم و تشكل و هماهنگي آنها در جامعه مي‌دانند. بايد تلاش نمود از سوء استفاده‌ها جلوگيري شود. اين امر عملي‌تر است تا از بين بردن آنها.[1]

        احزاب سياسي در جوامع انساني مي‌توانند كاركردهاي مثبت زيادي داشته باشند و از اين طريق بر پويايي يك نظام سياسي موثر باشند. از جمله مزاياي احزاب سياسي مي‌توان به چند مورد اشاره نمود:

        استواري يك نظام سياسي دستخوش نوسازي به توانايي احزاب سياسي آن بستگي دارد, و يك حزب نيز به نوبه خود, در صورتي توانا است كه از پشتيباني توده‌اي و سطح نهادمندي آن است آن كشورهاي دستخوش نوسازي كه به سطوح بالايي از استواري سياسي بالفعل دست يافته‌اند دست كم, يك حزب سياسي نيرومند داشته‌اند.[2]

        همچنين يكي ديگر از جنبه‌هاي توانايي حزب پيچيدگي و عمق سازماني آن است و اين امر به ويژه در پيوندهاي آن با سازمانهاي اجتماعي ـ اقتصادي چون اتحاديه‌هاي كارگري و انجمنهاي دهقاني, متجلي مي‌شود.[3]

        از نقطه نظر ديگر يك نظام حزبي نيرومند, نخست مي‌تواند اشتراك سياسي را از طريق نظام سياسي گسترش دهد و در نتيجه, فعاليتهاي سياسي ناهنجار يا انقلابي را خنثي كرده يا تغيير جهت دهد و دوم, اشتراك گروههاي تازه تحرك يافته را به مسيرهايي هدايت كند كه به نظام خلل نرساند. بدين سان, يكم نظام حزبي نيرومند سازماندهي و شيوه‌هاي نهادمندي را براي جذب گروههاي تازه به درون نظام فراهم مي‌آورد.[4]

        از فعاليتهاي مهم حزب‌هاي سياسي انتخابات و سازماندهي آن است. يعني حزب به نظرهاي پراكنده انتخاب كنندگان جهت و سازمان مي‌دهد و آنها را پيرامون يك يا چند خواست كلي به صورت برنامه كم و بيش روشن مي‌نماياند. اگر حزب نباشد تعيين يك برنامه و خط مشي كلي سياسي سخت خواهد بود. به زبان ديگر به جريان سياسي غيرمتمركز و پراكنده تمركز و جهت مي‌دهد و آن را از چهره سياست خرد به درآورده. و به آن سيماي سياست كلان مي‌بخشد حزب با گرد آوردن نيروهاي تك تك شهروندان و سازمان دادن قدرت و نفوذ بزرگ پديد مي‌آورد.[5]

 

 

به طور خلاصه مي‌توان گفت:

        وجود احزاب با طبيعت انسان هماهنگ است, موفقيت دموكراسي مستلزم احزاب سياسي است. كشور از آشوب نجات مي‌يابد. از خطرهاي وضع مستقيم قانون اجتناب مي‌شود. حزب استبداد قوه مجريه را مهار مي‌كند. اعتبار قوه مقننه افزايش مي‌يابد, انتخابات آسان مي‌شود, بين ارگانهاي حكومتي هماهنگي به وجود مي‌آيد. حكومت طبقاتي به حكومت مردم تبديل مي‌شود, ارزش آموزشي وسيعي دارد و روحيه انضباط را رواج مي‌دهد.[6]

 

  مخالفين احزاب

        روسو معتقد بود كه اراده عمومي واقعي نمي‌تواند در كشوري كه احزاب يا فرقه‌هايي فعاليت دارند خود را نمايان كند.[7]

        مخالفين احزاب و نظامهاي حزبي دلايل چندي را در جهت تائيد نظر خود بيان مي‌دارند كه در اين جا به بخشي از آنها اشاره مي‌شود.

        برخي معتقدند كه حزب با تشكيلات سنگين و مجهز فرد را در خود حل مي‌كند و آزادي عمل و اراده را از وي مي‌گردد و فرد ناچار است از تصميم‌هايي كه رهبران به نام حزب مي‌گيرند فرهان برند و پيروي كنند, در حاليكه اگر عضو حزب نبود آزادي عمل بيشتري داشت هر اندازه سازمان و تشكيلات حزب مجهزتر و مردم و ملكش سامان يافته‌تر باشد به همان نسبت شخصيت و آزادي فردي از ميان مي‌رود و به جاي آن شور و هيجان‌هاي گروهي جاي گزين آن مي‌شود.

        همچنين براي به دست آوردن قدرت هر حزب در جستجوي گردآوري  اعضاء بيشتر است و با اعلام برنامه‌هاي رنگارنگ و فريبنده هر حزب تنها خود را صالح و بر حق براي رهبري ملت و اداره كشور دانسته كار, برنامه و جهان‌گيري ديگر حزب‌ها را بد مي‌دانند از اين رو گفته مي‌شود كه وجود حزب تفرقه انگيز و مغاير وحدت ملي است.[8]

        مخالفان حزب استدلال مي‌كنند كه همه مسايل اجتماعي و اقتصادي جنبه سياسي ندارد بلكه بسياري از آنها فني است و حل اين دشواري هاي اجتماعي نياز به دانش و آگاهي‌هاي علمي و فني دارد و با شعارهاي سياسي نمي‌توان گره اين مشكلات را گشود.[9]

        همه منتقدان نظام حزبي در زمينه معيني اشتراك نظر دارند. جرج واشنگتن زمانيكه درباره آثار وخيم روح تحزب بر نظام حكومت آمريكا هشدار داده بود, به گونه‌اي از همه قاطعتر و دشوارتر به اين موارد اشاره كرده بود. او گفته بود كه حزب: شوراهاي همگاني را همواره مختل مي‌كند و مديريت عمومي را به ضعف مي‌كشاند حزب با ايجاد رشك‌هاي بي‌دليل و هشدارهاي دروغين, اجتماع را بر مي‌آشوبد و دشمني بخشي از اجتماع را بر ضد بخشي ديگر بر مي‌انگيزد و به شورشها و نافرمانيها گهگاهي دامن مي‌زند. حزب درها را به روي نفوذ بيگانگان و فساد باز مي‌گذارد و آنها از طريق برانگيختن سوداهاي حزبي به آساني به دستگاه حكومتي راه مي‌يابند. بدين سان سياست و اراده يك كشور تحت‌الشعاع سياست و اراده كشوي ديگر قرار مي‌گيرد.[10]

در آخر اينكه از جمله معايب احزاب مي‌توان موارد ذيل را به صورت فهرست وار چنين برشمرد:

        حزب يك پديده سياسي غيرطبيعي است, نظام حزبي فرقه‌گراي را مي‌آفريند, افراد با استعداد حزب مخالف ناديده گرفته مي‌شود, منافع حزب به منافع ملت ترجيح داده مي‌شود. رياكاري و دورويي را تشويق مي‌كند, فرديت و هويت انسان را خرد مي‌كند, اعضا را هتك نظر مي‌نمايد, نظام را ضايع مي‌گرداند, سرانجام به دست انجمنهاي حزبي يا دسته‌هاي خصوصي مي‌افتد, از توده مردم تبعيت مفرطي مي‌شود, مردم آموزش سياسي نادرستي مي‌يابند, تاثير معكوسي بر زندگي محلي دارد, حكومت را بي‌ثبات مي‌كند, حزب سازمان خيانت اجتماعي است, براي برآمدن از عهده ضرورتها ضعيف است و در آخر اينكه از ديد منتقدان حزب و حزب گستري اتلاف پول و فرصتي براي فرصت طلبان است.[11]

        ديويد هيوم دانشمند انگليسي كه با صراحت از زيانمندي احزاب سياسي سخن رانده است, احزاب را عجيب‌ترين پديده‌هايي مي‌داند كه تاكنون در امور بشري به ظهور رسيده‌اند و از ظهور اين پديده ناميمون اظهار تاسف مي‌كند.

 



3ـ حسين تبريزنيا, پيشين, ص 42.

1ـ ساموئل هانتينگتون, پيشين,  ص 591.

2ـ همان, ص 593.

3ـ همان, صص 597 ـ 596.

4ـ عبدالحميد, عبدالحمد, پيشين, صص 433 ـ432.

1ـ عبدالرحمان, عالم, پيشين, ص 351.

2ـ همانجا.

1ـ عبدالحميد, ابوالحمد, پيشين, 438ـ 437.

2ـ همان, ص 440.

3ـ ساموئل هانتينگتون, همان, ص 586.

1ـ عبدالرحمن , عالم, پيشين, ص 47.

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:12 |
از زمانی که آقای احمدی نژاد بر اریکه ریاست جمهوری تکیه زده است هرازگاهی  جملاتی بیان می دارد  که واکنشها نسبت به آن چندین برابر  کنش آن است .

البته باید ت.جه داشت که کشورهای خارجی از سادگی وبی پیرایگی آی رئیس جمهور نهایت  استفاده  رابهدست آوردهاند آقای  احمدی نژاد متاسفانه سیاست را چون رابطه خویشاوندی فرض می گیرد  واز پیچیدگی های  تودروتوی  آن آگاه نیست اطرافیان آن نیز به او بنا به هر دلیلی از دادن مشاوره  کارساز ابادارند .

حال انتخابات مجلس شورای اسلامی در پیش استآیا این مجلس می تواند از حالت قربان گویان رئیس جمهور خارج شده وبا او از در  پیچیدگی های سیاسی در آید ؟

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 13:4 |
ترا در میان ویرانه های خیال  خویش،در کندوکاوبیابان گردی های احساس یافتم .در گوشه ای از باورهای کودکانه ام.در کنجی از آه وناله وفریاد ،در انبوهی از شور وشوق

تورا یافتم  ولبخند طراوت در میان بوستان  زندگی ابدی شد من،آن انسان همیشه غمین ،آن از رمق افتاده  در زندگی  به ناگه با نسیم شادابی  در راه شادمانی افتادم  وشب داستان رهرو  عاشقی تنها شد  که غم  را از هیجان شادی بر می گرفت

از دوستان تشکر می کنم نام مورد نظر من برای  دختر بانوی خودم «لیساء» هستش نظر دوستان چیه؟

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 0:55 |
۱۰ روزی میشه که اصلن ننوشتم   ادم تنبلی  نیستم  که گوشه ای کز کنم وتن پروری کنم بلکه به این دلیل بوده که مسافری داشتم که بعد از ۹ ماه  انتظار بالاخره رسید  وکلی  دور وبرمان رو شلوغ کرد  ودوم  تو این گیرودار امتحاناتم شروع شد  واسه همین نتونستم  بنویسم  امیدوارم اینک که به آرامش دوباره رسیدم بتونم  نخست  به دوستانم سر بزنم واوضاع واحوال  فضای مجازی   را جویا بشم وهم بتونم و وبلاگ خودم برسم  

+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:24 |
2 اهداف: احزاب سياسي به شكل امروزين خود از دستاوردهاي عصر جديد به شمار مي‌روند كه همانطور كه گفته شد با ظهور دولتهاي ملي و برقراري سيستم پارلماني از قرن 17 در اروپا آغاز شدند و در قرن 18 و 19 تكامل يافتند. پيدايش احزاب سياسي امروز با شكلهاي پيچيده و اهداف مشخص احزاب سياسي با نضج دموكراسي و تكامل پروسه انتخابات همراه بوده است. موريس دوورژه مي‌گويد: " احزاب سياسي همزمان با آئينهاي انتخاباتي و پارلماني به وجود آمده‌اند و توسعه آنان توأمان صورت گرفته است. اين احزاب در آغاز با شكل‌ كميته‌هاي انتخاباتي ظاهر شدند." پيدايش احزاب با رواج دموكراسي و سيستم پارلمانتاريستي و انتخابات همراه بود؛ بنابراين هدف احزاب نيز معطوف بود به احراز كرسيهاي بيشتر در مجلس و كسب قدرت سياسي از راه مبارزات. پس مهمترين هدف حزب را مي‌توان كسب قدرت سياسي دانست. همچنين هر حزبي فلسفه و عقل وجوديش مبارزه است و هيچ حزبي حذف كنيد چيزي كه به جاي مي‌ماند ديگر حزب نيست؛ بيشتر به يك اتحاديه صنفي, انجمن فرهنگي و ... شباهت دارد؛ زيرا در اين صورت فاقد عنصر سياسي است و همچنين اگر عنصر مبارزه اجتماعي از احزاب گرفته شود در آن صورت احزاب وسيله‌اي براي مقاصد مشخصي مي‌شوند. 2 ويژگيها: از ويژگيهاي احزاب سياسي آن است كه از طريق انتخابات و مبارزات پارلماني قدرت سياسي را احراز نمايند, مبارزه مسالمت‌آميز را براي بدست آوردن كرسيهاي بيشتر و تشكيل حكومت گسترش دهند. به ايجاد نظم و ارتباط ميان اعضا از طريق راي گيري و محافل ويژه حزبي اقدام نمايند و داراي سلسله مراتبي باشند كه حافظ انسجام و هماهنگي حزب باشد. از ديگر ويژگيهاي حزب آن است كه داراي ايدئولوژي و شعار و فلسفه و جهت‌گيري طبقاتي و استراتژي باشد به گروهي كه فاقد اين عناصر است حزب اطلاق نمي‌شود. يكي ديگر از ويژگيهاي مهم احزاب سياسي و تفاوت آنها با ساير گروهها ذينفوذ آنست كه احزاب سياسي تلاش مي‌كنند تا قدرت سياسي را مستقيماً در دست گرفته و يا در آن شريك شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادي و غيرمادي خود جامعه عمل بپوشانند. به قول موريس دوورژه احزاب يكي از سازمانهاي شناخته شده پيكار سياسي هستند. وي هدف مستقيم احزاب را به جنگ آوردن قدرت يا شراكت در اعمال آن مي‌داند. بعضي از دانشمندان علوم سياسي گروههاي ذينفوذ را در مقوله احزاب سياسي تلقي نموده‌اند و تفاوتي بين آنها قايل نشده‌اند. اما موريس دوورژه مي‌گويد: " حزب فقط حزب است و احزاب سياسي سازمانهايي هستند كه فقط براي فعاليت و اقدام سياسي به وجود آمده‌اند. برعكس, گروههاي ذينفوذ سازمانهاي غيرسياسي هستند كه اساسي ترين فعاليتشان نفوذ بر قدرت است."
+ نوشته شده توسط باد بی آشیان در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:58 |


Powered By
BLOGFA.COM