ازجمله این گروهها برخی ازجماعتهای اسلامی هستنداگرچه برخی ازگروههای اسلامی خواستار مشارکت جدی درفعالیتهای اجتماعی بوده وبادیگرگروههای اجتماعی وسیاسی همکاری می کنند کنارکشیدن وعزلت از جامعه را می توان در گروههایی مشاهده کردکه از مفاهیمی چون جامعه جاهلی,دوری وهجرت بهره می گیرند,وبااستفاده ازاین مفاهیم توانستندبرپیروان خودتاثیرژرفی بگذارند.این مفاهیم(دوری,هجرت)ناشی از ساختار اندیشه ورزی آنها بوده وبر شیوه تعامل و اندیشه آنها نز اثرگذاشته است.
این مفاهیم دایره دیداین گروههارا محدود کرده وافراد جامعه به دیده بیگانه نگریسته می شود.هیچ رغبتی به گفت وگووآمیختگی باآنهاازخودنشان نمی دهندوکوچکترین اختلافی دراندیشه ورزی,پژواک بسیار منفی را در میان این گروهها ایجاد می کند.براین اساس است که عزلت عزلت به مثابه یکی از عوامل اصلی پیدایی گروههای تکفیری ظاهر می شود.
این گروهها دیگر مسلمانان ناهمگرا وناهمگون باخویش رد زمینه های مذهبی ,فکری وحتی سیاسی را تکفیرکرده ودر بهترین آنهارا منافق وفاسق می نامدوهیچ رغبتی وتمایلی را به مشارکت با این کافران وفاسقان ومنافقان از خود نشان نمی دهندچرا که کفروفسق ونفاق خط ونشان آشکاری میان مسلمانان حقیقی با دیگران است.
درادبیات اینان"شهروند"تنهابرمسلمانان اطلاق می شودونسبت به پیروان دیگرادیان لفظ"اهل ذمه" بکاربرده می شود.حتی اگربرخی ازآنها ازنظردین مسیحی بوده ولی ازنظرفرهنگی وتمدنی در دایره اسلام قرار بگیرندباصفت"ذمی"مناسب ترین عنوان از نظر گروههای اسلامی برای آنان است.
درباوراین گروههااصلاح جامعه نه ازراه مسالمت آمیزکه تنهاازگذر اقدامات خشونت آمیز گذر می کند در این نگاه,گروههای اسلامی نقش قیم مآبانه ای را بازی می کنند که وظیفه راهبری جامعه به سعادت وخوشبختی اخروی ونجات مسلمانان از منجلاب وفساد دنیوی را دارند.گروههای خشونت گرای اسلامی خودرا جایگزین نظام حاکم دانسته ودر این امر خودرا ذیحق ترین در اداره مملکت می دانند.
شیخ راشد الغنوشی می گوید:«جنبش النهضه که در دهه 80 قرن گذشته با نام اسلامگرا خوانده می شد از خلال تجربه به اهمیت کار مشارکت جویانه ونه قیم مآبانه پی برداین امر,مارا به بازنگری در میراث جنبشهای اسلامی کشاندواندیشه خودرا از سلطه سمبل های کهن وجدیدآزاد کردیم...وباآنهابه عنوان بخشی ازمیراث بشری ونه یک حقیقت مطلق اسلامی رفتارکردیم چراکه میان اسلام به عنوان کلیتی از ارزشهای مطلق واندیشه اسلامی به عنوان مجموعه ای از ارزشهای نسبی تمایز قائل شدیم وفرجام,رد تمام خاستگاه فکری کهن وجدیدبود» ۱
خشونت بنیادگرایانه که درادبیات سیاسی وفرهنگی اندک زمانی رواج یافته,درحقیقت«خشونتی است که گروههاوجماعت های بنیادگرا برای رویارویی باسلطه دولت واجبارآن برای پذیرش مطالبات ودرخواستهاویا سرنگونی وتاسیس آلترناتیو اسلامی بکار می برند.
خشونت چیست؟
تعریف اصطلاح خشونت در سه رویکرد مطرح است :
نخست:«خشونت استفاده عینی از قدرت مادی برای ضرر وآسیب رساندن به خویش یا دیگران وتخریب دارایی ها برای تاثیرگذاری بر طرف مقابل است برهمین اساس رفتار خشونت آمیز متضمن قهرواجبار از سوی فاعل است ومقاومت وتسلیم ازجانب طرف تیررس است.
دوم:خشونت همان استفاده از قدرت مادی یا تهدید به استفاده از آن است این تعریف ,مفهوم خشونت را گسترده ساخته وشامل تهدید بالقوه وبالفعل درگفتار وکردار می شود.
سوم:این رویکردبه خشونت به عنوان مجموعه ای ازاختلافهاوتناقضهای پنهان درساختارهای اجتماعی واقتصادی وسیاسی جامعه می نگردوبرهمین اساس برآن ,نام کلی خشونت می نهد وازآن چند شکل برمی گزیند:نبود تکامل کشورداری درجامعه,تلاش برخی گروهها برای جدایی از دولت ,فقدان عدالت اجتماعی ومحرومیت گروهی معین درجامعه از برخی حقوق سیاسی ومحرومیت بسیاری ازشهروندان از نیازهای اساسی چون آموزش,بهداشت ,تغذیه و... ووابستگی خارجی.»۲
بنابراین هرگاه که علل ویا اهداف خشونت ,نوع خشونت را تعیین می کند به عبارتی اگر علل واهداف سیاسی باشند خشونت نیز رنگ سیاسی به خود می گیرد.در این فصل چون به خاستگاه خشونت سیاسی بنیادگرایان می پردازیم تنها به خشونت سیاسی پرداخته می شود.
انواع خشونت سیاسی:
1)خشونت دولتی:«خشونت دولتی به خشونتی گفته می شودکه نظام سیاسی دربرخورد با شهروندان ویاگروههای معینی ازجامعه برای ادامه بقای خودوپایان دادن به نقش گروههای معارض به کارمی گیرد.که این امر رابا استفاده ازنهادهای قهرآمیز نظیر؛ارتش ,پلیس,قوانین فوق العاده ونهادهای اطلاعاتی اعمال می کند.
2)خشونت مردمی:این نوع از خشونت از طرف مردم علیه نظام سیاسی بکارگیری می شودوبردو نوع است اول انکه برخی از نهادها وموسسات در درون نظام سیاسی علیه یکدیگر استفاده می کنند.دوم اینکه برخی گروههاوجماعات بواسطه رقابتهای سیاسی ,اقتصادی, اجتماعی ویا دینی از آن بهره برداری می کنند.»١
خشونت سیاسی به تمام اعمال ورفتارهایی اطلاق می شودکه در برگیرنده استفاده عینی اززوریاتهدید با استفاده ازآن برای برآورده ساختن هدفهای سیاسی متعلق شکل نظام حاکم یا گرایشهای ایدئولوژیک ویا در راستای سیاستهای اقتصادی واجتماعی باشد.
آیا خشونت همیشه محکوم است؟
خشونت همیشه مردود نیست واین حقیقتی است که درشریعت دینی وقانونی برآن اتفاق نظر وجوددارد.فقه اسلامی برای برخورد باحاکم ظالم ,استفاده از خشونت را مجاز می داند.قانون طبیعی نیز استفاده ازخشونت را رد نمی کند چرا که خشونت پدیده ای منفی یاهمیشه رضایت بخش نیست بلکه گاهی به ضرورتی تاریخی مبدل می شودوبرهمین اساس؛تحولات انقلابی بزرگ درتاریخ بشریت جز با وجوددرجه ای ازخشونت,به وقوع نپیوستند.پس خشونت سیاسی به عنوان یکی ازروشهای برای احقاق حق باقی می ماندوشایدتنهاروشی باشدبرای تغییرسیاسی واجتماعی که در نبود روشهای مسالمت آمیزوکارآ ,جلوه گری بیشتری ازخود نشان می دهد.
از همین روی,بحث قبول یا ردخشونت سیاسی تنها یک موضوع اخلاقی نیست .بلکه دیدگاهی به سوی سیاست است ونیروهای مخالف نظام سیاسی و متمایل به تغییرسیاسی واجتماعی بهره گیری ازآن را برای ایجادتغییرکاملا برحق وقانونی می دانند.درحالتهایی که فشار برمردم افزون شود- نظام سیاسی مستبد,ناهنجاریهای اقتصادی واجتماعی حاد,استعمارو..ـ.خشونت سیاسی مردمی به صورت واکنشی در برابر خشونت نهادی یا ساختاری یا مادی رخ می دهدکه قدرت مستبدیا استعمارگر اعمال می کند.
بنیادگرایان وخشونت
رانده شدن گروههاوجنبشهای بنیادگرابه سمت وسوی اسلحه واعلام جهاد برای رویارویی بانظام سیاسی رانبایدتنهابه حساب رغبت وتمایلشان برای خشونت وافراط گرایی گذاشت.بلکه این موضوع نیاز به شناخت علت هاوانگیزه هاازراه آنالیزواقعیت های درونی بنیادگرایان وواقعیت های برونی که باآن درداد وستد هستند,می باشد.
پژوهشگران علت پناه جستن برخی از جریانهای بنیادگرا به خشونت را چندعامل می دانند:
«1)اندیشه انقلابی
2)سرکوب اندیشه دینی و نبود آزادی برای فعالیت های مشروع ,علنی وفقدان گردش قدرت ازراه مسالمت آمیز.
3)خروش جوانان وحاکمیت یاس وسرخوردگی ازتغییر مسالمت آمیز.
4)نبود عدالت اجتماعی وافزایش گروههای حاشیه نشین به علت بحرانهای اقتصادی واجتماعی.»۱
بیشترپژهشهایی که به تحلیل گرایش بنیادگرایان به سوی خشونت پرداخته اندبه این عوامل بسنده کرده واز کنار برخی ازموضوعات اساسی گذشتندنظیر:
1)برخورد میان اسلام وسکولاریسم,به طوری که تا به اکنون دولت سکولار در جامعه اسلامی سرچشمه نگرانیها وبرخورد بوده است.»۲
2)تراوشات سکولاریسم دولت؛استبداد سیاسی,از بین رفتن آزادیها,محرومیت شهروندان ازحق مشارکت درقدرت که احزاب,سازمانهاونهادهای مدنی اورا نمایندگی کنند,بوده است.به عبارتی دولت اقتدارگراخودبه عنوان محرک وکاتالیزور اساسی خشونت از راه استفاده ازقوه قهریه,قلع وقمع,شکنجه و زندان نمودپیدا کرده است»٣
3)«در کنار بیگانگی دولت سکولار واستبدادواقتدارگرایی آن پیروی مفرط از بیگانه وناتوانی در برآورده کردن انتظارات وانجام وظایف ومسئولیتهای اساسی,مشروعیت خودرانیزبه کلی از دست داده است.این امرباعث گشته تااعتمادواتکای خودرا بیش افزون به غرب منتقل کندتابتواندبقاوامنیت خودراتامین نماید پس ازجامعه منفصل ودر هراس ازآن به سمت اعمال قدرت عریان پیش رفت.»۴
این موضوع که که شکل گیری وزایش دولت در جفرافیای عربی واسلامی از ابتدای قرن گذشته بر مبنای الگوی سکولارونه شریعت وشرع اسلامی بوده,نسبت به آن درمیان گروههای سیاسی چه اسلام گراوچه سکولار اجماع وجوددارد.«این دولت الگوومشروعیت خویش راازغرب که میان دین ودلت کاملاجدایی می اندازد,می گیرد»۵وازآن زمان «دشواره بنیادین مشروعیت دولت پا گرفت»۶
شرایط زایش دولت مدرن وعواملی که براساس آنها شکل گرفت به صورت خودکاری آن را باجامعه بیگانه مرتبط ساخت این دولت را«نخبگانی تحصیل کرده براساس الگوی غربی که همیشه آماده استفاده اززورراداشتندرهبری می کرددراین اوضاع بودکه دولت به مثابه قدرتی ازبیرون برای سیطره برداخل ظاهرمی شودودولت ابزاری برای برآورده کردن خواسته های نخبگان وابسته به غرب می شود ونه برآورده ساخت مصالح عامه.»۱
«تمام مراحلی راکه دولت در راه انتقال خویش ازالگوی لیبرالی به الگوی انقلابی سوسیالیستی وتمرکز برشعارهای وحدت گرایانه واستعمارستیزانه ومبارزه باامپریالیسم وتلاش برانجام تحول وآباد سازی کشورتاوحدت قومی پیموداکثریت مردم رانسبت به درستی ایدئولوژی وشعارهای آن قانع نساخت ودر مشروعیت سازی قانونی وقانون مداری وبرپایی دولت نهادی وموسسات مدنی وقانونی نیز باناکامی روبرو شد.دولت برهمان قوانین فوق العاده وشرایط استثنایی حکم رانددولت اگرچه درتوسعه در زمینه تاسیسات زیرساختی باموفقیت هایی قرین بودامااین امرناشی ازرسوخ استبداد وتورم اقتدارگرایی دولت بود.»۲
«همراه پیدا شدن نشانه های بحران درنتیجه تحولات سیاسی واقتصادی وآشکارشدن نتایج فاجعه بار احتکارقدرت وتکروی ودلزدگی وآشوبهای مردمی,که بحرانهای سیاسی,اقتصادی واجتماعی آن را شدت بخشیددولت به سمت وسوی سرکوب رفت تاسلطه خودرابار دیگربرای کنترل امور وادامه حیات خوداعمال دارد.»۳واین امر,اندک وجهه ای راکه به دست آورده بوددرراه پایداری وبقای خود فدا کرد.
این شرایط مبارزه ورویارویی بادولت را به امری محتوم تبدیل کردبه ویژه پس ازآنکه مردم برای پاسداری وحمایت از هویت واعتقادات خودوپس ازآزمودن ایدئولوژی های متختلف واشکال متفاوت آن,به اسلام روی آوردند.«معضل اساسی جامعه بادولت ناسازگاری باآن,اطاعت,پشتیبانی,تسلیم در برابر حاک,احترام به قوانین وتایید هیئت حاکمه است چه,این عوامل باعقاید,فرهنگ,تمدن واحساس روحی وروانی مردم سازش پذیر نبود.»۴
اگر الگوی دولت غربی دردموکراتیزاسیون قدم برداشته ودرراه احترام به مردم,گردش قدرت والتزام به قانون اساسی تلاش کرددولت سکولار درجهان عرب هیچ گاه خودراپایبندبه قانون والتزام به آن و تاثریذیری ازرای مردم ندید بلکه این الگو از آن دسته الگوهایی بود که خودراصاحب اختیار می دید و برای رای مردم نیز چیزی قائل نبود وخودرامتعهد به بازسازی اجتماعی وفرهنگی می دانست که باید جامعه بایدازسنت وسلف خودجداگشته مدرن شود.واین امرنیز همراه بااسلام ستیزی وبکارگیری وسیع خشونت بود.
دولت تنهاقدرت نخبگان وآن هم دربرابرقدرت مردم رانمایندگی می کرد.چه,جداومستقل ازجامعه بوده وبرحمایت خارجی استواربود.دراین حالت حقی رابرای جامعه دراظهارنظروآزادی بیان در ایدئولوژی سکولارخودقائل نبود.بلکه تنهافروتنی وتسلیم وسازش دربرابرخودراازآنان طلب می کرد.
چنانکه ذکرشدسکولاریسم درکشورهای عربی واسلامی ایدئولوژی نخبگان غرب گرا بودوبرای اقشار بزرگ اجتماعی موردتاییدنبودبنابراین بخشهای وسیع مردم به سکولاریسم به عنوان سمبل دین ستیزی وخروج ازدایره شریعت می نگریستندکه به جای دشمن امت عمل می کند«مردم شریعت دیگری جز شریعت اسلامی رابرنمی تابنددرحالی که دولت سکولار قوانین خودرااز شریعت اسلامی ویاارزشهای امت نمی گیرد.نخبگان حاکم نیزاین موضوع رابه درستی می دانند برهمین اساس دربحرانها به اسلام چنگ زده وازموسسات ونهادهای دینی خواستارموضعگیری به سودشان بودندتابرای آنهامشروعیتی را به همراه آورد.»۱
قدرت حاکم حتی شکل قبیله گرای آن برای مقابله با اتهام جدایی دین ودولت تلاش کرد«تا مشروعیت نظام خویش رابراساس ترکیب مشترکی میان قبیله گرایی واسلام ارائه کندتااتهامهاراناحق جلوه دهد که دراین زمینه نیزناکام ماند.چرا که دولت ارزشهای اجتماعی,سیاسی و متافیزیکی اسلام رابه کناری نهاد وقرآن وسنت ؛که سرشت دین راتشکیل می دهنداززندگی سیاسی جداکردبرهمین اساس پیروان دین یک نظام اخلاقی وایمانی غیرقابل سازشی راتحمل کردنداخلاق گرایی دولتی که جداشده ازبنیادهای شرعی اسلامی ومتافیزیک بود سرشت ونهاداخلاقی جامعه را ازهم گسست.»۲
فرجام چنین وضعیتی واکنش جامعه وشهروندان به قدرت بود «دولت یاهمان قدرت خودرادرسیستمی ازسرکوب نفرت آورکه مشروعیت خودرا نه ازقانون اساسی که ازمنطق زوروابزارآن به دست می آورددرچنین سیستمی,شهروندعادی تنهابه نام شهروندخوانده می شودوهیچ اراده ای نه برتصمیم گیریهاکه حتی بر خویش نیز ندارد.سیستم حکومتی آمیزه ای ازنظام اربابی اسقفی وسیستم بوروکراسی به ارث رسیده ازاستعمارمی شود...واین برای یک شهروند,شری خارجی که براوتحمیل شده است و مشارکت حتی اگردرقانون اساسی نیز به آن تصریح شده باشدامری محال است.»۱
به رغم این بحران,که دولت به آن دچارشدلیکن«دولت سکولار,چه درشکل جمهوری,پادشاهی ویاقبیله ای توانست باوجودهرج ومرج های اقتصادی,بحرانهای سیاسی ودور شدن مردم ازآن وتلاشهای انقلابی وحتی شکستهای نظامی پابرجا بماند.»۲
چنین دولتی پس به ناچار باجریان اسلامی که به عنوان جایگزین آن درآمده ومسئولیت شکستهاو ناکامی های پی درپی رامتوجه آن می کندمی بایستی به نقطه برخورد برسد.
وضعیت هریک ازآنهانیزکاملاباژگونه بودهرآنقدر که جریان اسلامی نیرومندتر گشته واقبال مردمی نسبت به آن گسترده تر می شوددولتنیز خودرا در مرحله پایانی خوداحساس می کردچرا که برای کسب پشتیبانی مردمی ازهیچ مشروعیتی برخوردار نبود.
آنچه را که بنیادگراین بدان می خوانند«همان است که مردم خواهان آن هستندکه آنهارا اززمان نوزایی به شورآورد؛اصالت گرایی دربرابرغرب گرابی,استقلال درمقابل سیطره بیگانه,عدالت دربرابرظلم,شورا ونظام امت دررویارویی بااستبدادبودوبه این دلیل است که این گروههای جوان ناراضی علم اسلام افراشته اندچرا که اسلام همیشه در بحرانهای پیچیده و شرایط مصیبت بار پناهگاه امت است...اسلام در معنای سیاسی – اجتماعی ,پیش از معنای فقهی وعقیدتی,شمشیری است که گروههای ناراضی در برابرنظامهای مستبدبرمی کشند.اسلام انقلابی درپنداشت این گروههاازکرانه اقیانوس تاخلیج[جهان عرب]ایدئولوژی ومشروعیت جایگزین برای نظامهای حاکم ناتوان وایدئولوژی شکست خورده آنان است.»۳
.زین پس که قدرت حاکم از گروههای اسلامی دچار هراس شدوبه سرکوب مستقیم وروشهای نیرنگبازانه وفریبکارانه درقبال آنها,روی آورد.از این گونه اقدامات؛دموکراسی هدایت شده وصوری برای کاستن از خشم مردمی,که دراین حالت مراد نظام برای اعمال تغییر نیست بلکه اگر صندوقهای انتخابات نتیجه ای برخلاف میل نخبگان حاکم بیرون تراود بردموکراسی انقلابی صورت می گیرد.
آنچه را که در منطقه خاورمیانه شاهد آن هستیم این است که نیروهای اسلام گرا اجازه تاسیس حزب ندارندعلت نیز عیان است چرا که از نظر قدرت حاکم ,تاسیس حزب دینی که مدعی نمایندگی اسلام وانحصار تفسیر آن را دارد مجاز نیست.«دولت اجازه هیچ گونه فعالیت اسلامی در زمینه سیاسی و اجتماعی واقتصادی را نمی دهدواگربه این امر نیز اقدام کند اورا سرکوب کرده واین حق رابرای خویش قائل است که خودرانماینده اسلام میانه رو معرفی کندکه در پی منافع عمومی است وبسیاری از احکام اسلامی وارزشهاوالزامات شرعی آن را اجرا نکرده وبرمبنای برخوردوتناقض بااسلام گام برداشته واجازه قانونگذاری را نمی دهد
واینجاست که اسلام گرایان در مواجهه با این امر راهی جز اجرای امربه معروف ونهی ازمنکرنمی بینند واجرا نشدن شریعت اسلامی وعمل به چیزی جزآنرا بر نمی تابند.
تمام پژهشهایی که بنیادهای فکری پدیده خشونت سیاسی گروههای بنیادگرا را رصد کردند«به شرایط مصیبت بارودردناک تولد وفعالیت اخوان المسلمین درمصروتاثیر بسیارژرف فکری نوشته های سید قطب به ویژه کتاب معالم فی الطریق وظلال القرآن اشاره می کنند که در تشکیل گروههای اسلامگرای جدید منشعب شده از اخوان المسلمین نقش داشته وروش دیگری جز پیشینیان خود,یعنی تغییر انقلابی را درپیش گرفتند.»۱
4-1-5.بنیادهای فکری رد فقه حکومتی(السلطانی)
اززمان وقوع حادثه دانشکده فنی ارتش در مصر در سال 1974 واعدام رهبر عملیات,سرهنگ فلسطینی الاصل صالح سریه وپس ازآن «ظهور جنبش الهجره والتکفیروجماعت اسلامی,جماعه المسلمین والجهاد الاسلامی,گروهی که انورالسادات رادرسال1981ترورکرد,تمام تلاشهای فکری وتبلیغاتی نظام حاکم براین متمرکزشدتامسئولیت خشونت سیاسی رابرعهده اندیشه اسلامی به ویژه اندیشه سلفی ومیراث فرهنگی قراردهدوآن رابه عنوان منبعی بنیادین برای گروههای اسلامی معرفی کند.»۲
فقه سیاسی اهل سنت نسبت به قیام علیه حاکم حتی اگرازتمام حدودخوددرظلم واستبدادتعدی کند محافظه کارانه برخوردمی کندواینجاست که اندیشه گروههای تندرواسلام گرانظیرالجهادالاسلامی والجماعه الاسلامیه عصیانی علیه فقه سیاسی رایج ومتداول به حساب می آیدکتاب الفریضه الغائبه محمدفرج عبدالسلام که درجریان ترورسادات اعدام شدشاهدی براین مدعاست که«حکم جنگ با پیشگیران ازاجرای شریعت اسلامی ونبردازسوی جماعت الاسلامیه حتمی است وافزون برآن نیزاین کتاب ازجمله کتابهایی است که برای پژوهشگران درمطالعه خشونت اسلامی منبعی اساسی به شمار می رود.»۳
بازگشت تحلیل گرا به این متون مارابه دریافتی می رساند که درآن اندیشه حاکمیت وتکفیرحاکم جایگزین باشرع خداوند,خروج از امت اسلامی وافزون برآن انجام صوری فرائض,فریضه امربه معروف ونهی از منکروجهادباحاکم ظالم وپرهیز کننده از اجرای شریعت را می توان مشاهده کرد.
این اندیشه هابه شکلی سرنوشت سازبر موضع عملی اسلام گرایان دربرابر نظام سکولارمرتبط باغرب کافرصلیبی که باقدرت وخشونت بامنادیان اسلام برخوردمی کندتاثیرگذاشت گروههای اسلام گرادر این اندیشه اختلافی بایکدیگرندارندجزآنکه برخی دراستفاده اززوربرای تغییرحاکم پایبندآن شرطی هستندکه فقهای پیشین تعیین کرده اند,آن شرط پرهیزازفقتنه است.چرا که اهریمن انقلاب وپس رویدادهای منفی آن برپیش آمدبدظلم می چربد.این امرمیان اسلام گرایان اختلاف بزرگی راپدید آورده است چه,«احکام فقهای پیشین اوضاع عینی یعنی انتساب حاکم به خاستگاه فکری اسلامی راحتی اگر ظالم باشد مدنظرخویش قرار می دادند,درصورتی که حکومت دردولت مدرن افزون برظلم واستبداد آن به خاستگاه فکری اسلامی,منتسب نیست دراین حکومت احکام قانونگذاری درسیاست,اقتصاد واجتماع تغییرداده می شود کمااینکه همان شرایط زمانی ومکانی است که به فقهای پیشین اجازه غصب قدرت وموجه ساختن امارت تسخیر واستیلاءواعتبار احکام را داده اند.که اطاعت ازآنها واجب است.»۱از نظر فقهاتنها در صورتی سرپیچی از حاکم مجازبوده که ارتباط خودرابا اسلام قطع نمایند.
فقه حکومتی(السلطانی)در جلوگیری از ایجاد تغییر به عنوان سدیدر برابر مسلمانان ظاهر شدزیرا «حکومت مورد اطمینان شریعت بوده که حتی اگر مرتکبگناه کبیره ای یاازاحکام وشریعت نیزتخطی کنداینفقه در کنار اوست پس او هرگز از موضع خود نمی هراسیدوبراین اعتقادبود که قانون طبیعی درکنار قانون شرعی پشتیبان آن خواهندبود به همین علت برای اینکه کفرآشکار بر منطبق نشده تا انقلاب شاملش شود تنها بهادای نمازوشهادتین اکتفاءمی کرد.»۲
در نتیجه ,فقه حکومتی وموضع نهاددینی که عادتادرهمراه بامصالح دولت بوده وشریعت رابر مبنای آن مصالح ونه برعکس (دولت پیرو شریعت) تفسیر می کندازعمده علت هایی است که بنیادگرایان رابر وضع موجود برمی انگیزاند.درواقع فقه اسلامی از نظر متونی که انقلاب وتغییر نظام حکومتی را مجاز می دارد فقیرنیست لیکن غلبه فقه حکومتی واهمال متون مخالف آن باعث شدتامردم ومصلحت گراها رابدان سو سوق دهدکه بپندارند تغییر تندروی ,وفراتر از فقه رایج سیاسی است.
کفرحاکم وانکار ضروریات دین شرط انقلاب است واین موضوع باعث شدتانهاداسلام رسمی وسنتی گروههای اسلام انقلابی رادرتکفیرحاکم تخطئه کرده ومواجهه درامربه معروف ونهی ازمنکر مستقیم(رفتاری)را اشتباه بدانند.لیکن این نهادهاهیچ گونه آلترناتیومناسبی برای زنهاردادن حاکم از فردی کردن قدرت وجدایی دین ازدولت واظهار به سکولاریسم ارائه نمی کنند وافزون برآن نیز روشهای مناسب برای مقید ساختن قدرت دراعمال سیاستها وروشهای متناقض بااسلام درامور مختلف رابرمردم نمی نمایانند.بلکه تمام آنها رابه سرنوشت سپرده ومشروعیت رابه حاکم می دهد چراکه اونه کافر است ونه مرتد,بلکه مسلمان است وشایسته نصیحت ودعاودراین امربه اسلامی بودن قانون اساسی تمسک می جویندچراکه درآن بندی وجودداردکه اسلام را مبنای قانونگذاری می خواند.
این پاسخ قانع کننده ای رابرای گروههای بنیادگرا فراهم نمی سازد چه مبنای شکل گیری این گروهها اعتقادی بوده واندیشه ورزی خارج ازدایره اسلام رارد می کنند.
اندیشه سنتی اسلامی که ازمشروعیت حکومت ازلابه لای کافرنبودن دفاع می کنددربرابرعلمانیت دولت وعدم التزام به شریعت خاموش می ماندوتنهاساختن مساجدوقرائت قرآن وپخش اذان و پایبندبودن به برخی متون اسلامی دراحکام فردی توسط نظام حاکم استناد می کند.
فرجام این دیدگاههااینکه داعیان این گفتمان همراه بانخبه سکولارحاکم ازنظام سیاسی موجود حمایت کرده که این امردولت ونهادهاودستگاههای آن رادرجهتی مخالف موضع پیامبرمبنی بر ایستادگی در برابر حاکم ظالم قرار می دهد.
جریان اسلامی که درجهت مقابل,دعوت به تغییرمی کنداین تقابل درموضعگیری,اندیشه هاودیدگاهها اورابه سمت برخوردورویارویی می کشاند.چراکه نبردمشروعیت,بزرگترین نبردهاوعامل تمام بحرانها و شکست هابوده ونهضت هاوپروژه های مدرن سازی نیزبدان علت کامیاب نشدندهمچنین درسایه آن انقلابهاوشورشهاوناآرامی ها رخ داده است.
اطاعت ازحاکم دراین گفتمان فرض است ولی«تامادامی که پایبندبه شرع وقانون باشددرغیراین صورت ,برمسلمانان فرض است که نخست به اوتذکرداده سپس امربه معروف ونهی ازمنکرکنندوزین پس اورابه محکمه کشانند که چنانکه حاکم توجهی نکندقیام بر او واجب می شود.»۱
اما این قیام چگونه خواهد بود؟«اگر نهاددینی ازاوپشتیبانی کرده ونیمی ازمردم نیز با موضع نهادرسمی دین همراه وبه رغم نارضایتی اشاز دولت برای قلع وقمع وسرکوب هزارحساب بازکند وتوانایی وقدرت دولت آنچنان باثبات که قرین سرکوب وقلع وقمع بوده که اقدام مسالمت جویانه کارساز نباشددراین صورت است که رفتارهای انقلابی به عنوان جایگزین خودرانشان می دهدونفرت نیز,تنها راه رویارویی بانظامی است که باانتخابات آزادبرمسندقدرت نبوده وبه بیعت,قراردادویاانتخابی نیز نمی یازدواینجاست که خشونت درآغوش دولت اقتدارگرازاده شده,رشد می یابدوبالنده می شودیعنی فضای ایجاد خشونت واکنش آمیزانه رافراهم کرده است واز این طریق توپ در زمین طرف اقتدارگرا انداخته می شودچه,خشونت بااومی آغازدوبدان نیز باز می گردد»۱
تغییر خشونت آمیز به عنوان آخرین ابزاررد واقعیت اقتدارگرا جلوه می نمایداینجاست که خشونت واکنشی برای دفاع ازخویشتن وتلاش برای اعاده حقوق از دست رفته ومصادره شده ای چون حق مشارکت درقدرت وایجاد دولتی مشروع همراه بااقبال مردمی,می شود.البته اقبال مردمی دراین نوع از دولت باید برپایه ایدئولوژی ونه ایدئولوژیهای دنیاگرا باشد.
این,همان جوهربحران حاضردرجوامع عربی واسلامی است هرجا,جنبشی(اسلامی)که دولت نیزازآن بهراسدوجودداشته باشدخشونت نیزدرفضای سیاسی آن رخ می نماید.ازالجزایرگرفته تامصر,تونس, افغانستان,پاکستان و...البته این بحران درهمه این کشورهاهیچ تفاوتی باهمدیگر ندارد جزآن که بااندک تفاوتی درشیوه وشکل است وبرحسب شرایط سیاسی واجتماعی خاص هرکشور.
درباور اسلام گرایان,حقیقت تلخی وجودداردوآن,دولت مدرن,یک دولت غربی که دقیقاعلیه امت است.۲برپایه این باور,درستی این نظررامی توان درحمایت غرب ازاین دولت دربرابر نیروهای تحول خواه وبه ویژه اسلام گرامشاهده کردواین,یعنی دولت,امتداد پروژه های غربی درجهان اسلام است.
دیدگاه فقهای اهل سنت نسبت به انقلاب
اکثر فقهای پیشین اهل سنت ,انقلاب علیه حاکم ظالم را به رغم اعتقادشان مبنی بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر,ردمی کنند.وانقلاب مسلحانه رانیزتنهادرکفرآشکارحاکم ویاانکاریکی از ضروریات دین مجاز می دانندواغلب نیز,به صبر وتغییر مسالمت آمیز می خوانند.
دکترمحمدعماره می گوید :«علمای اسلام دروجوب امربه معروف ونهی از منکر اختلافی ندارندوبرواجب بودن تغییر مسالمت آمیزنیزاجماع کردنداما اختلاف میان آنهادراستفاده از خشونت یعنی بهره بردن ازانقلاب وباشمشیردرایجادتغییراست اینان ازتغییرنفرت ندارند بلکه از موازنه مثبت ومنفی استفاده از خشونت در ایجاد تغییرهراس دارندکه البته شرایط زمانی وروشهای اندیشه ورزی ,در این اختلاف نقش بسیاری را ایفاکرد.»۳
درنوشته های بنیادگرایان ازقول اشعری آمده است:«اهل حدیث برآن اتفاق نظردارندکه[استفاده از] شمشیرباطل است حتتی اگر مردانی کشته ونسلی دربند شوند,امام عادل باشدیانباشد برکناری اوروا نیست احمدبن حنبل نیزمی گوید کسی که به شمشیرغلبه کند وخلیفه شده وامیرالمونین خوانده شود برکسی که به خداوروزقیامت ایمان داردپذیرفته نیست که شب رابه صبح برساندواورا امام خودنخواند حال نیکوکارباشدیا ستمکار ,او امیر المونین است.
ابن تیمیه نیزدرمنهاج السنه می گوید:مشهوراست که مذهب اهل سنت قیام برحاکمان ونبردباآنهارا حتی اگر ظالم نیزباشندروا نمی داردچرا که فسادنبردوفتنه حاصل ازآن بسی بزرگترازفساد حاصل ازظلم است.»۱
در شرح صحیح مسلم ,نووی می گوید:«بهاجماع مسلمانان قیام علیه ونبرد علیه حاکم حرام است حتی اگر فاسق وظالم باشدواحادیث دراین مورد بسیار است واهل سنت به این امراجماع دارند که حاکم با فسق برکنار نمی شود وعلت آن نیز فرجام قیام وبرکناری ,که فنته وخونریزی وفساداست.فساد ناشی از برکناری بسی ببیشتراز بقای حاکم است.»۲
۱ .العلمانیه والممانعه الاسلامیه:محاورات فی النهضه والحداثه,علی العمیم,حوار مع الشیخ راشد الغنوشی:نعمل(ضمن)المجتمع لامن(فوقه),بیروت:دارالساقی,طبعه الاولی ,عام 1999,ص19.علما ان الحوار تم فی تااریخ 14یونیو1989م.
۲ .حسنین توفیق ابراهیم,ظاهره العنف السیاسی فی النظم العربیه ,سلسله اطروحات الدکتوراه,مرکز الدراسات الوحده العربیه,الطبعه الاولی ،عام 1992,ص 42-43 .
١ .همان
۱ .رجوع کنیدبه :
هاله مصطفی فی «جماعات العنف السیاسی فی مصر»الحیاه,الاعداد10767,10762,10763.
۲ .برای آگاهی بیشتر درتین زمینه ملاحظه کتاب ذیل سفارش می شود:
برهان غلیون,الدوله والدین نقد السیاسه,بیروت نشرالموسسه العربیه للدراسات
٣ .ترکی علی الربیعو,مدخل الی ظاهره العنف فی الخطاب السیاسی السلطوی ,مجله الوحده,المجلس القومی للثقافه العربیه،السنه السابعه العدد 81 حزیران 1991
۴ .محمد سعدابوعامود,العنف السیاسی فی الحیاه السیاسیه العربیه المعاصره,مجله المستقبل العربی العدد 140,تشرین الاول «اکتوبر»1990.
۵ بشیرموسی نافع فی«الحرکه الاسلامیه المعاصره من تمثیل الجماعه الوطنیه الی نهضه الامه»,الانسان,العدد السادس,السنه الاولی تشرین الثانی 1991.
۶ .درباره بحران مشروعیت دولت بنگریدبه:
سعدالدین ابراهیم,مصادرالشرعیه فی انظمه الحکم العربیه فی«ازمه الدیمقراطیه فی الوطن العربی»وبحوث ومناقشات الندوه الفکریه التی نظمهامرکزدراسات الوحده العربیه,الطبعه الثانیه:بیروت,کانون الثانی1987وکذلک المجتمع والدوله فی الوطن العربی,مرکز دراسات الوحده العربیه ص324.
۱ .ولید نورعوض,اشکالیه الدوله العربیه المعاصره,الانفصال عن المجتمع ,مجله الاجتهاد,العدد الرابع عشر,السنه الرابعه شتاءالعام 1992/1412.
۲ .محمدعابدالجابری,اشکالیه الدیمقراطیه والمجتمع المدنی,تعاقب النخب بوتائر سریعه,ورقه مقدمه الی ندوه مجله الهلال ,مئه عام من التنویروالتحدیث,جریده النهار البیروتیه 25ایلول 1992.
۳ .ابراهیم سعد الدین,همان
۴ .محمدعابدالجابری می گوید:دولت دربسیاری ازکشورهای عربی زمانی ساختارهای خودراایجادکردکه دراشغال استعمارگران اروپایی بوددراین کشورهانهادهای اقتصادی,اداری,سیاسی وفرهنگی که شکل گرفتندازهمان نوعی بودندکه درکشورهای استعمارگربرپا بود.همان
۱ .بشیرموسی نافع,همان
۲ .احمد الموصیللی,عوامل ظهور مفهوم الدوله الاسلامیه, ,مجله الاجتهاد,العدد الرابع عشر,السنه الرابعه شتاءالعام 1992/1412.
۱ .هشام شرابی ,البنیه البطرکیه,بحث فی المجتمع العربی المعاصر,دار الطلیعه,بیروت,الطبعه الاولی 1987.ص71
۲ .همان ص72
۳ .حسنین توفیق ابراهیم ،همان،ص 141
۱ در این زمینه کتابهایی بی شماری در ارتباط با گروههای تندرو اسلامی در مصر نوشته شده اما برای مطالعه بیشتر به نوشته دکتر حسن حنفی همانند جنبشهای اسلامی درمصر,نشر موسسه اسلامی,الطبعه الاولی 1986,وصالح الوردانی فی الحرکه الاسلامیه فی مصر,رویه واقعیه لمرحله السبعینات.مراجعه شود.
۲ .فوادزکریا,الحقیقه والوهم فی الحرکه الاسلامیه المعاصره,(القاهره 1986)،ص77-79
۳ .هاله مصطفی همان .
۱ .الشیخ محمدمهدی شمس الدین,نظام الحکم والاداره فی الاسلام ,الطبعه الثانیه,بیروت1991,ص182-183
۲ .برای اهل سنت انقلاب تنهادرحالت کفرآشکار وانکار یکی از ضروریات وفرائض دین همانندنماز,زکات وتحریم رباتجویزشده است درکتابهای اهل سنت نظیرصحیح مسلم وصحیح بخاری که دوحدیث ذیل را آورده اند:خیارائمتکم الذین تحبوهم ویحبونکم,وشرارائمتکم الذین تبغضونهم وتلعنونهم ویعلعنونکم.قلنا:یارسول الله افلاننابذهم عندکل؟قال:لامااقاموافیکم الصلاه ولاما اقاموافیکم الصلاه..«مسام»وعن عباده بن الصامت قال:دعانا النبی صلی الله علیه وآله فبایعناه علی السمع والطاعه فی ومکرهناوعسرناویسرناواثره علیناوالاننازع امراهله الا ان تروا الکفر بواحا عندکم من الله فیه برهان .«البخاری ومسلم».
۱ .حسن حنفی,الاصولیه الاسلامیه,همان ص362
۱ .ترکی علی الربیعو,مدخل الی ظاهره العنف فی الخطاب السیاسی السلطوی ,همان
۲ .محمدعابد الجابری می گوید:رابطه دولت وجامعه درهمان قالبهایی است که سلطه استعماردرآن سیر می کرد.دستگاههاوقالبهایی که مهمترین وظیفه آن بسط سیطره خود برجامعه بود,اشکالیه الدیمقراطیه والمجتمع المدنی,همان.
۳ .محمدعماره,الاسلام وضروره التغییر,مجله العربی العدد 413 ,شوال 1413,نیسان 1992
۱ .محمد عماره ,تیارات الفکر الاسلامی ,دارالوحده ,1985,صص 154-153
۲ .صحیح مسلم بشرح نووی,(بیروت:داراحیاءالتراث العربی,ج 12)
بنیادگرایی پس ازفروپاشی اتحادجماهیرشوروی،ازموضوعات موردعلاقه تحلیل گران، سیاستمداران،روزنامه نگاران وحتی فیلم سازان وهنرمندان شده است حوادث11سپتامبر وپس از آن جنگ ایالات متحده علیه طالبان والقاعده این امرراشدت بخشید.